uiv="Content-Language" content="IR-fa" /> شجره طیبه
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره

هو
سلام علیکم
الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که فهمیدم خداست و دارد خدایی میکند.
ان شا الله تعالی تصمیم بر این داریم تا با عنایت حضرت باری تعالی قدم به قدم مراحل سیر و سلوک الی الله را به صورت الفاظ ساده در این وبلاگ گرد اوری کنیم تا منبعی هر چند ناچیز برای ره پویان طریق حق باشد
ما را از دعای خیرتان محروم مسازید
(( تصویر مبارک حضرت علامه حسن زاده آملی از باب تبرک در این قسمت درج شده و لازم به ذکر میباشد که وبلاگ و نویسندگان آن بی ارتباط با ایشان هستند و اگر مطالبی از ایشان در لابلای پست های وبلاگ ذکر شود حتما با منبع خواهد بود))

نکته مهم: ((حقیر زین پس در هیچ سایت و وبلاگی با نام سالک و آدرس این وبلاگ نظری نخواهم داد. هرگونه نظر مشاهده شده جعلی است.))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

شعری در وصف فاطمه زهرا

شعری زیبا از آیت الله کمپانی در وصف صدیقه طاهره فاطمه زهرا تقدیم به همه عزیزان میکنم. هر چند این شعر محتاج شرح و تفسیر است اما مطالعه آن برای ما خالی از لطف نخواهد بود:

دختر فکر بکر من، غنچه‌ی لب چه واکند
از نمکین کلام خود، حق نمک ادا کند

طوطی طبع شوخ من، گر که شکر شکن شود
کام زمانه را پر از، شکر جانفزا کند

بلبل نطق من ز یک نغمه‌ی عاشقانه‌ای
گلشن دهر را پر از، زمزمه و نوا کند

خامه‌ی مشکسای من، گر بنگارد این رقم
صفحه روزگار را، مملکت ختا کند

مطرب اگر بدین نمط، ساز طرب کند گهی
دائره وجود را، جنت دلگشا کند

منطق من هماره بندد چه نطاق نطق را
منطقه‌ی حروف را، منطقه السما کند

شمع فلک بسوزد از، آتش غیرت و حسد
شاهد معنی من ار، جلوه دلربا کن

نظم برد بدین نسق، از دم عیسوی سبق
خاصه دمی که از مسیحا نفسی ثنا کند

و هم باوج قدس ناموس اله کی رسد؟
فهم که نعت بانی، خلوت کبریا کند

ناطقه مرا مگر، روح قدس کند مدد
تا که ثنای حضرت سیده‌ی نسا کند

فیض نخست و خاتمه، نور جمال فاطمه
چشم دل از نظاره در مبدا و منتهی کند

صورت شاهد ازل، معنی حسم لم یزل
وهم چگوه وصف آئینه‌ی حق نما کند

مطلع نور ایزدی، مبدا فیض سرمدی
جلوه او حکایت از خاتم انبیا کند

بسمله‌ی صحیفه‌ی فضل و کمال معرفت
بلکه گهی تجلی از، نقطه تحت با کند

دائره شهود را، نقطه‌ی ملتقی بود
بلکه سزد که دعوی، لو کشف الغطا کند

حامل سر مستسر، حافظ غیب مستتر
دانش او احاطه بر، دانش ما سوا کند

عین معارف و حکم، بحر مکارم و کرم
گاه سخا محیط را، قطره‌ی بی بها کند

لیله‌ی قدر اولیاء، نور نهار اصفیا
صبح جمال او طلوع، از افق علا کند

بضعه‌ی سید بشر، ام ائمه‌ی غرر
کیست جز او که همسری، باشه لافتی کند

وحی نبوتش نسب، جود و فتوتش حسب
قصه‌ای از مروتش، سوره‌ی هل اتی کند

دامن کبریای او، دست رس خیال نی
پایه‌ی قدر او بسی، پایه بزیر پا کند

لوح قدر بدست او، کلک قضا بشست او
تا که مشیت الهیه چه اقتضا کند

در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان
در نشئات کن فکان، حکم بما تشا کند

عصمت او حجاب او، عفت او نقاب او
سر قدم حدیث از آن، ستر و از آن حیا کند

نفخه‌ی قدس بوی او، جذبه‌ی انس خوی او
منطق او خبر ز «لا، ینطق عن هوی»کند

قبله خلق روی او، کعبه‌ی عشق کوی او
چشم امید سوی او، تا بکه اعتنا کند

بهر کنیزیش بود، زهره کمینه مشتری
چشمه‌ی خور شود اگر، چشم سوی سها کند

مفتقرا متاب رو، از در او بهیچ سو
زانکه مس وجود را، فضه او طلا کند

منبع: شرح فص فاطمیه-علامه حسن زاده آملی





چرا اکثری به نتیجه مطلوب نمی رسند؟!

...اضطراب، دودلی، پرشان خاطری و عدم نتیجه در عبادات و افعال نمی گذارذ در اکثری که به نتیجه برسند، زیرا به یقین نرسیده اند و به صورت مبادا چه بشود، مبادا فلان طور پیش آید در ترددند و لذا برای اسقاط تکلیف عبادت می کنند که خوب اگر اینهایی که آخوند ها می گویند راست باشد مبادا انسان را به جایی نرساند و در شک می افتند که یکی از بیماری ها و امراض خطرناک قلبی است و کسی با شک به جایی نمی رسد بلکه در عبادت باید به یقین رسید تا نتیجه حاصل شود سپس فکر کن، درس بخوان حرف بشنو، اندیشه داشته باش، سیر علمی کن، تکامل ذاتی پیدا کن تا به مقام یقین برسی.

وقتی نور یقین حاصل گردد حساب دیگری دارد و دل با یقین مثل آفتاب می درخشد.

صفحه 365- دروس شرح فصوص الحکم- جلد اول





دو بال پرواز انسان

روح انسان مرغ باغ ملکوت است و از سنخ ماده و مادیات نیست. این مرغ ملکوتی دو بال برای عروج به ملکوت نظام هستی دارد.

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند بهر تنم

استاد مهدی سمندری در کتاب عظیم الشان اسرار الصلوه می نویسند: روح انسان با دو بال به سوی پروردگار خود در پرواز است: یکی علم که تقویت روح است، دوم عمل صالح که بالا برنده اوست. الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه ( فاطر-35)





شمع روشن نکن!!

استاد مهدی سمندری: بنده چهار مرتبه به روستای اهلم، بر سر مزار مادر علامه حسن زاده آملی رفتم. در یکی از این دفعات زنی خارجی را آنجا دیدم که شمع روشن کرده بود. به زبان انگلیسی به وی گفتم شمع روشن نکن بلکه برای ایشان دعا بخوان. آن زن هم پذیرفت. نماز مغرب و عشا را هم در همان مسجد اهلم خواندم.

علامه هنوز هم اکثر شب های جمعه بر سر مزار مادرشان حاضر می شوند چون شیر آن مادر بود که علامه را پرورش داد.





حتی معنای سیر و سلوک را ندانستیم!

شاید خیلی از ما گمان کنیم که باید ساعاتی از شبانه روز را به سیر و سلوک اختصاص دهیم و آن ساعاتی که در نماز و دعا و ذکریم، سلوکمان است و باقی عمرمان هم خسر الدنیا و الاخره.

این تصور خطا ناشی از القائاتی است که از مطالعه کتب دم دستی عرفانی و بیانات افراد نرسیده و نچشیده در اذهان ما شکل گرفته است.

عزیزی می فرمود توفیق داشتم که مدت نسبتا قابل توجهی را با یکی از اوتاد به سر ببرم. آن وقت بود که فهمیدم سیر و سلوک همین زندگی عادی من و تو است. اما زندگی عادی که توحیدی و لله باشد.

خیلی از افراد گمان می کنند، لبان یک عارف دائم به ذکر و تسبیح است و ساعات قابل توجهی از شبانه روز وی به عبادت می گذرد و نماز هایش طولانی است و ...

اما به راستی اینگونه نیست. هر چه مقام عارف بالاتر رود، زندگی و رفتار او عادی تر خواهد بود. آن عزیز می فرمود چند سال محضر یکی از اوتاد بودم و مزاح های زیادی از وی دیدم و شنیدم. اما روزی به من فرمود: در مزاح هایم نیز تامل کن.!!

غرض این که عارف می خورد، می خوابد، مزاح می کند، ابراز ناراحتی از وقایع می کند، بیمار می شود، دکتر می رود، منزل خود را تمییز می کند،  بچه داری می کند و و و 

اما همه این امور را لله و برای خدا انجام می دهد و در همه این شئونات خدا می بیند. حال چگونه می شود در بچه داری و نظافت و خورد و خواب خدا دید؟! نمیدانم! 

شاید با تدبر در این آیه پاسخ این سوال را بیابیم:

 قل ان الصلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین 

ای پیامبر!  بگو بدرستیکه همه عبادت و رفتار و زندگی و مرگ من لله است.





چرا باید نیت کنم؟ او که با من است!!

استاد سمندری می نویسند:( نقل به مضمون)  عارف می گوید او با من است. « هو معکم اینما کنتم»، من قصد چه کسی نمایم؟ او از من دور نیست که قصد حرکت به سویش کنم، او جان جان من است.

دوران با قصد قربت ( به حق نزدیک می شوند) که از بعد و فرقت رها شوند و به او نزدیک گردند و من نزدیکم!

پس نیت در نماز برای سالک یعنی چه؟

سالک با نیت از حالتی که او را با خدا هست به حالتی فوق آن ارتقا می یابد و این اختلاف احوال مجوز قصد و نیت است. مثل اینکه قبلا سالک در حال حضور بود و حین نماز، در حال شهود حضور است، ولی هرگز از او جدا نیست:

 

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی که من

با صد هزار دیده تماشا کنم تو را





از بهشت و جهنم غم مدار!

روزی در معیت استاد عزیزی به حرم قدس رضوی مشرف شدیم. پس از زیارت به حقیر رو کردند و فرمودند :

گر وعده بهشت است یا خلد غم مدار

بیرون نمی برند تو را از سرای دوست

هم بهشت و هم جهنم از آن دوست است.کسی دوست خود را عذاب نمی کند ( پایان نقل قول)


پ ن: از این فرمایش حضرت استاد به یاد فرازی از دعای کمیل افتادم. حضرت علی وصی در دعای کمیل می فرمایند : (فکيف اصبر علي فراقک) . از دوری تو چگونه صبر کنم؟

دوری و فراق از دوست سخت است. اما اگر با دوست باشی فرق ندارد در بهشتی یا در جهنم.

به یاد دارم استاد می فرمودند : وقنا عذاب النار که در قنوت ها می گوییم یعنی عذاب بعد و دوری از حق متعال.

آتش حقیقی دوری و فراق از خداست ورنه:

زاهد مترسانم دگر دوزخ ندارد آتشی

آنان که می سوزند خود آتش ز دنیا می برند





مثل ما گیر نداشت

عزیزی نقل میکرد محضر یکی از عرفای واصل بودم. می فرمودند : آخوند ملاحسینقلی همدانی به میرزا جواد آقا ملکی تبریزی فرمود. جواد! تو یک کدورتی با علمای تبریز داری. برو کفش های علمای تبریز را در هر مسجد یا خانه ای هستند جفت کن تا بهت خبر بدم!

ایشون از کجا میدونه کدورتی هست؟! باد صبا این خبر ها را می رساند.

ایشون ( میرزا جواد آقا) نمی توانست بیاد بالا. مثل جناب محمد بهاری نبود. میرزا جواد آقا مثل ما ( سه شاگرد در درس مصباح الانس) بود و یک گیری داشت. اما در بین ما جناب ....... بهترین شاگرد و در بین دیگران ممتاز بود.


پ ن: عزیزان از نام این عارف واصل و از نام آن شاگرد سوال نکنند زیرا معذورم. یقینا دانستن نام این حضرات هیچ دردی از ما دوا نمی کند. همین که بدانیم هنوزم در بین ما هستند و بدانیم راه برای ما نیز باز است کافی است. پس اب کمتر جو تشنگی آور به دست/ تا که آبت جوشد از بالا و پست





اطلاع از باطن، زن و مرد ندارد

از دیدگاه عارفان اسلامی نفس ناطقه انسان اگر صعود برزخی پیدا کند و از کدورات دنیاوی پاک و منزه گردد، حقایق عوالم ملک و ملکوت در وی متمثل خواهد شد و در این امر میان زنان و مردان هیچ تفاوتی نیست

علامه حسن زاده آملی در صفحه 243 فص فاطمیه می نویسند : (نفس انسانی خواه مرد وخواه زن همین که از کدورات مادی بدر آمد و بذرهای معارف در آن پرورده شده‌است و محاسبت را تاکید و مراقبت را تشدید کرده است، صور ملکی و ملکوتی درآن تمثل می‌یابد و با موجودات آنسویی همدهن و همسخن می‌شود)

ای دل به کوی دوست گذاری نمیکنی

اسباب جمع داری و کاری نمیکنی





اسراری از حقایق بی کران عرفان (( نگاهی عمیق به آیات و روایات ))

همه ما ایات متعددی از قران و داستان ها و نقل های زیادی از روایات را مطالعه کرده ایم. تا کنون همه این داستان ها و مطالب قرانی و روایی را در بیرون از جان خویش پیاده می کردیم. مثلا میگفتیم حضرت موسی شخصی بود در زمان فرعون و کارهایی انجام داد. یا حضرت یوسف شخصی بود که از کودکی تا عزیزی مصر حوادثی برایش اتفاق افتاد. همه ما عادتا همه این داستان ها را در بیرون از جان خود پیاده می کردیم. اما در این پست می خواهم عرض کنم علاوه بر این معنای ظاهری بیرون از جان ما، این اشخاص قرانی و روایی اسرار و معانی باطنی نیز دارند.

در حقیقت قلب و جان انسان کامل اسامی گوناگونی دارد. آدم و نوح و عیسی و موسی و دیگر شخصیت های قرآنی افرادی بودند که در زمان های قدیم می زیستند اما قرآن از داستان های زندگانی آن ها برای القای حقایقی باطنی بهره برده است. قران در لایه های باطنی خویش از نقل داستان موسسی و عیسی و ادم و امثال ان می خواهد به حقیقت جان و نفس انسانی اشاره کند.

یعنی انسان از یک جهت موسی است و از جهت دیگر عیسی است و از سوی دیگر فرعون است و از طرف دیگر نمرود . انسان حقیقتی است که گاهی در دریای نیل هستی سرگردان است و گاهی در اتش نمرود در اسایش.

ما در این پست اشاره ای مختصر به برخی از این حقایق میکنیم. ان شا الله اهلش از ان بهره ها خواهند داشت.

قلب و جان انسان را آدم گویند زیرا که معلم طالبان راه هدایت است

نوحش گویند زیرا که نجات دهنده از طوفان بلاست.

ابراهیمش گویند زیرا که از نار هستی گذشته و نمرود خواهش را کشته و خلیل حضرت حق شده است.

موسایش گویند چون فرعون هستی را به نیل نیستی غرق کرده و در طور قرب اله مناجات می کند.

خضرش گویند به جهت آن که از آب حیوان علم لدنی خورده و به حیات جاودانی پی برده است

الیاسش گویند زیرا جالوت هستی را کشته و خلیفه خدا شده است

لقمانش گویند زیرا که حکیم الهی است و به حقیقت اشیا او را کمال اگاهی است

افلاطونش نیز گویند زیرا که طبیب نفوس است و در شناختن علل و امراض باطنی مانند جالینوس است

سلیمانش گویند زیرا که زبان مرغان می داند، یعنی مطلع بر احوال مریدان است و به طیور حواس ظاهری و باطنی حپخود حکمران می باشد.

عیسی زمانش گویند زیرا که دل های مرده را زنده می سازد و دجال اعور آمال را بر می اندازد.

اسکندرش گویند زیرا که سد یاجوج و ماجوج خطرات نفسانی و خطوات شیطانی مریدان را می بندد.

سیمرغش گویند بدان جهت که در پس قله قاف قلب مخفی است

سواد اعظم و بحر محیط نیز گویند برای آنکه هر طالب که خود را بدان رساند از الودگی پاک می کند

یوسف نیز گویند به جهت آنکه در مصر ولایت عزیز است.

آفتابش گویند زیرا که پرتو شفقت بر هر کس می اندازد.

ابر و سحابش گویند چون طالبان را از معارف سیراب می کند.

ترسا نیز گویند برای آنکه مجرد و آزاد است.

مرات و آینه گویند از آن حهت که هر کس به وی مقابل می شود

و و و

اسامی جان و قلب انسان کامل بسیار وسیع و گسترده است که به برخی از آن ها اشاراتی نمودم. چه خوش است عزیزان یک دوره ایات و روایات را با این دید انفسی نگاه کنند. به گمانم از این نگاه عرفانی حقایقی روزی ما گردد. ان شا الله تعالی





قلب انسان کامل چه نام هایی دارد؟!

علامه در کتاب شریف هزار و یک کلمه، ج 2، صص 9 می نویسند: (( قلبی که جامع همه ی اسمای حسنی و مظهر جمیع صفات علیاست، آن قلب انسان کامل است که به اقتضای ذاتی و تکوینی هر اسمی به اذن الله تعالی اسمی، رسمی، حکمی و اثری دارد و لغت شناسان و زبان دانان وی را به اسامی مختلف می خوانند))

علامه سپس برخی از اسامی و نام های مختلف این جان را به همراه وجه تسمیه بر می شمارند. نام هایی چون:

1)جبرئیل

2)میکائیل

3)عزرائیل

4)اسرافیل

5)آدم

6)نوح

7)ابراهیم

8)موسی

9)خضر

10)الیاس

11)لقمان

12)افلاطون

13)سلیمان

14)عیسی

15)مهدی

16)هادی

17)اسکندر

18)سیمرغ

19)سواداعظم-

20)بحرمحیط

21)یوسف

22)آفتاب و

ابر و سحاب-ترسا-مرآت و آینه-فاروق-کبیرت احمر-مرشد-شیخ-مومن-ممتحن-عارف-معشوق-جام جم و جام جهان نما.

ان شا الله طی پست های آتی علت برخی از این نام گذاری ها را شرح خواهیم داد





تعجب استاد مهدی سمندری

استاد مهدی سمندری نجف آبادی می فرمودند : من تعجب میکنم این مرد ( علامه حسن زاده آملی)، مصباح الانس که عرفان محض است را نزد چه کسی درس گرفته بودند؟!


 

پ ن: شاید این اولیای الهی در یک توجه عرفانی حقایق مندرح در این آثار عرفانی را به یک باره کسب میکنند. مانند داستان کربلایی کاظم. الله اعلم

 





آ شیخ، گر تو نمی پسندی، تغییر ده قضا را

استاد مهدی سمندری می فرمودند: آخوند ملاحسینقلی همدانی با شاگردانشان از جایی میگذشتند. در مسیر دیدند بساط شراب و رقص و ... بر پا است. به آن مجلس وارد می شوند. می بینند رقاصه ای مشغول رقص است. آن رقاصه وقتی با آخوند ملاحسینقلی همدانی مواجه شد گفت: آ شیخ. گر تو نمی پسندی، تغییر ده قضا را.

آخوند هم بلافاصله فرمود: تغییر دادم!!

ناگاه همه دیدند که آن رقاصه منقلب شد و به زمین افتاد و غلطید

 


پ ن: کاش ما نیز این قابلیت را داشتیم که کسی چون آخوند قضای ما را نیز تغییر می داد. یا مقلب القلوب.

 





بگذر

بیا از صحبت اغیار بگذر
بیا از هرچه جز از یار بگذر

بیا یک باره ترک ماسوا کن
خودت را فارغ از چون و چرا کن

 

علامه عارف حسن زاده آملی





چگونگی آفرینش جهان در نهج البلاغه

یکی از مباحث شیرین و بسیار اختلافی در جوامع علمی، نحوه و چگونگی پیدایش خلقت است. در رابطه با آغاز آفرینش از دیر باز نظریات گوناگونی مطرح بوده است. نظریاتی مانند بیگ بنگ (مهابنگ)، طراحی هوشمند و امثال آن که همگان به طور اجمالی با آن ها آشنایی دارند.

اما فارغ از این نظریات، همیشه برای بنده صفحات آغازین نهج البلاغه که به آفرینش جهان اشاره دارد، رمز آلود و عجیب می نمود که معترفم چیزی از آن نمیفهمم.به قول استاد عزیز شیخ مهدی سمندری که بارها میفرمودند :

ما ز آغاز و ز انجام جهان بی خبریم        اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است

حضرت امیر در این خطبه چگونگی خلقت عالم را شرح داده اند که جای دارد در مورد آن تحقیقات علمی وسیعی صورت گیرد. در این مقاله تلاش میکنم به طور اجمال به این خطبه اشاراتی داشته باشیم بلکه به قلم در آوردن برداشت هایم به فهم این خطبه کمکی کند .

حضرت سخنان خودرا در باب چگونگی پیدایش عالم اینگونه آغاز می کنند: «ثُم انشأ سبحانه فَتقَ الجواءِ و شقَّ الاَرحاءِ و سَکائِکَ الهَواءِ» «سپس خداوند سبحان جوها را از هم شکافت و جوانب و ارتفاعات فضا را باز نمود.»

در این عبارت از پیدایش فضا و جو سخن به میان می آید. به گمان این حقیر این مطلب می تواند اشاره به این آیه 11 سوره فصلت قران داشته باشد :«ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ» (سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که بصورت دود بود.) از مطالب فوق برداشت می شود که شکل ابتدایی عالم به صورت گاز بوده است که در آغاز آفرینش فضا و طبقات آن شکل گرفته است.

حضرت در ادامه می فرماید: «فَاَجری فیها ماءً امتلاطِماً یَتّارُهُ مُتراکماً زَخّارُخُ، حَمَلَهُ علی متنِ الریحِ العاصفةِ و الزَّعزَعِ القاصِفَةِ، فَاَمَرَها بِرَدِّهِ، و سَلَّطَها علی شَدِّهِ و قَرَنَها الی حَدِّه، الهواءِ مِن تَحتِها فتیق، والماءُ من فوقها دَقیق.»

«سپس خداوند در آن فضای عظیم، آبی جاری ساخت که امواج متلاطم و متراکم داشت و آن را بر پشت تندبادی شدید و طوفانی، کوبنده و شکننده سوار کرد، سپس باد را به بازگرداندن آن امواج فرمان داد و بر نگهداریش مسلط ساخت و تا حدّی که لازم بود آن دو را با هم مقرون ساخت، فضای خالی در زیر آن گشوده شده بود و آب در بالای آن در حرکت سریع قرار داشت.»

پس از بیان آفرینش فضا که به صورت گاز (دخان) بود، در این فراز اشاره به پیدایش آب شده است. بر اساس این فراز از خطبه می توان فضایی بسیار وسیع و مملو از گاز در نظر گرفت که احتمالا از انواع گوناگونی از گاز تشکیل شده بود و بر اثر واکنش های شیمیایی تحت شرایط خاصی ماده ای مانند آب یا شاید خود آب با ترکیب (اکسیژن و هیدروژن) در آن شکل گرفت که احتمالا از این واکنش های شیمیایی متعدد جریان باد شدیدی ایجاد شده و این آب و گاز ها توسط این باد به حرکت در آمدند. بر اساس این فراز از فرمایش حضرت علی (ع) این باد به نحوی مأمور بود از پراکندگی این مایع محافظت کند تا در حدود خود قرار گیرد. یعنی حجم زیادی اب که در دل فضا معلق است و آن باد مانع پراکندگی و فرو ریختن آن از یک حدود مشخصی می شود.

سپس حضرت ادامه می دهد: ثمَّ اءَنْشَاءَ سُبْحانَهُ رِيْحا اِعْتَقَمَ مَهَبَّها وَ اءدامَ مُرَبَّها، وَ اءَعْصَفَ مَجْراها، وَ اءَبْعَدَ مُنْشاها، فَاءمَرَها بِتَصْفِيقِ الْماءِ الزَّخّارِ، وَ اِثارَهِ مَوْجِ الْبِحارِ. فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ الْسِّقاءِ، وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَها بِالْفَضاءِ، تَرُدُّ اَوَّلَهُ عَلى آخِرِهِ، وَ ساجِيَهُ عَلى مائِرِهِ، حَتّى عَبَّ عُبابُهُ، وَرَمى بِالزَّبَدِ رُكامُهُ فَرَفَعَهُ فى هَواءٍ مُنْفَتِقٍ، وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ، فَسَوّى مِنْهُ سَبْعَ سَماواتٍ جَعَلَ سُفْلاهُنَّ مَوْجا مَكْفوفا وَ عُلْياهُنَّ سَقْفا مَحْفوظا، وَ سَمُكا مَرْفوعا. بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُها، وَ لا دِسارٍ يَنْتَظِمُها، ثُمَّ زَيَّنَها بِزينَهٍ الْكَواكِبِ، وَ ضِياءِ الثَّواقِبِ، وَ اءَجْرى فِيها سِراجا مُسْتَطِيرا، وَ قَمَرا مُنيرا، فى فَلَكٍ دائِرٍ، وَ سَقْفٍ سائِرٍ، وَ رَقِيمٍ مائِرٍ. « آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شكافته را پديد آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازين را بيافريد و در آن آبى متلاطم و متراكم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت وزنده توفان زاى نهاد. و فرمان داد، كه بار خويش بر پشت استوار دارد و نگذارد كه فرو ريزد، و در همان جاى كه مقرر داشته بماند. هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت . (و تا آن آب در تموج آيد)، باد ديگرى بيافريد و اين باد، سترون بود كه تنها كارش ، جنبانيدن آب بود. آن باد همواره در وزيدن بود وزيدنى تند، از جايگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد كه بر آن آب موّاج ، وزيدن گيرد و امواج آن دريا برانگيزد و آنسان كه مشك را مى جنبانند، آب را به جنبش واداشت . باد به گونه اى بر آن مى وزيد، كه در جايى تهى از هر مانع بوزد. باد آب را پيوسته زير و رو كرد و همه اجزاى آن در حركت آورد تا كف بر سر برآورد، آنسان كه از شير، كره حاصل شود. آنگاه خداى تعالى آن كفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بيافريد. در زير آسمانها موجى پديد آورد تا آنها را از فرو ريختن باز دارد. و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بى هيچ ستونى كه بر پايشان نگه دارد يا ميخى كه اجزايشان به هم پيوسته گرداند. سپس به ستارگان بياراست و اختران تابناك پديد آورد و چراغهاى تابناك مهر و ماه را بر افروخت ، هر يك در فلكى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرك .»

بر اساس مطالب فوق عالم به صورت توده ی بسیار عظیمی از گاز فشرده بود و پس از آن مایه ای مانند آب (یا خود آب) شکل گرفت و سپس باد های شدیدی وزیدن گرفت و این دریای عظیمی که بر روی فضا شکل گرفته بود را متلاطم ساخت. شاید برای تقریب به ذهن بتوان ظرفی حاوی مقداری آب را در نظر گرفت. این ظرف آب اگر با حرکت های شدید و مداوم تکان داده شود، آب درون آن کم کم به صورت کف در می آید.

فرض کنید در ابتدای خلقت جریان های هوا با شتاب از سویی به سوی دیگر در حرکت و این جریان های هوا آن حجم عظیم آب ایجاد شده بر اساس واکنش های شیمیایی را به حرکت در می آوردند و با هم مخلوط میکردند. این جنب و جوش آب موجب ایجاد توده های عظیمی از کف شد. تعبیر حضرت: (کره گرفتن از شیر است) که روستایی های بزرگوار بهتر درک میکنند که مشک زدن شیر و کره گرفتن از آن تشبیه بسیار بجایی برای بیان این مطلب است. شاید بتوان گفت این توده عظیم به نحوی حرکت دورانی خود را آغاز کرد و بر اساس این دوران نیروی گریز از مرکز ایجاد شد و شاید همین نیروی گریز از مرکز بود که این توده های عظیم کف را به فضای خالی پرتاب می کرد. شاید این کف ها به مرور زمان و در اثر انباشتگی و عوامل گوناگون، خاک ها و سنگ ها را شکل داده باشد و به این ترتیب منظومه ها و کهکشانها و کرات کوچک و بزرگ عالم پدید آمد.

از نظر حقیر، این سیر حرکت از گاز تا به شکل گیری اجرام آسمانی بسیار جالب توجه است و حقیقتا جای دارد اندیشمندان بر روی آن آزمایشات تخصص انجام دهند. ((گاز ----> آب.........> کف.........> سنگ و خاک)). و شاید بتوان گفت بر اساس آیه 10 سوره دخان که می فرماید: « در انتظار روزی باش که آسمان دود آشکاری پدید می آورد » پایان این دنیا نیز به صورت پدیده ای گازی باشد.

هر چند ما معتقدیم قبل از این دوره خلفت ادوار متعددی از خلقت بوده است و پس از این دوره نیز ادوار دیگری نیز خواهد آمد. علی ای حال، در این زمینه به جهل خویش معترفیم و طلب فزونی علم از عالم الغیب و الشهاده داریم والسلام