حاج آقای صمدی آملی (حفظه الله)
حاج آقای صمدی آملی (حفظه الله)
ياحسين
«آن روزها اگر در تاريخ ميخوانديم كه در زمانه حاكميت حكام جور دست زوار كربلا را در ازاي زيارت قطع ميكردند و با اين همه هرگز زيارت كربلا تعطيل نشد، امروز تاريخ، صحنههايي بس عجيبتر را به خود ميبيند».
آري اين روزها به هر عاشقي كه ميرسي بغض غريبي در دل دارد، كاش دستان تمام شيعيان در جهان را قطع ميكردند كاش چشمانمان را از ما ميگرفتند و ما نميديديم آنچه اين بار كافران بر سر خيمهگاه حسين (ع) آوردند.شايد با خود بينگاري كه زمانه عوض شده و ديگر مجالي براي اين دلتنگيها نيست اما كربلا هنوز قلب تپنده تاريخ است تكهاي از عرش اعلي كه به حرمت حسين بن علي (ع) بر خاك، فرش گسترد و عزت يافت.تو مپندار كه ما عاشقان ثارالله (ع) براي تكهاي خاك اينگونه فرياد واويلتا سر ميدهيم. كربلا ميعادگاه عشقبازي با خداست.پس برادر اگر شوق پرواز داري و زيارت حق را ميجويي به پا خيز.چكمههايت را بپوش رهتوشهات را بردار و هجرت كن امام حسين (ع) در صحراي كربلا انتظار تو را ميكشد.
كتاب گنجينههاي آسماني،شهيد آويني
چگونگى عادت دادن نفس به ذكر
امام خمینی:
شيخ عارف و كامل ما جناب شاه آبادى - روحى فداه - مى فرمودند: شخص ذاكر بايد در ذكر مثل كسى كه به طفل كوچك ، كه زبان باز نكرده ، مى خواهد تعليم كلمه را كند تكرار مى كند تا اينكه او به زبان مى آيد و كلمه را ادا مى كند. پس از آنكه او اداى كلمه را كرد، معلم از طفل تبعيت مى كند و خستگى آن تكرار برطرف مى شود و گويى از طفل به او مددى مى رسد همين طور كسى كه ذكر مى گويد بايد به قلب خود كه زبان ذكر باز نكرده ، تعليم ذكر كند و نكته تكرار اذكار آن است كه زبان قلب گشوده شود و علامت گشوده شدن زبان قلب آن است كه زبان از قلب تبعيت كند و زحمت و تعب تكرار مرتفع شود. اول زبان ذاكر بود، و قلب به تعليم و مدد آن ذاكر شد و پس از گشوده شدن زبان قلب ، زبان از آن تبعيت كرده ، به مدد آن يا مدد غيبى متذكر مى شود
منبع:چهل دستورالعمل برگزیده از آثارامام خمینی قدس سره
فصل چهارم : بعد از اثبات امكان شهود خدا طريق وصول و دستيابى به اين كمال چيست ؟
خداوند سبحان مى فرمايد:
يا ايها الذين امنوا عليكم انفسكم لا يضركم من ضل اذا اهتديتم . (55)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به خودتان بپردازيد؛ هرگاه شما هدايت يافتيد، آن كس كه گمراه شده است به شما زيانى نمى رساند.
و آمدى در كتاب غرر الحكم و دررالكلم از كلمات قصار حضرت على عليه السلام حدود 22 حديث در معرفت نفس روايت كرده كه در ذيل ذكر مى شود:
1 - الكيس من عرف نفسه و اخلص اعماله ؛ زيرك كسى است كه خود را شناخت و اعمالش را (براى خدا) خالص گردانيد.
2 - المعرفه بالنفس انفع المعرفتين ؛ خودشناسى سودمندترين دو شناخت است .
مترجم گويد: علامه طباطبائى در الميزان مى فرمايد: ظاهرا مراد آن جناب از دو معرفت ، معرفت به آيات انفسى و آيات آفاتى است كه خداى تعالى فرموده :
سنريهم اياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق اولم يكف بربك انه على كل شى ء شهيد. (56)
به زودى نشانشان مى دهيم آيات آفاقى خودمان را و آياتى كه در نفس خود آنها داريم تا اينكه روشن شود برايشان اينكه پروردگار حق است ، آيا بس نيست براى روشن شدن حقانيت پروردگارت اينكه او بر هر چيز حاضر و شاهد است .
... ادامه مطلب
صبا كو آن امير كاروان را مراعاتي كند اين ناتوان را
«الحمدلله رب العلمين»
الله در فاتحه مكرر نيست
اسماي الهي معرف صفات جمالي و جلالي ذات اقدس حقاند و اين اسماء به اعتبار جامعيت بعضي را بر بعض فضل و مزيت و مرتبت است تا منتهي ميشوند به كلمه مباركهي جلاله كه الله ذاتي است.«بسم الله الرحمن الرحيم» و همين الله ذاتي به برهان توحيد در ذات و در الهيت بحسب وجود، الله وصفي است كه رب عالمين است «الحمدلله رب العلمين» لذا الله در فاتحه مكرر نيست و اسم جلاله اسم اعظم و كعبهي جميع اسماء است كه همه در حول او طائفاند همچنين مظهر اسم اعظم و تجلي اتمّ آن انسان كامل كه كعبهي همه است و فردي از او شايستهترنيست، پس انسان كامل اسم اعظم الهي است و بعضي از بزرگان فرمودهاند: «علم، اسم اعظم الهي است».و يكي از اكابر اهل معني گفت: «عقيده دارم يقين اسم اعظم الهي است».همه حقّ است و به حسب وجود عيني يك چيز بيش نيستند هرچند به حسب مفهوم متعدّدند.
در فص ثمين آدمي منقوش است-وچه خوش نقشي نموده از خط يار-كه:
اين كون جامع به نام (انسان و خليفه) ناميده شد و اما انسانيت او پس براي عموميت نشئهي اوست كه همه حقايق را داراست و او براي حق تعالي به منزلهي مردمك چشم از چشم است كه بوسيله او همه چيز را ميبيند و اوست كه از او به بصر تعبير شده است پس براي همين است كه انسان ناميده شده است چون بوسيله اوست كه خداوند به آفريدههايش نظر ميكند پس آنها را مورد رحمت قرار ميدهد.
... ادامه مطلب
"فلسفه" حرف می آورد و "عرفان" سکوت.
آن عقل را بال و پر می دهد و این عقل را بال و پر می کند.
آن نور است و این نار.
آن درسی بود و این در سینه.
از آن دلشاد شوی و از این دلدار.
از آن خدا جو شوی و از این خدا خو.
آن به خدا کشاند و این به خدا رساند.
آن راه است و این مقصد.
آن شجر است و این ثمر.
آن فخر است و این فقر.
آن کجا و این کجا!
[هزار و یک نکته، علامه حسن زاده آملی]
«هو»
قرآن صد و چهارده سوره است و سورهها از آيات و آيات از كلمات و كلمات از حروف و حروف از الف و الف از نقطه و جميع علوم بلكه جميع اشياء، صورت تركيبي و تأليفي حروفاند و حروف صورت متفرقه الف و الف صورت تكرار و تفرقه نقطه كه در سير و حركت، متكثر گشت كه: العلم نقطه كثرها الجاهلون.
...
چنانكه اشاره كرديم صورت تأليفي جميع اشياء منتهي به نقطه ميشود كه از سير و حركت متكثر گشت كه ظهور و اظهار حكم وحدت است در عين كثرت كه از آن تعبير به حركت وجوديه و ايجاديه و نيز تعبير به نكاح ساري ميكنند كه حب و عشق منشأ پيدايش همه است.اين بنده(علامه حفظه الله) گفته است:
پرتو نور جاودانهي عشقم موج درياي بيكرانهي عشقم
و غايت حركت ايجادي، ظهور حق است در مظهر تام مطلق كه شامل جميع جزئيات مظاهر است و اين مظهر تام، انسان كامل است كه عالم صورت حقيقت او است و خود غايت حركت ايجادي است لذا هيچگاه زمين خالي از حجت نميشود.اين ظهور كثرت از وحدت حقهي حقيقيهي بدون تجافي، هم در كتاب تكويني جاري است و هم در كتاب تدويني كه مظهر آن است چه اينكه الفاظ موضوعاند براي معاني عامه.در قرآن حضرت عيسي و مادرش مريم (ع) را كلمه ناميد، ائمهي ما خودشان را كلمات ناميدهاند و امام امير المؤمنين و به روايت ديگر امام صادق (ع) صورت انساني را كتاب ناميدهاند و انسان كامل را ميزان قسط و صراط مستقيم و كلام الله ناطق گفتهاند و شواهد بسيار ديگر كه تدوين و تنظيم آنها خود رسالهاي جداگانه خواهد.

