منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره

هو
سلام علیکم
الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که فهمیدم خداست و دارد خدایی میکند.
ان شا الله تعالی تصمیم بر این داریم تا با عنایت حضرت باری تعالی قدم به قدم مراحل سیر و سلوک الی الله را به صورت الفاظ ساده در این وبلاگ گرد اوری کنیم تا منبعی هر چند ناچیز برای ره پویان طریق حق باشد
ما را از دعای خیرتان محروم مسازید
(( تصویر مبارک حضرت علامه حسن زاده آملی از باب تبرک در این قسمت درج شده و لازم به ذکر میباشد که وبلاگ و نویسندگان آن بی ارتباط با ایشان هستند و اگر مطالبی از ایشان در لابلای پست های وبلاگ ذکر شود حتما با منبع خواهد بود))

نکته مهم: ((حقیر زین پس در هیچ سایت و وبلاگی با نام سالک و آدرس این وبلاگ نظری نخواهم داد. هرگونه نظر مشاهده شده جعلی است.))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

ختم لا اله الا الله برای مرحوم خواجه ولایی

 جمعه، مورخ 93/05/3، ساعت 20:00، مراسم ختم لااله الاالله در منزل آقای فاضل برگزار می شود .


جناب استاد امامی نجف آبادی فرمودند که هر کسی مایل هست، هر کجا که هست، برای حضرت خواجه ولایی 1000 لااله الاالله تقدیم کند و در ختم شرکت کند.

منبع:سایت استاد امامی





چرا با وجود این همه عبادت و اعمال به جایی نرسیدم؟

بسیاری از ما قسمت زیادی از عمر خویش را به نماز و روزه و دعا و ذکر و ... گذرانده ایم اما حس میکنیم آن نورانیت لازم برایمان محقق نشده است. چرا برخی از آقایان با اعمال عبادی بسیار کم حالات عجیب و غریبی دارند اما ما از اعمالمان بهره چندانی نبرده ایم؟
حضرت علامه حسن زاده در این رابطه میفرمایند: «با پراکندگی خاطر نمیشود.نفس باید مطمئن  باشد : «یَا أَیَّتُها النَّفسُ المُطمَئِنَّةإِرجعی إِلی ربِّکَ راضیةً مَرضیة» مطمئنه در مقابل مضطربه است که بعد حرفش پیش می آید.نفس مضطربه به جایی نمیرسد  ، حتی در کارهای تعلیم و تعلم و معارف هم اگر مضطربه باشد ، به جایی نمیرسد.
به فرمایش بعضی اساتید که فرمودند : حتی در عبادات و دستور العمل ها اگر نفس مضطرب باشد ، به جایی نمیرسد ، که مثلا تکلیف زیاد برایش پیش بیاورد. بعد بگوید این را انجام دادم آن را انجام دادم نرسیدم. آن را چه کنم؟  اینگونه کسی به جایی نمیرسد.
وقتی در محضر استادی بودیم یکی از رفقا اظهار کرد به جایی نرسیدم. استاد فرمود : کارتان زیاد است. درس و بحث زیادی دارید...
باری عرض ، این بود که انسان که میخواهد به جائی برسد نفس مطمئنه میخواهد ، با نفس مضطربه نمیشود.. این نفس مطمئنه خیلی گسترش دارد ، با هرج و مرج نمی شود ، تدبیر مدن می خواهد ، تدبیر منزل میخواهد ، تدبیر بدن میخواهد ، آنچه در کتب اخلاقی آمده باید پیاده شود....
در روایات آمده احسن عملا باشید ، نیامده اکثر عملا. ثواب هم روی عقل است.

خر عیسی گرش به مکه برند/چون بیاید هنوز خر باشد » (اشاره نود و دو کتاب صد و ده اشاره)

متاسفانه آفات بسیاری بر سر راه ما وجود دارد. یکی از این آفات این است که ما دست به هر مطلب و دستور العملی دراز میکنیم. تصور میکنیم باید همه دستورات سلوکی را انجام دهیم تا به جایی برسیم و آفت دیگر اینکه گمان مینماییم که با کثرت عمل میشود انسان خوبی شد ، غافل از این که در نزد خداوند کثرت عمل ارزشی ندارد بلکه کیفیت عمل مهم است.
بیایید تصمیم بگیریم برای خود برنامه ساده ای تنظیم کنیم که در آن توحد داشته باشیم و برایمان عملی باشد. و بیایید تصمیم بگیریم از این همه دستورات متنوع دو یا سه دستور عمومی ساده را برای خود ملکه کنیم و به جایی اینکه به ده ها دستور مشغول شویم و از هیچ کدام بهره ای نبریم به دو یا سه مورد عامل شویم منتهی خوب ان را انجام دهیم.





تحصیل علم کنیم یا تزکیه نفس؟

سوال فوق سوالی است که خیلی از عزیزان آن را میپرسند. آیا برای سیر و سلوک تنها تزکیه نفس و انجام دادن فقه نازنین کافی است یا اینکه در این مسیر محتاج تحصیل علم نیز هستیم؟ پاسخ این سوال را بهتر است از زبان علامه حسن زاده آملی بشنویم . ایشان در جلسات شرح اشارات به این سوال پاسخ دادند. میتوانید به اشاره نود و پنجم کتاب صد و ده اشاره مراجعه بفرمایید.

علامه حسن زاده آملی : «شما باید راهی را انتخاب کنید که بزرگان انتخاب کردند. ره چنان رو که رهروان رفتند. هم باید درس و بحث داشت و هم تزکیه. نمیشود از درس جدا شد و آن راه را رفت یا تنها به درس چسبید.  ما در دوران درس خواندن دیدیم و تجربه کردیم و شما باید توجه داشته باشید. در آن دوران می دیدیم افرادی که آمده چند روز درس مغنی می خوانند ، از آن طرف هم می آمدند اسفار و جواهر ، خیلی زود بالا آمدند. کتابهای بزرگ زیر بغل گرفته. این جا بنشین ، آنجا بدو ، آن جا برو . تا سن بالا آمد. حالا که اشارات تمام شد ، اسفار تمام شد ، احساس پوچی میکند.حال که می خواهند رجوع کنند به مآخذ ، نمیتوانند. مرد کاوش و فحص و بحث نیستند. سرمایه ای به دست آورده اند ولی قابل استفاده نیست ، و یا یاد داشت هایی را هم نوشته که هر وقت یک چیزی را بخواهد نوشته را نگاه میکند. بعد هم دنبال کارهایی را گرفته و مقام هایی هم پیدا کرده ، به منصب هایی هم منتصب شدند ، ولی مشاهده میکنی از علم تبری می جویند. دهن باز میکند که بخوانیم که چه بشود؟ ثم ماذا؟ این کلمه « که چه بشود» به خاطر این است که از مغنی آمده اسفار نشسته ، خسته شده ، میخواهد برگردد مغنی با آن آقایان که تازه آمده اند بنشیند ، با این آقایان هم که نمیتواند. توشه ندارد لذا می فرماید : ( بخوانم که چه بشود؟ چه فایده دارد ؟ ) ره چنان رو که رهروان رفتند. راه این است. ...

باید درس خواند ، تطهیر هم کرد ، آنهایی که از بزرگان بودند ، نگاه کنید که چگونه راه پیمودند. باید درس خواند ، تطهیر هم کرد. ولی بی علم و بی معارف نمی شود. و شما نفوس مکتفیه را با خود قیاس نفرمائید! شما باید کسب کنید ، و از سحر و خلوت، قرائت ، حضور و مراقبت هم غافل نشوید. ولی نه اینکه اینها ایجاب کند که ما درس نخوانیم و بگوییم درس بخوانیم که چه بشود! این قرآن که آیه به آیه می گوید ، علم ، عقل ، فکر ، جناب عالی زود از معالم آمدی اسفار نشسته ای ، خسته شده ای ، نمیفهمی . سن بالا آمده ، گرفتار زن و بچه شده ای و میگویی درس بخوانیم که چه بشود.))

همانطور که در مطلب بالا مطالعه فرمودید هم باید درس خواند و هم خویش را تطهیر کرد. این دو بال پرواز سالک به کمالات انسانی است.

دلیل اینکه بسیاری از اقایان به جایی نمیرسند و به پوچی میرسند این است که روی حساب بالا نیامده اند. درس خواندن حساب و کتاب دارد. نظم و ترتیبی دارد. اگر درس را انسان به وقتش مطالعه نکند ان درس برایش حجاب میشود.

عده ای میگویند فلان اقای بی سواد به مقاماتی رسید پس چرا ما درس بخوانییم؟ پاسخ این سوال این است که نفوس متفاوت است. برخی نفوس مکتفی اند و برخی نزدیک به مکتفی. یعنی اینکه بدون مقدمات میتوانند به بالا وصل شوند و حقایق را مستقیم بگیرند. اما اکثری ما نفوس مستکفی داریم و باید از همین راه متعارف بالا برویم. در ضمن بسیاری از ان اقایان هم حرف شنیده بودند و اینطور نبود بی سواد باشند. ان ها هم به اندازه خود حرف شنیده بودند. بدون علم نمیشود به جایی رسید

استاد سمندری ده ها بار در جلسات درسی خود فرمودند بروید استادی پیدا کنید و جامع المقدمات را در نزدش بخوانید. استادی بیابید که خودش این کتاب را نزد استاد خوانده باشد.

عزیزانی که با مطالعه این مطلب قصد نمودند به طور منظم سیر علمی داشته باشند میتوانند کتاب جامع المقدمات را خریداری کنند . و از بین مدرسین حوزه علمیه یک روحانی نسبتا مسن پیدا کنند که این کتاب را نزد استاد خوانده باشد ( توجه کنید این کتاب سالیانی است که دیگر در حوزه ها تدریس نمیشود ) و از ایشان بخواهید به شما تدریس کند. از همین اساتید متعارف شروع کنید تا لیاقت نشان داده استاد حقیقی روزی شما شود.البته توصیه به جامع المقدمات برای افراد بلند همتی است که قصد دارند سیر علمی حوزه را در بیرون از حوزه دنبال کنند.

نکته : اولین کتاب در سیر درسی حوزه ها در سابق جامع المقدمات بود.

نکته: این عرض بنده درباره جامع المقدمات با سیر علمی معرفی شده که ابتدایش طهارت و بعد ادب مع اللع و بعد معرفت نفس و ... است تنافی ندارد. اگر کسی میخواهد قوی کار کند در کنار دروسی چون معرفت نفس خوب است عربی هم بیاموزد.





القائاتی که در حین قرائت روزی شخص میشود

ماه مبارک رمضان یکی از بهترین فرصت هایی که انسان میتواند با قرآن انس بگیرد.هر کسی به اندازه میزان نشاط و توان خویش میتواند از این مادبه الهی یعنی قران بهره بگیرد.اخیرا با کمال تاسف مرسوم شده است که برخی از افراد قرائت ظاهری قرآن را مهم تر از تدبر در آیات الهی قلمداد میکنند.

چه خوب است در این ماه مبارک که حقایق الهی از آسمان سرازیر است به تدبر در آیات الهی بپردازیم. همانطور که میدانیم اساس عالم بر تثلیث است. یعنی « دهش و پذیرش و پیدایش »

از سوی حق متعال دم به دم دهش است. این ماییم که باید پذیرش داشته باشیم تا حقایق الهی در جانمان پیدا شود. شاید بپرسید که راه دریافت و پذیرش القائات آن سویی چیست؟

پاسخ این سوال ساده است. یکی از راه های پذیرش آن این است که خودمان را در معرض این القائات قرار دهیم و بهترین عمل در این راستا این است که در حین قرائت قرآن در آیات آن تفکر و تدبر کنیم. اگر مدتی به این عمل مداومت کنیم میبینیم که دریا دریا حقایق در همین تدبرات روزی ما خواهد شد.

امروز در حین قرائت آیه « و علامات و بالنجم هم يهتدون» چند وجه معنایی به ذهنم رسید. این وجوه را عرض میکنم تا دوستان هم راغب شوند به تدبر در قرآن بپردازند.

وجه اول : عبارت «بالنجم هم یهتدون» اشاره به این دارد که انسان های الهی که در این ظلمات جهل مانند ستاره هایی میدرخشند ، مایه هدایت انسان ها میباشند.

وجه دوم : عبارت «بالنجم هم یهتدون» اشاره به علم نجوم دارد که در گذشته بسیار مرسوم بوده و از طریق این علم ، یعنی از طریق چینش ستارگان و وضع و حالات آن ها ، منجمین حوادث آینده را پیش بینی میکردند.مانند منجمین ایرانی که قبل از تولد حضرت موسی ، تولد او را از طریق ستارگان فهمیدند.

وجه سوم : از طریق چینیش ستارگان و جهت آن ها میتوان جهت یابی کرد و جهت های شمال و جنوب و ... را تشخیص داد.

وجه چهارم :انسان از طریق تدبر در مخلوقات طبیعت مخصوصا ستارگان میتواند درس خدا شناسی بگیرد و به سوی توحید هدایت شود.

وجه پنجم : عبارت «علامات» ، اشاره به مبحث توحید صمدی میتواند داشته باشد که بر اساس این جمله کل عالم وجود علامت و نشانه و آیه ای است که به ذو الایه دلالت میکند.

وجه ششم : در عالم وجود علامات بسیاری وجود دارد که انسان میتواند از طریق این علامات به سوی حقیقت هدایت شود.

و...

معانی فوق الذکر برداشت های حقیر بود که در حین قرائت این ایه به ذهنم رسید و شاید برخی از آنها اشتباه باشد.

علی ای حال عزیزان خواننده میتوانند القائاتی که به آن ها در حین قرائت قرآن میشود را در قسمت نظرات درج کنند.

اگر استقبال عزیزان مناسب باشد این پست را تا انتهای ماه مبارک تغییر نخواهیم داد و ادامه فعالیت وبلاگ را به بررسی مطالب عزیزان اختصاص خواهیم داد

 





توصیه های سیر و سلوکی به خواهران

برای ورود به مسیر " انسان"شدن از کجا شروع کنیم ؟

سلام علیکم

خواهران عزیزی به کرات پیغام های مشابهی درباره سیر و سلوک گذاشتند ، راهکار خواستند . پرسیدند از کجا باید شروع کنیم ، دغدغه های مشابهی داشتند . لذا بر آن شدم پاسخ خواهر گرامی مان خانم زینب را در پستی عمومی بنویسم . حقیر که خود از این مطالب نصیبی ندارم اما آنچه شنیده ام از بیانات بزرگان به اجمال نقل میکنم . باشد که "عمل" دیگران برای این بنده نیز توفیق "عمل" گشاید.

فکر

باید از تفکر شروع کنیم . تفکر، خلوت می طلبد . زمانی را در روز برای خلوت و تفکر درباره خودمان قرار دهیم. این زمان باید تمام حواسمان متوجه "هدف" باشد.لذا بهترین زمان نیمه شب است و درحالتی که خواب آلود نباشیم . یا قبل از خواب (درحالتی که خسته نباشیم). اگر کسی نمی تواند نیمه شب بیدار شود راه های خاص خود را دارد . نظیر زود خوابیدن ، استراحت در روز ، چیزی خوردن هنگام بیدار شدن و انجام کاری در آن موقع برای سرحال شدن و ... اگر باز هم نشد زمان دیگری که نفس کمترین اشتغال را دارد پیش از خواب است. درباره مبدا و معاد خود فکر کنیم . ببینیم از کجا آمده ایم ، آمدنمان بهر چه بود؟ به کجا می رویم؟ راه چیست؟ صراط کدام است؟ برنامه چیست؟ چه باید بکنیم تا دچار غفلت و عوام زدگی نشویم؟ چه کنیم تا از زندگی دنیا بهترین توشه را برای آخرت برچینیم؟

شناخت معبودها

در این مرحله باید چیزهایی که برای ما معبود شده و دست و پای ما را بسته است و ما را از توحید حقیقی بازداشته شناسایی کنیم . معبود ما آن چیزی است که بیش از همه به او توجه داریم . و بیش از آنچه سزاوار اوست او را می خواهیم . همه معبودها را باید قربانی کرد و به خدمت معبود حقیقی که الله است در آورد . همه معبودهای ما باید عبد ِ الله شوند .

مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ

وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ. 165بقره

بعضی از مردم کسانی هستند که غیر از خداوند معبودانی برای خود انتخاب می کنند که آنها را مانند خداوند دوست می دارند. (اما) کسانیکه ایمان دارند (مومنان حقیقی) بیشترین محبتشان برای خداست.

عقل و سنجش آنها

باید ببینیم چه چیزهایی برای ما معبود شده ، دنیا ، پول ، مقام ، خودمان ، شهرت ، و ... مطابق با آن چیزی که عبدش شده ایم باید راه مبارزه را پیدا کنیم . هر دشمنی سلاح ویژه ای می طلبد. کتاب معراج السعاده این سلاح ها را معرفی کرده است.

به کمک "عقل" که حجت باطنی است میفهمیم همه فانی هستند الاهو .کل شیء هالک الا وجهه . باید این معنا را عمیقا درک کنیم و در جان خود پیاده کنیم . جوری که تمام اعمال ما نشات گرفته از این "باور" باشد که معبود فقط الله است. من هرچه میکنم برای "الله" است. میبینم لله .میشنوم لله .میگویم لله . نفس میکشم لله . این مقام توحید را در ابتدا به تلقین پیاده می کنیم به این امید که به تمام حقیقت آن نائل آییم.

عقل می سنجد و میفهمد که تمام معبودهای ما جز خسران و ضرر برای ما چیزی ندارند . منتها "وهم" و "خیال" بر "عقل" ستر و حجابی می اندازد و نمیگذارد او حقایق را ببیند. تمام اعمال و رفتار شیطانی افراد نشات گرفته از وهم و خیال آنهاست که بر عقل پرده انداخته است. اگر این فعل چندین بار تکرار شود ملکه می شود و شخص عقل و خرد خود را چنان تضعیف میکند که گویی آن را از دست داده و میشود جاهل و سفیه ! یا بعبارتی فرقان از او گرفته خواهد شد و قوه ی تشخیص حق از باطل را نخواهد داشت .

وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ257بقره

و کسانی که کفر ورزیدند ، ولیّ آنها طاغوت است که آنها را از نور به سوی تاریکی می برد.

کفر یا پوشاندن حق در صورتی واقع می شود که حقی وجود داشته باشد . این معنی برداشت می شود که شخص کافر "پوشاننده ی حق" ، حق را می شناسد و عامدانه و از روی هوای نفس آن را می پوشاند . لذا "ولی" او طاغوت است . هرمعبودی جز الله را می گویند "طاغوت". لذا آنکس که الله را نپرستد ، طاغوت را میپرستد . و همان طاغوت چون خودش تاریکی است و صاحب تاریکی است شخص را از نور به سوی تاریکی هدایت میکند. این مقامی است که کافر چنان بر کفر خود اصرار ورزیده که طاغوت را به خدایی گرفته و لذا "وهم" بر عقل او غالب شده و دیگر قدرت تشخیص خود را ندارد .

برای اینکه بتوانیم عقل را از دست ندهیم باید به تمام آنچه میدانیم حق است عمل کنیم تا خداوند آنچه نمیدانیم را بر ما روشن کند.

عزم

به میزانی که هدف برای ما پررنگ شود عزم راسخ تر می گردد.پس در مرحله تفکر باید قوی عمل کرد. هرچه بیشتر در این مفهوم عمیق شویم که ما نمیخواهیم به یک زندگی حیوانی بسنده کنیم و دست خالی و "فقیر" از این دنیا برویم ، در مرحله عزم راسخ تر و در مرحله عمل موفق تر خواهیم بود. عزم راسخ نیازمند هدفی والاست . هدفی که برای شخص "جدی" است. فرض کنید شخصی واقعا بخواهد در یک آزمون - مثلا کنکور - نتیجه عالی کسب کند . به میزانی که جدیت در هدفش دارد نه تنها کسالت و سستی ندارد و با اشتیاق و پرانرژی درس می خواند بلکه تمام موانع را کنار می زند . هم خودش "همِّ واحد " دارد و هم هر سدّی که در مقابلش باشد می شکند. پس "هدف" که "انسانیت" است باید پر رنگ شود.

اراده

این مهم ترین مرحله و در عین حال سخت ترین مرحله است . شیطان در این مرحله است که انسان را بازی می دهد . خستگی و کسالت و از راه بیرون شدن و یا تند روی و از ولایت جلو زدن و خلاصه هر رهزنی که انسان دارد همین جاست . اینجا محراب است و محل حرب با شیطان و شیطان نفس . در این مرحله افراط و تفریط بسیار است . اعتدال محض ، یعنی پیغمبر اکرم .  همه ی ما یا در افراطیم یا تفریط . هروقت خود را به آن جایگاه انسانی رساندیم که چنان قریب به معصوم باشیم که صاحب سر او شویم یعنی به اعتدال رسیدیم . این مرحله چنان خطیر است که افرادی حتی از دایره ی رحمت خدا خارج میشوند . نظیر ابلیس که در همین مرتبه ی اراده و عمل شکست خورد و از مقامی که داشت خارج شد .

در این مرحله شخص وارد عرصه ی عمل می شود . لذا نیازمند برنامه ای است که اطمینان داشته باشد او را به مقصد می رساند . به او خطاب می شود "ره چنان رو که رهروان رفتند ". رهروان ما ، الگوهای ما یعنی ائمه معصومین هستند . دهان مبارکشان ، دهان وحی است ، آنها نه تنها بر حقند بلکه میزان حق ایشان هستند . هرجا بگردند حق  همانجا میگردد ! یعنی ایشان اولی به حقند . پس شکی نفرمایید که هرچه بگویند جز سلوک و بندگی خدا نیست . ما نمیتوانیم از دایره ی ولایت آنها خارج شویم  . ما نمیتوانیم هیچ فیضی جز از ناحیه ی آنها دریافت کنیم . هرکس ولایت را کنار بزند نه تنها به هیچ کمالی نمی رسد بلکه خود را نابود کرده است . آنها میزانند لذا شخص باید مطابق آنچه " وحی" می گوید و زبان وحی فرموده وارد عرصه ی عمل شود . لذا برنامه را باید مطابق دستورات دین و شریعت مقدس و بیانات معصومین اطهار نوشت.

جهاد و مبارزه

پس از شناخت طاغوت و تشخیص حق از باطل که در طول زندگی انسان یک لحظه نیز او را تنها نمی گذارد ، جهاد و مبارزه شروع می شود . جهاد تا واپسین لحظات زندگی ادامه دارد.

در این راه ره زن ها بسیار است . عجله  ، نا امیدی ، دلسردی ، سستی و کسالت ، فراموش کردن هدف و غفلت ، برگشتن به زندگی بی یاد خدا ، توجیه کردن تنبلی با مشکلات زندگی و مشغله های روزمره ، کبر و غرور و عجب ، ریا ، خود برتر بینی ، ترک امر به معروف و نهی از منکر ، منزوی شدن و ترک خانواده و اهل و عیال و پدر و مادر ، ترک صله رحم ، اهمال در انجام وظایف اجتماعی ، سخت شدن دل نسبت به دیگران و نافهمیده و حرف نشنیده تلقی کردن آنها و ... اینها همه رهزنهایی است که باعث می شود شخص فرصت ها را از دست بدهد .

گاهی بعضی از این موارد چنان خطرناک است که شخص سالک در ابتدا ، سلوک الی الله می کند اما در میان راه میبینید که تبدیل به سلوک الی النفس و الی الشیطان شده . و متاسفانه چنان این گردنه سخت و باریک است که اغلب مواقع شخص خودش متوجه نمی شود . و چون در ظاهر لباس دینی به خود پوشانده فکر میکند باطنش هم خیلی عالی است . حال آنکه در باطن مملو رذایل اخلاقی است . معاذالله .

لذا همواره باید از نفس به خدا پناه برد . پروردگارا ! اگر قرار است ما نان اسلاممان را بخوریم و به نام اسلام گرگ صفت باشیم ای بسا بهتر که کافر باشیم و همواره نادم از این کفر. چرا که این صعود است و آن سقوط . آنکه با نماز و روزه و حجاب و تبلیغ و کتاب و دفتر ،از منیت خود ، خدا را نبیند چه دورتر از رحمت حق است زانکه خود را عبد خاطی غرق در معاصی میبیند و اشک ندامت از چهره اش خشک نمی شود . کدام به هدایت نزدیک تر است ؟

عجله نکنیم . شوق سلوک انسانی و الهی چنان است که شخص میخواهد به یکباره بشود جناب سلمان. هیچ صفتی یک باره در ما شکل نگرفته که حال یکباره بخواهیم تغییرش دهیم . فقط این جمله را نصب العین خود قرار دهیم " هر روز یک قدم به جلو ! " . کار سختی هم نیست . و اگر واقعا انجام شود غوغا کرده ایم.

رهزن دیگر بهانه گیری نفس است. در طول مسیر "انسان شدن " می بایست بسیار مراقب بازیگوشی های نفس بود . چه اینکه او مانند بچه ای است که دائم بهانه می گیرد . اگر رهایش کنی ادب نمیشود اگر بیش از ظرفیتش هم بر او حمل کنی ، جا می زند . حفظ تعادل بسیار مشکل است .باید سعی کنیم در انجام مستحبات هرعملی که دلمان بیشتر به آن کشش دارد انجام دهیم. مراقب باشیم به این بچه زیادی هم بها ندهیم . شاید او هیچ وقت نخواهد حال عبادت پیدا کند . گوشش را بگیریم و تنبیهش کنیم و بگوییم نمیخواهم تو را حیوان بار بیاورم . تو به من امانت سپرده شدی . آنچه صلاحت هست انجام میدهم نه آنچه تو میخواهی.

ما نباید  به دنبال " اصطلاح" باشیم. خواهر عزیزمان فرمودند من به دنبال اصطلاح نیستم . بلکه میخواهم شیعه ی واقعی شوم . همه ی کسانی که این تصمیم را میگیرند یک نام دارند " سالک الی الله " . آنها هم دنبال اصطلاح نیستند . بلکه دنبال الله هستند لذا ما برای اینکه از شیوه و روش آنها یاد کنیم میگوییم مومن ، میگوییم سالک الی الله و ... اما باید دقت داشت که خطر توجه به القاب و اصطلاحات بسیار است.

یکی دیگر از رهزنهای علمی این است که در این سیر ، علم حجاب اکبر می شود . حجابی که انسان علم را بما هو علم می طلبد نه الله را بواسطه علم . حجابی است که دامن "عالِم" را میگیرد و چه سخت است این حجاب . شخص با کسب الفاظ و عبارات خود را علامه ی دهر تصور میکند و سوار بر رفرف میشود و توهم میکند که براق است و دارد به معراج می رود ! در اینجا علامه ی کبیر استاد حسن زاده آملی می فرمایند :

گمانت اینکه با خرج عبارات   به کر و فر و ایما و اشارات

سوار رفرفستی و براقی   ورم کردی و پنداری که چاقی

باید سخت مراقب بود و کشیک نفس را کشید . اینجا محاربه بسیار سخت تر می شود . انسان در پرتگاه انانیت قرار می گیرد . باید پیوسته توسل کرد و اشک و زاری داشت و فکر کرد به اینکه او هیچ نیست و هرچه دارد از خداست .

اگر به چیزی هم دست یافته و علمی کسب کرده از لطف خدا بداند . دیگران را در سطح پایین تری نبیند . خود را استادی فرض نکند که مامور شده تمام آنچه آموخته به همه عالم یاد بدهد . یاد بگیرد تلمذ صحیح را . بگذارد ابتدا خود پای از این مرداب بیرون کشیده سپس طلب رهانیدن دیگران کند . اما حفظ اعتدال نباید فراموش شود . و این ها بمعنی آن نیست که ترک امر به معروف و نهی از منکر کنیم . یا اینکه دست دیگرانی که محتاج همین کمک ما هستند نگیریم و برویم در گوشه ای سر به جیب مراقبت بریم و کاری نداشته باشیم در بیخ گوش ما دیگران چه می کنند. به میزانی که میفهمیم "مسئولیت " داریم برای "جهاد" و "سازندگی " . جهاد نه تنها با شیطان وجودی خود ، بلکه با شیاطین وجودی دیگران . باید نسبت به دیگران به روشهای صحیح برخورد ، با آن شیطان درونیشان مرتبط شویم  و بتوانیم آن را ریشه کن کنیم . این معنای هدایت است . به فرمایش رسول اکرم هدایت یک انسان در این عالم از آنچه خورشید بر آن می تابد بهتر است .


برنامه :
دفترچه ای تهیه کنیم و در آن هر روز صبح مشارطه ، در طول روز مراقبه ،و هنگام خواب محاسبه کنیم. فقط و فقط تکیه ی ما بر انجام واجب و ترک حرام باشد.
به میزانی که گرایش بیشتری به اعمال دینی داریم می بایست((مطابق دستور شرع)) این برنامه ی عملی را اضافه کنیم. یعنی مستحبات موکد را به این برنامه بیفزاییم .مستحبات موکد از روایات معصومین قابل استخراج است . مثلا نماز شب و نوافل ، سه روز روزه گرفتن در طول یک ماه ، اول و وسط و آخر ، تلاوت قرآن و ... .

برنامه ساده خویش را حد اقل یک اربعین ادامه دهیم. اگر گاهی موفق به انجامش نشدیم نا امید نشویم و به ابتدای برنامه هم باز نگردیم. پس از انتهای اربعین. یک اربعین دیگر تلاش کنیم با عزمی راسخ تر و اراده ای محکم تر. و کم کم کمیت برنامه را بیششتر کنیم. با شیب ملایم انقدر پیش برویم که به حد مطلوب برسیم ان شاء الله تعالی
اما در مورد برنامه علمی ، منابع پیشنهادی چندین کتاب است.

منابع شناور :

کتاب چهل حدیث امام خمینی ، معراج السعاده مرحوم نراقی ، کتاب وسایل الشیعه بخش جهاد با نفس

منبع ثابت :

شرح دروس طهارت ، ادب مع الله ، معرفت نفس و ...مطابق ادامه سیر درسی علامه حسن زاده آملی .


درصورتی که منابع ثابت برای عزیزان سنگین بود ابتدا منابع شناور را مطالعه فرمایند.

الله توفیق علم و عمل به همه ی ما عنایت فرماید.

نویسنده : همکار خانم





مرحوم خواجه ابوسعید آملی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

به علت درخواست مکرر عزیزان ، در این پست مطالبی را درباره مرحوم خواجه ابوسعید آملی تقدیم مینمایم ، باشد که این مطالب دلی را تکان دهد ، و یا قلبی را بلرزاند. اکنون که مشغول تایپ این جملات هستم نمیدانم چه بنویسم و آیا اصلا صلاحیت نوشتن دارم و یا خیر ، اما مینویسم هر آنچه که بر قلمم جاری میشود ، باشد که مقبول افتد.
زمانی که خبر وفات مرحوم خواجه را شنیدم ، در حرم حضرت علی ابن موسی الرضا مشرف بودم. عزیزی تماس گرفتند و این خبر ناگوار را به بنده اعلام فرمودند.از شنیدن این خبر بسیار متاثر شدم. حقیقت امر این است که این مرگ ظاهری برای مرحوم خواجه ، رهایی از زندان طبیعت بوده است. او با این مرگ هیچ چیزی را از دست نداد بلکه پرده های این عالم ظلمانی را که رهزن اتصال خالص با حقیقت الحقایق است را خرق نمود و به لقای دوست شتافت.مرگ برای این اولیای الهی تولدی حقیقی است.



 از جمادی مُردم و نامی شدم

وز نما مُردم به ‌حیوان سرزدم

مُردم از حیوانی و آدم شدم

پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟

حمله دیگر بمیرم از بشر

تا برآرم از ملائک بال و پر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو

کل شیء هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک پران شوم

آنچه اندر وهم ناید آن شوم



از مرگ ظاهری جناب خواجه تنها تاسفی که خوردم این بود که چرا باید چنین افرادی در سطح اجتماع شناخته شده نباشند.

زبان حال جناب خواجه ابوسعید در طول حیات پر برکتشان این بوده است که :

مرگ اگر مرد است گو پیش من آی * تا در آغوشش بگیرم تنگ؛ تنگ. من از او جانی ستانم جاودان * او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ

  شاید بتوان مرحوم خواجه را یکی از بهترین شکارهای حضرت علامه حسن زاده آملی دانست. حضرت علامه در طول سالیان دراز تدریس و تبلیغ خویش افراد بسیاری را شکار نمودند. آن هم چه افراد عجیبی. حضرتشان میفرمودند : (( بنده عزیزانی دارم که روحانی نیستند. در کسوت روحانیت نیستند و دانشگاهی هم نیستند. افرادی اند که مانند شما در همین لباس متعارف کت و شلواری هستند. اما اگر از آن ها برایتان بگویم دهانتان آب می افتد )) (نقل به مضمون)
 بله. از این افراد غیر حوزوی ،منتهی اهل شهود کم نیستند. حضرت علامه میفرمودند : ( یکی از عزیزان به نزدم آمد و فرمود من در یک حال عرفانی به محضر حضرت سلیمان رسیدم. بنده به ایشان گفتم دفعه بعد که این حال به شما دست داد از حضرت سلیمان دستوری بگیرید که هر وقت خواستید بتوانید به محضرشان برسید. این عزیز بعد از یک سال به نزدم آمد و گفت ان دستوری که فرمودید را گرفتم. )) (نقل به مضمون)

سیره علمی تربیتی حضرت علامه این بوده است که در متن اجتماع فعالیت کنند و همین مردم غیر روحانی را پله پله بالا بیاورند. جناب خواجه ابوسعید یکی از همین افراد دانشگاه و حوزه ندیده بودند که در همین جلسات تدریس معرفت نفس و دیگر جلسات شهر آمل رشد نمودند و به جایی رسیدند که حضرت علامه در باره ایشان فرمودند : ((ایشان ابوسعید زمان ما هستند )) .


در واقع مرحوم خواجه ( آقا رضا ولائی ) نمونه و الگوی بسیار خوبی برای امثال ما میباشند. خیلی از ماها تصور میکنیم که بدون حوزه نمیشود به مقامات عالیه عرفان رسید. اما این تصور امری است باطل. امثال جناب خواجه ابوسعید خودشان حوزه علمیه بودند. مرحوم خواجه برای حضرت علامه مانند یک آینه صافی بودند که حقایق عوالم مافوق در آن متمثل میشد. خود حضرت علامه از این آینه بهره میبرند. این مطلب طلب عزیزان باشد تا بعدا اگر روزی شد عرایض بیشتری تقدیم شود.
مرحوم خواجه بر اساس تصریح حضرت علامه متنعم به القائات سبوحی بسیاری بودند. ایشان بحمد الله از طریق سیر علمی و عملی بسیار طولانی که در محضر حضرت علامه مشرف بودند ، کانال وجودیشان باز شده بود و انوار غیب ملکوت را مشاهده میفرمودند. از شاهکارهای ایشان عنوان رساله «فصُّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیةٍ» است که در یک توجه عرفانی روزی ایشان شد.

حضرت علامه در این رابطه مینویسند :((انگیزه من بر تدوین این صحیفه مکرّمه، القائی سبّوحی بود که روزی بر یکی از شاگردان ما شد. وی که حایز منقبت علم و عمل است، هنگامی که تدریس ما در کتاب فصوص الحکم شیخ اکبر به «فص عیسوی» رسید، در یک توجه روحانی، عنوان این صحیفه نوری به این عبارت «فصُّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیةٍ» از قلبش بر زبانش جاری شد.
از این عنوان خیلی خوشم آمد، در روح من دمیده شد و در بیان آن مطالبی را القا کردیم که آن را به شما هدیه کردیم و آن را در بیان این فص نگاشتیم، و این را تتمه فصوص الحکم قرار دادیم))
شاید سوال پیش آید که این عنوان عرشی چرا به جناب خواجه القا شد و به خود حضرت علامه که نویسنده کتاب فص فاطمیه هستند القا نگشت. این مطلب سری دارد که این زمان بگزار تا وقت دگر.
حضرت علامه در جای دیگر از خواجه ابوسعید به عنوان یکی از اوتاد حلقه درس و بحث خویش یاد میفرمایند. این شاگرد خاص اثار علمی عرشی نیز از خویش به یادگار گذاشته است.کتاب نامه ها بر نامه ها از کتبی است که به همت جناب خواجه گردآوری شده است و الحق یکی از بهترین آثار به جای مانده از حضرت علامه میباشد و شاید بتوان این کتاب را بهترین کتاب دستور العمل برای سالکان مبتدی دانست.
از آنجایی که خواهران زیادی هم خواننده مطالب وبلاگ هستند خوب است عرض کنم که دختر مرحوم خواجه ابوسعید ولایی ، یعنی مرحومه شیوا ولایی نیز یکی از انسانهای الهی بودند که در سنین جوانی دار فانی را وداع گفتند.این دختر جوان بسیار مورد توجه حضرت علامه حسن زاده آملی بودند و شنیده ها حاکی است که از مقامات عالیه عرفانی بهره ها داشتند. در کتاب نامه ها برنامه ها میتوانید نامه ای را که حضرت علامه به ایشان ارسال فرمودند را مطالعه کنید و ببینید ایا این لحن و طرز صحبت کردن شخصی مانند حضرت علامه با یک انسان معمولی است یا یک عارف الهی.

مرحوم خواجه وصیت فرمودند که برای ایشان مراسمی برگزار نشود . عزیزان خواننده به هر میزان که مقدورشان است ولو یک آیه قرآن به روح بلند این انسان الهی هدیه بفرمایند.





گزارش تصویری از تدفین مرحوم خواجه ابوسعید آملی (ره)

 





بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

وفات جناب خواجه ابوسعید آملی ، یکی از برترین شاگردان جناب علامه حسن زاده آملی را تسلیت عرض میکنم.

رحمت الله علیه





عرفان را برای چه میخواهیم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

طی سالهای اخیر شاهد  گرایش روز افزون جوانان به مباحث عرفانی هستیم.و البته رشد مکاتب به اصطلاح عرفانی، شاید یکی از دلایل این امر رشد روز افزون وسایل ارتباط جمعی است که موجب نشر مباحث عرفانی در سطح توده های اجتماع شده است. شایداگر به بیست سال گذشته بازگردیم ببینیم که اینطور مباحث فلسفی و عرفانی نقل محافل جوانان نبوده است. اما امروز در هر کتابخانه و کتابفروشی و در هر محفلی سخن از عرفان و کشف و کرامات عرفاست. نمیدانم تا چه حد میتوان این امر را به فال نیک گرفت.

اما حق مطلب این است که مباحث عرفانی عالی رتبه ترین مباحثی است که در هر دین الهی مطرح شده است. چگونه است که هر جوان بیست،سی ساله ای بدون طی حتی یک دوره جامع المقدمات جذب عرفان میشود و میخواهد عارف شود و اهل کشف و شهود گردد.

اینکه بخواهیم عارف شویم خوب است ، اما ایا این خواستن ما عقلانی است و یا صرفا هوس این راه را داریم؟

بنده به یقین عرض میکنم از هر هزار نفر یک نفر هم طلب حقیقی ندارد و اکثری افراد هوس این مسیر را دارند. اگر کسی مدعی است که هوس این مسیر را ندارد و تشنه حقیقی است به او عرض میکنم چند سال برای انجام واجب و ترک حرام زحمت کشیده ای؟ چند سال در مباحث اخلاقی کار کرده ای؟ چه میزان در قران زحمت کشیده ای؟

وقتی هنوز در ابتدایی ترین احکام شرعی خویش مانده ایم ،چگونه انتظار داریم پیری از پشت کوهی بیاید و ما را متحول کند؟

بعضی از عزیزان با طلب کاری و ناراحتی از نبود استاد سیر و سلوک سخن میگویند، بنده قاطعانه عرض میکنم اگر در شهر ما هزار عارف کامل و مکمل در حد علامه حسن زاده املی باشد هم برای ما سود چندانی نخواهد داشت.زیرا علامه هم مجبور است انقدرخود را تنزل دهد که در حد احکام شرعی با ماصحبت کند.زیرا ما هنوز در مقدمات مانده ایم،چگونه با طفل ابجدی از سر القدر میتوان سخن گفت؟

به یاد دارم ایشان در جلسه ای داد میزدند که ای خاک بر سر من کردند که بعد ازبیست سال باید بگویم خواهر چادر به سرت باشد ،برای یک چادر به جنگ دین خدا نرو و ای برادر با محاسن شرعی باش و ای پیرمرد در سن پیری وقتی تا دهن در گورهستی ریشت را بزک مکن...

چه عرض کنم.،،

عزیزان خواننده بدانند اساس عرفان همین احکام شرعی و اخلاقیات است.و در هرشهری هزاران روحانی فقهی و اخلاقی وجود دارد. هر وقت در فقه و اخلاق به جایی رسیدید ودیگر علمای شهرتان جواب گو نبودند و طلب بالاتر داشتید استاد عرفان خودش به در خانه شما می اید.

اب کمتر جو تشنگی اور به دست

تا که ابت جوشد از بالا و پست

 





جلوه ای از توحید استاد شیخ مهدی سمندری

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

دوستی میگفتند ، استاد شیخ مهدی سمندری در یکی از جلسات درسشان فرمودند. پس از بازگشت از آلمان ، نوشتم : "من هرچه خوانده‌ام همه از یاد من برفت/الا حدیث دوست که تکرار می‌کنم"

جمله فوق بسیار برایم دلنشین بوده است. الحق و الانصاف جناب استاد غرق در توحید میباشند و جز خدا نمیبیند. از خصوصیات علامه حسن زاده آملی این است که در مکتب ایشان (منظور در روش تربیتی ایشان) شاگردان غرق در توحید میشوند. هر چند مراتب محفوظ است.

از نمونه های بارز این شاگردان توحیدی جناب استاد سمندری هستند. عزیزی نقل میفرمودند که روزی جناب استاد در پاسخ به یکی از عرایض بنده فرمودند : "پسر جان. من هیچ کس را نمیبینم"این نهایت سیر و سلوک علمی و عملی ماست. یعنی همه تلاش ما این است که به توحید برسیم. توحید صمدی قرآنی. فلسفه و عرفان و ذکر و فکر و... را برای توحید میخواهیم. 

متاسفانه گاهی که در جمع برخی دوستان قرار میگیرم و یا مطلبی را بر روی وبلاگ مینویسم که حاوی اصطلاحات دهن پر کن است ، برخی از عزیزان از شنیدنش ابراز شگفتی میکنند. اینجاست که در درونم احساس رضایت از این علوم پیدا میکنم. به تعبیری خوشم می آید که از من تعریف شود. 

اما جناب استاد سمندری ها چطور؟ جه جالب است بدانید شاید خیلی از شما خوانندگان عزیز اگر در جلسات ایشان شرکت کنید میگویید این اقا سواد چندانی ندارد و از فردا دیگر در جلساتش شرکت نکنید. دلیل چیست؟ دلیلش این است که ما عادت به این کرده ایم که اصطلاحات عجیب و غریب را علم بنامیم و هرکه را که قلمبه سلمبه صحبت کرد را عالم بدانیم. اما این اولیای خدا این علوم را خوانده اند و از ان گذشته اند و به آن لب حقیقی یعنی توحید محض رسیده اند ، زیرا این ها اولو الالباب اند و این ماییم که در بند قشر مانده ایم.

عزیزی نقل میکرد که من گرفتار شدم که جناب استاد سمندری را چه صدا کنم؟ میگویم " استاد " میفرمایند ، من استاد نیستم. علمی ندارم. میگویم " آقا جان " میفرمایند نگو آقا جان. و...

روزی به ایشان عرض کردم اقا جان ،  من نمیدانم شما را چه صدا کنم. هر چه میگویم شما میفرمایید این را نگو. پس من چه بگویم. استاد شیخ مهدی سمندری در پاسخ فرمودند . بگو " مهدی" . من نیز سرم را پایین انداختم و چیزی نگفتم.سبحان الله.

این یعنی نداشتن هوای نفس. این یعنی خود ندیدن. این یعنی غرق در توحید بودن. و آن که ما داریم یعنی...

عزیزی نقل میکردند در محضر ایشان سخن از آیت الله بهجت پیش آمد. فرمودند " نگویید آیت الله بهجت. بگویید العبد بهجت. ایشان بر روی رساله خویش گفتند بنویسید العبد." بله. العبد کجا و آیت الله کجا. 

هر چه انسان عالم تر میشود و بالاتر میرود خودیتش کم تر میشود و خودش را کمتر میبیند. میخواهید ببینید علمتان حجابتان شده است یا نه؟؟ ببینید بر اثر تحصیل این علوم چه قدر بر تقوایتان افزوده شده و چه میزان خودیت و منیت شما کم شده است.

استاد در تدریس داستان حضرت موسی سلام الله علیه میفرمودند : حضرت موسی سلام الله علیه به خدا عرض کرد ارنی و در پاسخ شنید لن ترانی. بله تا وقتی منیت و خودیت داریم رویت او میسر نمیشود. خداوند بر کوه منیت و خودیت موسی تجلی کرد و منیت او را متلاشی کرد و موسی بیهوش شد و غلتید. وقتی به هوش آمد توبه کرد. 

ان شاء الله ما هم توبه کنیم به قول حضرت علامه :" از ساحل پیمایی به در آییم و به وحدت برسیم." اینکه در بند نفس و خواهش های نفسانی باشیم و به چهار اصطلاح عرفانی و فلسفی دلخوش باشیم ، جز بعد و دوری از درگاه الهی حاصلی ندارد. باید در دریای وحدت شیرجه برویم و غرق در وحدت شویم.

یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر

کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

به عزیزان خواننده عرض میکنم اینکه بنده از اولیای الهی مینویسم برای این نیست که شما را به سوی این بزرگواران دعوت کنم. این حضرات عمری بدون هوای نفس زیستند و احد الناسی را به خویش دعوت نکردند. نه سایتی دارند و نه دفتری و نه نماینده ای. اینجا هم اگر مطلبی از ایشان مینویسم نمیدانم از این مطلب رضایت دارند یا خیر. ان شاء الله راضی باشند و از فیض و برکات وجودی این ولی خدا محروم نشویم. شما عزیزان هم جذب اقای سمندری نشوید. جذب توحید ایشان شوید. ایشان را الکویی قرار دهید و سعی کنید به توحید برسید. راه رسیدن به توحید هم همین دین نازنین است. دین نازنین را باید در همه شئونات خویش پیاده کنیم. اللهم ارزقنا

برای سلامتی جناب علامه حسن زاده و شاگردان ایشان مخصوصا جناب سمندری که در این پست از ایشان یاد کردیم حمد و شفایی عنایت بفرمایید.





نتیجه ملکه شدن ذکر چیست؟

استاد شیخ مهدی سمندری در کتاب صلات میفرمایند :( وقتی ذکر ملکه شد معشوق ( منظور الله) در روح عاشق ( منظور بنده ) تصرف می کند و دیگر نشانی از عاشق ( بنده ) نمی ماند و همه اوست.)

 





دو نکته از استاد شیخ مهدی سمندری

نکته اول : استادم علامه حسن زاده آملی روحی فداه میفرمودند : اگر انبیاء نبودند ما مثل گاو چرانهایی بودیم که یک هیس و هوسی از دنیا میفهمیدیم. اما انبیاء که آمدند یعنی یک قدم به جلو بیایید. یک قدم به پیش بیایید.

نکته دوم: استادم مطلب دیگری میفرمودند و آن اینکه : « از ساحل پیمایی به در آیید و به وحدت برسید»ساحل پیمایی دور ساحل دویدن است. شیرجه برو مثل غواص ها که لباس غواصی ندارند. شیرجه برو تا غرق بشی. غرق الله تبارک و تعالی.





به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ، مطلبی را که چند ماه پیش درباره این ماه عزیز در قالب شرح ابیات تبری نوشته بودم را دوباره تقدیم میکنم بلکه مفید باشد.ان شاء الله تعالی

 

شرح اشعار تبری علامه حسن زاده آملی

ماه رمضون ماه خدائه یارون
ماه روزه و ذکر و دعائه یارون
قرآن بخونین شمه شفاء یارون
حاجت بخواهین حاجت رواء یارون

ترجمه

ماه رمضان ماه خداست یاران
ماه روزه و ذکر و دعاست یاران
قران بخوانید ، قرآن شفاست یاران
حاجت بخواهید ، حاجت رواست یاران

شرح

حضرت علامه حسن زاده آملی در این دو بیتی زیبا از با عظمت ترین ماه سال و برکاتش سخن به میان می آورند و سالکان کوی دوست را به چند اصل مهم در سیر و سلوک عملی که شامل روزه و ذکر و دعا و قرائت قرآن می باشد توصیه میفرمایند. ان شاء الله در شرح این ابیات به امهات مسائل مورد اشاره در این دو بیتی خواهیم پرداخت.

رمضان به چه معناست؟

شایسته است برای ورود به بحث پر عظمت ماه مبارک رمضان اندکی با ریشه لغوی این کلمه آشنا شویم.واژه «رمضان» از ریشه «رَمَضَ» است که به معناي سوزاندن  می باشد. وقتی گفته می شود، ارْتِمَاضاً [رمض‏] من الحزن؛ یعنی باطن آن مرد از غم و اندوه سوخت.
زمخشرى (م 528 ق) گوید:اگر پرسى: «چرا ماه رمضان را به این نام نامیده‏اند؟»، گویم: روزه در ماه رمضان، عبادتى دیرین است، و گویا عرب‏ها این نام را به خاطر داغ شدنشان از حرارت گرسنگى و چشیدن سختى آن، نهاده‏اند، همچنان كه به آن «ناتق (رنج‏آور)» هم گفته‏اند؛ چون سختى روزه، آنان را به رنج و زحمت مى‏افكند »
این سخن زمشخری درست است زیرا با روزه ، انسان داغ میشود و این داغی و حرارت ناشی از گرسنگی و تشنگی و مراقبه موجب پاک شدن جان انسان از آلودگی ها میشود. همانطور که انسان وقتی در حمام و در جای گرم قرار میگیرد از شدت گرما و بخار آب عرق میریزد و بدنش از چرک و کثافات پاک میشود ، ماه مبارک رمضان نیز اینگونه است.انسان مومن در ماه مبارک رمضان گناهانش میسوزد و جانش از شدت حرارت پاک و مطهر میگردد. به همین مطلب در روایات اهل بیت طهارت نیز تصریح شده است ،در ميزان الحكمه، ج 4، ص 176 از پيامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است:« إنّما سُمِّیَ رَمَضانُ؛ لِأَ نَّهُ یُرمِضُ الذُّنوبَ» (به راستي كه رمضان ناميده شد؛ زيرا گناهان را از بين مي‏برد)
یکی دیگر از معانی که برای رمض ذکر نموده اند باران است. در حقیقت رمضان در عین سوزانندگی شوینده نیز می باشد. در این ماه گناهان انسان شسته میشود همانگونه که باران آلودگی ها را میشوید و پاک میکند.

رمضان ماه خداست

همگان شنیده ایم که ماه رمضان را ماه خدا مینامند. این ماه به مانند برخی از زمان ها و مکان ها و اشیاء در قرآن و روایات اهل بیت به طور خاص به خدا نسبت داده شده است.حضرت علامه حسن زاده آملی در کتاب در محضر استاد (نوشته محسن غرویان) در پاسخ به سوالی درباره روح و امر رب میفرمایند : ( همه چیز (من امر رب ) است ، پرواز یک پشه ، طلوع ستاره ، نفس کشیدن ما ، ... همه و همه ( من امر رب ) است ، چیست که من امر او نباشد. همه چیز امر الله است. ولی البته گاهی بعضی چیزها به جهت عظمت و ارزش فوق العاده ای که دارد مستقیما به «الله» و «رب» اضافه می شود. همه روزها ، روز خداست ، او خالق زمان است ،همه ماهها ، ماه خداست ، ولی بعضی روزها ، «یوم الله» نام گرفته اند و از میان ماههای سال ، ماه رمضان است که به لقب «شهر الله» ملقب شده است. این به خاطر عظمت و ارزش خاصی است که در اینها وجود دارد. (روح) از آن جهت که موجود شریفی است و مقام بلند و ارجمندی دارد ، منسوب به «امر الله» شده است.)
پس از جهت ارجمندی و شرافت این ماه است که آن را ماه خدا مینامند.در این رابطه پيامبراکرم صلى الله عليه و آله در (بحار الانوار(ط-بیروت) ج93 ، ص340 ) میفرمایند: شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهرٌ يُضاعِفُ اللّه‏ُ فيهِ الحَسَناتِ وَ يَمحو فيهِ السَّيِّئاتِ وَ هُوَ شَهرُ البَرَكَةِ؛ : ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است كه خداوند در آن حسنات را مى‏افزايد و گناهان را پاك مى‏كند و آن ماه بركت است.
از این سخن رسول الله اینطور برداشت میشود که علت نامگذاری این ماه به شهرالله این است که در این ماه ، خداوند حسنات را می افزاید و گناهان را پاک میکند. این خصوصیات بارز و برجسته ماه مبارک رمضان آن را از دیگر ماه های سال متمایز میکند از این رو خداوند متعال آن را به خویش نسبت داده ، زیرا رحمت خداوند در این ماه مبارک گسترده تر از هر ماه دیگری است.
حضرت علامه با توجه به این مطالب در مصراع اول میفرمایند «ماه رمضون ماه خدائه یارون» و در ادامه به بیان خصوصیات بارز این ماه میپردازند که به شرح آن خواهیم پرداخت.

حقیقت روزه (صوم)

«صوم» (روزه)، در لغت به معناى امساك و خوددارى از هر چيز است و در اصطلاح فقه عبارت است از: «امساك و خود دارى از موارد هشت‏گانه‏خوردن و آشاميدن، نزديكى، استمنا، دروغ بستن بر خدا و پيغمبر و جانشينان او، رساندن غبار غليظ به حلق، فرو بردن تمام سر در آب، باقى ماندن بر جنابت، حيض و نفاس تا اذان صبح، اماله كردن با چيز روان و قى كردن. - از هنگام اذان صبح تا اذان مغرب - به قصد انجام دادن فرمان خداوند».
خداوند سبحان در قرآن کریم به حضرت مریم(س) می فرماید  در پاسخ به سخنان طعنه آمیز مردم بگو: من برای خدا، نذر روزه سکوت کرده ام.
از این آیه برداشت میشود که روزه صرفا در معنای فقهی آن به کار نمیرود و امساک و خود داری از هر چیز را شامل میشود.
بزرگان عرفان با استناد به آیات و روایات میفرمایند که مبادا روزه خویش را در روزه ظاهری محدود کنید. هر عضوی از اعضای انسان روزه ای مخصوص به خویش دارد . چشم روزه اش امساک و خود داری از نگاه حرام است. روزه گوش امساک و خود داری از شنیدن صدای حرام است و به همین نسبت دیگر اعضا نیز روزه خاص به خودشان را دارند.روزه حقیقی آن است که شخص در تمام مراتب خویش روزه باشد. یعنی با تمام وجودش از غیر خدا امساک کرده و تنها خدا را بطلبد و این حقیقت روزه است.

پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب. تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

شاید اوج مرتبه روزه را می باید در مقام دل مشاهده نمود. دلی که غیر دوست را نخواهد و لحظه ای از طلب دوست منصرف نشود روزه دار حقیقی است. ورنه یک دل و دو دلبر نمیشود و چنین دلی میباید کفاره بپردازد و کفاره وی از دست دادن هر دو دلبر است.
آن دلی که هر چه دیده بیند او کند یاد ، روزه دار نخواهد بود و چنین دلی به یاد همه است جز صاحب دل حقیقی.

ذکر چیست؟

حال که با معنای روزه آشنا شدیم نوبت به معنای ذکر میسرد. به گفته «راغب» در «مفردات» ذکر دو معنی دارد؛ گاه به معنی حضور چیزی در ذهن (یادآوری) وگاه به معنی حفظ و نگاهداری معارف و اعتقادات حق در درون جان است.
در دستورات اخلاقی هر گاه که سخن از ذکر خداوند به میان می آید منظور این است که شخص ذاکر با تمام قلب، متوجه خداوند متعال و عظمتش باشد، و او را همه جا حاضر و ناظر بداند.
کلمه ذکر و مشتقات آن در قرآن به معانی متفاوتی آمده است، از جمله: به یاد آوردن، یاد کردن، حفظ کردن، پند گرفتن، قرآن، نماز و…
برای مثال نماز یکی از انحاء ذکر است. شخص نمازگذار ذکر خدا میکند یعنی او را به یاد آورده و و با تمام وجود خویش متوجه او و عظمتش میگردد. به همین معنا اشاره دارد شعر بسیار زیبای جناب بابا طاهر:

خوشا آنانکه الله یارشان بی
بحمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنانکه دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی

این کلیتی از معنای ذکر بود اما سخن از ذکر کثیر است کما اینکه دستور به ذکر نیز کثیر است «ذکروالله ذکرا کثیرا». ذکر را میتوان به چند نوع تقسیم نمود.

انواع ذکر

در ایات و روایات و کلام بزرگان اهل اخلاق و عرفان برای ذکر تقسیم بندی های متفاوتی ذکر شده است که پرداختن به همه آن ها در این بخش جایز نیست. یکی از بهترین تقسیم بندی ها برای انواع ذکر این است که ذکر را به سه نوع تقسیم میفرمایند.
گاهی اوقات ذکر فقط بر زبان جاری می گردد که به آن«ذکر زبانی» گویند که ممکن است آهسته یا بلند گفته شود، در بعضی مواقع نیز ذکر علاوه بر زبان با اخلاص در نیت همراه است که به آن«ذکر قلبی» گویند، سومین مرحله از ذکر موقعی است که ذکر در رفتار و گفتار و کردار فرد تأثیر گذار باشد و او را از گناه بازدارد که به آن «ذکر عملی» گویند. حال به تشریح این انواع میپردازیم:

الف-ذکر زبانی یا لسانی

این ذکر در حقیقت جاری نمودن اسماء الهی بر زبان است که از آن به "ورد" هم تعبیر میشود.این مرتبه از ذکر اولین مرتبه از مراتب سه گانه ذکر می باشد که در شریعت بر آن تاکید خاصی شده است. هدف از ذکر زبانی توجه دادن انسان به خداوند و احیای قلب با یاد او است تا آن جا که در پرتو این ذکر و یاد مداوم، حجاب های بین ذاکر و مذکور از میان برداشته شود. به فرموده بزرگان ، ذکر زبانی مقدمه ای میشود برای ذکر قلبی و عملی.
سالک میباید مراقب باشد که این ذکر زبانی صرفا لقلقه زبان نباشد و حد اقل به عنوان مقدمه ای برای مراتب بالاتر قرار گیرد.
برخی از بزرگان عرفان با دادن اذکاری به سالکان ، آن ها را برای مراتب بالاتر کمال آماده میکنند که جزئیات آن را می باید از اهلش جست و جو نمود.
بزرگان عرفان در رابطه باذکر زبانی تمثیل زیبایی دارند. آن ها میفرمایند همانطور که برای آموختن سخن گفتن، میباید با کودک سخن گفت و آنقدر کلمات را تکرار نمود که کودک آن را آموخته و به تدریج تکرار کند.در رابطه با ذکر زبانی نیز همینگونه است.ابتدا زبان ذاکر است و دل شنونده. اما به تدریج دل ذاکر میشود و زبان تکرار کننده ذکر دل خواهد بود . علی ـ علیه السلام ـ  در شرح غررالحکم، آمدی، ج 2، ص 558. فرمود: «اِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الذِّکْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ...»(همانا خداوند سبحان، ذکر را جلا و صفای دل‌ها قرار داده است...)با ذکر خداوند کم کم دل جلا و صفا می یابد و خودش ذاکر گشته و زبان به تبعیت از دل لب به ذکر دوست میگشاید واینگونه است که قرآن پیامبر را لا ینطق عن الهوا معرفی نموده است.

ب ـ ذکر قلبی

ذکر قلبی توجه قلبی به خدای سبحان است که شخص ذاکر با دل خویش به او متوجه میشود و جان خود را با یاد او صیقل میدهد و روح خویش را تصفیه کرده و از قید و بند ماده رهایی میبخشد. اگر دل ذاکر به یاد خدا شد آن گاه دیگر اعضا را هم میتواند به یاد وی به حرکت وا دارد. 
چه خوب است همانگونه که ذکر زبانی مقدمه رسیدن به ذکر قلبی است ، ذکر قلبی هم موجب جاری شدن ذکر خدا بر زبان سالک شود. در این رابطه حضرت امام خمینی در شرح چهل حدیث، ص 292- 293 میفرمایند :«اگرچه ذکر حق از صفات قلبیه است و اگر قلب متذکر شد تمام فوایدی که برای ذکر است بر آن مترتب می شود، ولی بهتر آن است که ذکر قلبی متعقب به ذکر لسانی نیز گردد. اکمل و افضل تمام مراتب ذکر آن است که ذکر در نشئات مراتب انسانیه ساری باشد و حکمش به ظاهر و باطن و سر و علن جاری شود ... ذکر لسانی نیز محبوب و مطلوب است و انسان را بالاخره به حقیقت می رساند؛ از این رو است که در اخبار و آثار از ذکر لسانی مدح عظیم شده است.»

ج- ذکر عملی

ذکر عملی آن است که انسان در عمل، خدا را ناظر و شاهد اعمال و رفتار خود دانسته، هرجا که صحبت واجب باشد، آنجا حاضر بوده و هر جا که صبحت از محارم الهی، گناه و نافرمانی خدا باشد، غایب باشد و در حال گناه و نافرمانی دیده نشود. شاید انسان کامل مظهر اتم این ذکر باشد زیرا اعمال او میزان حلال و حرام است. از این همین باب است که در قرآن کریم رسول الله ذکر نامیده شده است.
در آیات یازده و دوازده سوره طلاق میخوانیم "... قد انزل الله الیکم ذکراً رسولاً یتلوا علیکم آیات الله..."؛ خداوند ذکرى (رسولى) را به سوى شما فرستاد تا آیات خدا را بر شما تلاوت کند.
چون انسان کامل تجسم عملی یاد و ذکر خداست وی را ذکر نامیده اند و به همین دلیل است که هر کسی وی را ببیند متذکر حق میشود
ذکر عملی بالاترین مرتبه ذکر و به عبارتی نتیجه و حاصل دو مرتبه قبلی خویش می باشد و شخصی که به این جایگاه رسیده است دائما ذاکر خواهد بود. خوشا آنان که دائم در نمازند. نماز در این مصرع همان ذکر عملی است. اللهم ارزقنا

دعا چیست؟ 

در تعریف دعا شاید بهترین مطلب همان مقدمه حضرت علامه حسن زاده بر رساله عرشی نور علی نور باشد. ایشان در این کتاب شریف مینویسند: 
((دعا كليد عطاء و وسيله قرب الى الله تعالى و مخ عبادت و حيات روح و روح حيات است . دعا كوبه باب رحمت رحيميه و سبب فتوح بركات شرح صدر و نور و ضياى سر است . دعا موجب رسوخ حب ذكر الهى در دل و منزه نفس از رين شواغل است . دعا توشه سالكان حرم كبرياى لا يزال و شعار عاشقان قبله جمال و دثار عارفان كعبه جلال است . دعا سير شهودى و كشف وجودى اهل كمال و تنها رابطه انسان با خداى متعال است . دعا معراج عروج نفس ناطقه به اوج وحدت و ولوج به ملكوت عزت است . دعا مرقات ارتقاى انسان به مقام ولايت و رفرف اعتلاى وى به مرتبت خلت است . دعا واسطه اسم اعظم گرديدن انسان و دست يافتن به كنوز قرآن و دارا شدن رموز تصرف طبايع اجرام و اركانست . دعا كاسر قلب و جابر آن به انا عند المنكسره قلوبهم است . يعنى دل از ذكر و دعا شكسته شود و دل شكسته درست ترين و ارزنده ترين كالاى بازار هستى است كه خدا در دل شكسته است . الهى اگر يكبار دلم را بشكنى از من چه بشكن بشكنى .
دعا ياد دوست در دل راندن و نام او به زبان آوردن و در خلوت با او جشن ساختن و در وحدت با او نجوى گفتن و شيرين زبانى كردن است . دل بى دعا بها ندارد و دل بى بها بها ندارد قل ما يعبؤبكم ربى لولا دعاؤكم ([ بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگار من شما را چه وزن نهد و به شمار آورد]) .))

حال که اندکی با معنای روزه و ذکر و دعا آشنا شدیم میتوانیم بگوییم که ماه مبارک رمضان مناسب ترین زمان در طول سال برای این اعمال است و ذکر و دعا و روزه را در این ماه مبارک تاثیرات خاصی است که در دیگر زمان ها وجود نخواهد داشت.(ماه روزه و ذکر و دعائه یارون)

ماه رمضان بهار قرآن

امام محمد باقر علیه السلام در اصول کافی / ج2 / « کتاب فضل القرآن » « باب نوادر » حدیث 9 و 10) میفرمایند:«لکل شیء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان »: (هرچیز بهاری دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.)
در ماه مبارک رمضان بیش از هر چیزی به قرائت قرآن سفارش شده است زیرا در همین ماه بوده که قرآن بر قلب حضرت خاتم نازل شده است. این ماه بهاری است که حقایق قرآن در آن شکوفا میشود. از خصوصیات بهار شکوفه دادن گل ها و درختان است. بذرهای حقایق قرآن نیز در طول سال در جان شخص کاشته میشود و در این ماه شکوفه زده و جان شخص را عطر آگین و زیبا مینماید.

قران کریم شفا است

حضرت علامه در این ابیات سالکان کوی دوست را به قرائت قرآن در ماه مبارک رمضان توصیه میفرمایند و نتیجه این قرائت را شفای سالک عنوان میدارند .(قرآن بخونین شمه شفاء یارون ). این فرمایش حضرت علامه ناظر به برخی از آیات قرآن از جمله آیه 83 سوره اسرا می باشد: « و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خسارا »: (و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براي مؤمنان، نازل مي‌کنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمي‌افزايد.)
در مفردات الفاظ قران آمده است که واژة شفا در لغت به معنای نقطه آخر چیزی است که مشرف به نابودی یا نجات باشد، از این رو شفا یافتن بیمار به معنای عافیت یافتن و نجات از بیماری است.
در حقیقت انسان علاوه بر بیماری جسم با بیماری مهمتری نیز مواجه است به نام بیماریهای روحی و اخلاقی.امیرمؤمنان(ع) در خطبه 176 نهج البلاغه در این رابطه می فرماید: «از قرآن برای بیماری های خود شفا طلبید و به آن برای حل مشکلات خویش استعانت جویید؛ چه اینکه در قرآن شفای بزرگترین دردهاست که آن درد کفر، نفاق، گمراهی و ضلالت است.»

لطافت واژه شفا در برابر واژه دوا

استاد جوادی آملی درباره شفابخشی قرآن در تفسیر موضوعی قرآن کریم( ج 1، ص 234،)می نویسد: «بیمار اگر بخواهد درمان شود، با شفا بهبود می یابد و دارو ذاتاً شفای مریض نیست زیرا بسیار اتفاق می افتد که مریض دارویی را مصرف می کند اما بیماری او شفا نمی یابد.
خداوند قرآن را دارو معرفی نمی کند بلکه او را شفا می داند و شفابخشی آن نیز قطعی است. هر کس که به قرآن روی آورد، آن را بفهمد، بپذیرد و عمل کند به طور قطع بیماری های درونی اش از بین می رود، مگر اینکه شخص مریض به قرآن مراجعه نکند و یا مراجعه اش از روی میل نباشد و یا پس از مراجعه به قرآن دستور و نسخه شفابخش آن را نپذیرد و عمل نکند و یا عملش نادرست باشد.»
و البته بی راه هم نیست که قرآن را دارو بنامیم کما اینکه در برخی روایات به دارو تعبیر شده منتهی لطافت واژه شفا بیش از دوا است زیرا دوا فی نفسه شفای بیماری نیست. آن اثر مناسب دارو را شفا نامند .
در حقیقت قرآن همین شفا را برای تبهکاران مایة خسران می داند «و لا یزید الظالمین الا خساراً»(اسراء/ 83) 
و علت این خسران ظالمین و شفای مومنین را میتوان به بارش باران در زمین و روییدن لاله و خس در دو باغ متفاوت تعبیر نمود. شاعر این مطلب را به زیبایی سروده است:

 باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

 در باغ لاله روید و در شوره زار خس

آری. فاعل در فاعلیت خویش تام است اما قابل نیز می باید قابلیت لازم را برای دریافت فیض و ظهور درست آن داشته باشد ورنه آب باران که از آسمان میبارد پاک است اما وقتی درون کانال ها و جوی های کثیف وارد میگردد ناپاک شده و از آن ها رنگ میگیرد.در حقیقت «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا» (بقره/ 11)

و شاید لطافت این که ابتدا سخن از روزه و ذکر و دعا گفته شد و سپس حرف از قرآن و شفا بخشی آن بیان گشت این باشد که ابتدا می باید زمین جان آمده شود تا قرآن شفا بخش بر وی اثر مطلوب بگذارد. و شاید به همین مطلب اشاره داشته باشد ابتدای سوره بقره که میفرماید:«ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ» (البقرة/3) آن کتاب با عظمتي است که شک در آن راه ندارد؛ و مايه هدايت پرهيزکاران است.
اینکه قرآن هدایت کننده متقین است به این معناست که تنها متقین اند که از این کتاب بهره میبرند ورنه بدون تقوای فطری همین کتاب هدایت ، موجب ظلالت خواهد بود.
در رابطه با مصراع پایانی این دوبیتی که درباره حاجت خواستن میباشد مطالبی را در ذیل دو بیتی ذکر یونسیه تقدیم داشتیم که خواننده عزیز میتواند به آن موضع مراجعه بفرماید.

آمادگی قبل از ورود به ماه مبارک

حضرت علامه در کتاب عزیز نامه ها برنامه ها در رابطه با ماه مبارک مینویسند:(سرور گرامی ام ماه مبارک رمضان،ماه امساک و سحر خیزی و شب زنده داری و قدر یافتن و قرآن شدن و سر مشق گرفتن در پیش است.از هم اکنون که ماه شعبان است و میقات شهر الله است، غسل توبه کن و به لباس وفا و ولا از دل و جان محرم شو و از صمیم قلب لبیک گو و در خویشتن سفری کن  و گرد کعبه عشق طواف کن که دستی از غیب برون آید و کاری بکند)
آری از شعبان و حتی قبل از آن میباید برای فرا رسیدن ماه مبارک رمضان آماده شد زیرا دیری نخواهد پایید که باز ندای صوموا تصحوا سر خواهند داد و ما بی آمادگی لازم وارد این ماه خواهیم شد و آنوقت است که به حسرتی دوباره خواهیم نشست.شرح این دو بیتی را با ذکر یکی از اشعار حضرت علامه در رابطه با ماه مبارک خاتمه میدهم

شهر الله خوش آمد

حضرت علامه در تاریخ پنجشنبه ۲۵ شعبان المعظم ۸۹ یعنی چند روز مانده به رویت هلال ماه مبارک رمضان به استقبال این ماه پر برکت رفتند و این شعر عاشقانه را برای خوش آمد گویی به این ماه سرودند که حسن ختام این قسمت خواهد بود.

خوش آمد باز شهر الله خوش آمد
برای مردم آگه خوش آمد

ندای عرشی صوموا تصحوا ؛
زمیر کاروان ره خوش آمد

خوش آمد همدم شب زنده داران
چو یار مهربان از ره خوش آمد

بود در این صدف دُرّ یتیمی
فروزانتر ز مهر و مه خوش آمد

فرود آمد به شهر الله قرآن
ز هفتم آسمان به به خوش آمد

نه قرآن بلکه دیگر مصحف حق
در او نازل شده خه خه خوش آمد

مهی گسترده در وی خوان یزدان
ندارد منع این درگه خوش آمد

در این مه میهمانان خدائیم
خدایا این مبارک مه خوش آمد

برای خلوت دلداده عشق
سر شب تا سحر صد ره خوش آمد

حسن از ذوق ادراکش سراید
خوش آمد باز شهر الله خوش آمد

 

 





جلسات ماه مبارك رمضان 93 با افاضات استاد صمدي آملي در تهران عبارتند از:
 
1. از اول تا آخر ماه مبارك رمضان از ساعت 19 در مسجد امام رضا (ع) به نشاني: بزرگراه ارتش خ نخل دانشگاه پيام نور
 
2.دهه اول از تاريخ يكشنبه 93/04/08 ساعت 22:30 در مسجد جامع قلهك به نشاني: خ شريعتي، جنب مترو قلهك
 
3. دهه دوم و سوم ساعت 22:30 در مسجد قاسم ابن الحسن(ع) به نشاني: اتوبان آهنگ، تقاطع اتوبان امام علي(ع)، ضلع شمالي ميدان محلاتي، خيابان ابوالفضل صالحي
 
4.دهه دوم و سوم بعد از نماز عصر مسجد اعظم تجريش به نشاني: ميدان قدس، خيابان محمودي
منبع:سایت تفرید




اولین قدم برای آدم شدن چیست؟

یکی از دوستانی که در محضر حضرت استاد شیخ مهدی سمندری توفیق تشرف داشتند میگفتند. به حضرت استاد رو کردم و پرسیدم. آقا جان ، اولین قدم برای آدم شدن چیست؟ استاد نگاهی عمیق به چهره او انداختند و فرمودند:  بنویسید.

قلم ها و کاغذ ها اماده نگارش شد که از لسان مبارک ایشان چه دستوری صادر خواهد شد. اما همان داستانی که بارها و بارها تعریف کرده بودند را تکرار نمودند . فرمودند : (در ایراء خانه استاد حسن زاده آملی روحی فداه اولین کلمه ای که تعلیم فرمودند اتقوا الله و یعلمکم الله بود. آقا جان این کلمه چهل سال برایم طول کشید تا ملکه شود. یعنی ثابت شود.)

به حضرت استاد عرض کردم . اقا جان ما چه کنیم؟ ( یعنی ماها که دسترسی به استاد نداریم چه کنیم)

استاد سکوتی کردند و با لبخندی فرمودند :( بدوید. به دنبال استاد بدوید.)

سر را به زیر انداختیم و در فکر فرو رفتیم که جزاین در به کجا برویم؟ اگر استادی بخواهد دستگیری کند چه کسی بهتر از شما. در همین افکار ناگهان استاد فرمودند : ( اینطور که نشته اید حالت سجده است. بنده هم نزد استادم علامه حسن زاده روحی فداه اینطور نشته بودم و فرمایشاتشان را گوش میدادم)

این فرمایش استاد عزممان را جزم کرد که به فرمایشاتشان گوش دهیم و قبول کنیم که راهی به جز تقوا نیست.

اتقوا الله و یعلمکم الله

 


نکته: منظور از حالت سجده ، نشتن دو زانو و مودبانه است. دقت شود سجده تنها برای خداست و اینکه فرمودند حالت سجده منظور حالت ادب و تواضع است. فافهم