منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره

هو
سلام علیکم
الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که فهمیدم خداست و دارد خدایی میکند.
ان شا الله تعالی تصمیم بر این داریم تا با عنایت حضرت باری تعالی قدم به قدم مراحل سیر و سلوک الی الله را به صورت الفاظ ساده در این وبلاگ گرد اوری کنیم تا منبعی هر چند ناچیز برای ره پویان طریق حق باشد
ما را از دعای خیرتان محروم مسازید
(( تصویر مبارک حضرت علامه حسن زاده آملی از باب تبرک در این قسمت درج شده و لازم به ذکر میباشد که وبلاگ و نویسندگان آن بی ارتباط با ایشان هستند و اگر مطالبی از ایشان در لابلای پست های وبلاگ ذکر شود حتما با منبع خواهد بود))

نکته مهم: ((حقیر زین پس در هیچ سایت و وبلاگی با نام سالک و آدرس این وبلاگ نظری نخواهم داد. هرگونه نظر مشاهده شده جعلی است.))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

جلسه ی هفتم مستند استاد صمدی آملی در برنامه مجله بارداری شبکه دو

موضوع : انشاء صورت انسانی (آداب انعقاد نطفه=نسل پاک)

 

موضوع: دستورات و آداب ازدواج **    زمان: 3:43     **   حجم: 10 مگابایت

 دریافت

لینک کمکی

(توضیح: برای دریافت همه ی قسمتهای این مجموعه به اینجا بروید)

(برای دریافت رساله انشاء صورت انسانی به اینجا بروید)


برگرفته از ghasedoon.blog.ir





نصایح شیخ مهدی سمندری

قال الصادق علیه السلام : القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله. حضرت فرمود ، امام ششم سلام الله علیه فرمود قلب حرم خداست. تو این حرم خدا اجنبی راه ندید.ساکن نکنید.غیر الله همه اجنبی هستند.

تا تو در بند عیالی از زر و زن چاره نیست

عاشقی شو تا هم از زرفارغ آیی هم ز زن

زن و مرد فرق نمی کند.این شعر خیلی عالیه.

با دو قبله در ره معشوق نتوان رفت راست

یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن

معشوق یا معبود فرق نمی کند. (این اشعار همه مال مولاناست.)

میشه آدم به دو قبله نماز بخواند؟نمی شود، بچه گانش اینکه یا طالب خدا باش یا خرما. کدام را میخواهی؟ یا دوست را بگیر یا دشمن را؟ استغفر الله . یا علی را یا معاویه را. 

خود اهل تسنن هم گرچه امیر المومنین علی را امام نمیدانند اما هیچ وقت به ابوبکر و عمر و عثمان اقتدایی ندارند.

پس عزیزان ، اگر عاشق شدید او را رها نخواهید کرد عاشقی شو که نه زر بخواهی نه همسربخواهی. همسر که لازم است. از امور لازم زندگیه اما (توجه استقلالی به او) غیر الله است. کرارا عرض کردم.





عبد باشی برایت بس است

استاد شیخ مهدی سمندری : الرحمن، رحمتش بی نهایت است. سوره فرقان: « و عباد الرحمن الذين يمشون علی الأرض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً»(فرقان/63)؛ «بندگان الرحمن كسانی هستند كه آرام و بي­ تكبر روی زمين راه مي­روند و هنگامی كه جاهلان آنها را مخاطب سازند به آنها سلام مي­گويند.» 

از عباد الرحمن {باش} جانم. نمیخواهم بگویم با خفت و خواری بر روی زمین بروید. نرم { راه} بروید. چه خبره اینطور { با غرور} راه میروید؟ به کوه ها که سر نمیتوانی بسایی و نمیتوانی زمین را بشکافی. همان عبد باش بسته.(برایت بس است)





ماجرای دانشگاه رفتن استاد شیخ مهدی سمندری

بعضی ها گمان میکنند اولیا الله سختی چندانی ندیدند و همه چیز برایشان فراهم بوده است ، بی خبر از انکه نازپرود تنعم نبرد راه به دوست، عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد. اولیای خدا در دل رنج ها و زحمت ها به جایی رسیدند.

برای مثال استاد سمندری درمورد زمان طلبگی خویش میفرمودند «من هفت ریال شهریه میگرفتم که بعدا شد سی ریال. از نماینده آقای بروجردی شهریه میگرفتیم. آن نماینده یعنی آقای ... نام مرا صدا زد و گفت به مهدی سمندری شهریه ندهید. پرسیدیم چرا؟ گفتند: چون به دانشگاه رفته است. »

از جناب استاد سمندری پرسیده شد در دانشگاه چه چیزی مطالعه فرمودید ؟ فرمودند :« باید پایان نامه ام را ببینید.»

عرض شد : موضوع پایان نامه شما چیست ؟

فرمودند :« الاهواء و الاراء فی المهدی علیه السلام و بیان قول الحق فیه ، در پایان نامه ام نام اساتیدم را آوردم »

به حمد الله در محضر پایان نامه جناب استاد هستیم که اگر توفیق شد این پایان نامه تایپ شود و در اختیار همگان قرار گیرد.متن این پایان نامه عربی است و نکته جالب اینجاست که استاد راهنمای جناب استاد سمندری در نگارش این پایان نامه ، حضرت استاد آیت الله الهی قمشه ای بوده است که علامه حسن زاده نیز مفتخر به شاگردی ایشان بودند.

اولیای خدا برای تحصیل علم و کمالات انسانی خود را به هر زحمتی انداختند. دانشگاه رفتن استاد سمندری و استاد امامی کجا و دانشگاه رفتن ما کجا؟ ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!!

ماجرای سفر به آلمان و سفرنامه جناب استاد سمندری و زبان آموزی ایشان نیز ماجرایی خواندنی دارد که این زمان بگزار تا وقت دگر.

 


 نکته: در مورد عدد هفت ریال و سی ریال کمی تردید دارم. البته عددش اهمیت چندانی ندارد.





جلسه ی ششم مستند استاد صمدی آملی در برنامه مجله بارداری شبکه دو

موضوع : انشاء صورت انسانی (آداب انعقاد نطفه=نسل پاک)

 

 

دانلود

 

با تشکر از وبلاگ وزین و شریف قاصدون که زحمت ضبط و آپلود این مستند را بر عهده گرفتند. برای سلامتی این دوست عزیزمان صلواتی عنایت بفرمایید.





با دو قبله میشود؟

استاد سمندری میفرمودند:

با دو قبله در ره معشوق نتوان رفت راست

یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن

حالا میشه به دو قبله نماز خواند؟ بله؟ آقاجان درسته؟ میشه؟

 مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ. خدا دو تا قلب نداده به آدم.یکیه.و امام صادق سلام الله علیه فرمود : القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله.تو یک قلب داری ، یا بده به دنیا یا بده به خدا.

 





خاطره ای کوتاه از نماز یک ولی خدا

یکی از دوستان میفرمودند : محضر یکی از اولیای الهی بودیم. هنگام نماز مغرب شد و طبق معمول به ایشان اقتدا کردیم. در حال نماز خواندن بودیم که متوجه شدیم در نماز حالی به ایشان دست داد که به گریه افتادند و ناله میزدند .یکی از دوستان بلافاصله بعد از نماز به نزدشان رفته و به ایشان عرض کرد : آقا جان نماز بعدی (نماز عشاء) را نشسته بخوانید. 

این ولی خدا فرمود : «مگر شمشیر خورده ام؟»

به ایشان عرض شد آقاجان چیزی خوردید؟ (آب یا چیزی میل ندارید)

فرمودند: «بله. سقاهم ربهم شرابا طهورا. ان شاء الله خداوند آن را روزی همگان بفرماید.»

بعد از شنیدن این فرمایش فهمیدیم در نماز حالی به ایشان دست داده بود که آنطور ناله میزدند. اللهم ارزقنا





نیم نگاهی عرفانی به سوره فلق ( قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

در قسمت گذشته در رابطه با دو آیه آغازین سوره فلق مطالبی نوشتیم. در این جا به ادامه تفسیر سوره فلق میپردازیم. منبع اصلی این مقاله ، فرمایشات استاد امامی نجف ابادی است.

پناه گاه آدمی

در سوره فلق مامور شده ایم که به پناه گاه رب الفلق پناهنده شویم. همانطور که پیشتر عرض کردیم فلق ، همان روشنایی علم است. رب الفلق کسی است که نور علم ، یعنی نور توحید را به آدم افاضه مینماید.

انسان در جایی که آفتی او را تهدید کند به پناهگاهی متناسب با آن آفت پناه میبرد.بر اساس سوره فلق «ماخلق» آفت انسانیت انسان هستند و پناهگاهی که میتواند انسان را از شر این آفات حفظ نماید رب الفلق است. 

در واقع از هر خطری به هر پناهگاهی نمیتوان پناه برد.انسان در هنگام خطر باید به جایی پناهنده شود که او را از خطر حفظ کند.مثلا خرابی سقف منزل برای انسان خطر است و اگر کسی در برابر این خطر به زیر چادر و یا به زیر پتو پناه ببرد از شر این خطر حفظ نخواهد شد. چون شر ماخلق از نوع جهل است ، باید به پناه گاهی که ما را از این جهل حفظ کند پناه ببریم که آن پناه گاه علم است.

در واقع از خطر میتوان به نوع پناهگاه پی برد و همچنین از نوع پناهگاه به نوع خطر نیز میتوان علم یافت. پناهگاه امورات مادی مادی است و پناهگاه امورات روحانی و مجرد ، مجرد از ماده است. با این توضیحات درباره پناهگاه هایی که در قران آمده تدبر کنید.مثلا رب الناس پناهگاهی است در برابر افت وسواس. فتدبر

چگونه باید پناه برد؟

بر اساس عبارت من شر ماخلق ، کل مخلوقات برای ما شری دارند لذا این شر یک شر محیط و فراگیر است. به هر جا برویم این شر هست.در واقع بزرگترین مخلوق و بزرگترین شر برای انسان خود انسان است.

ما خلق عبارت عامی است که شامل خود ما نیز میشود.پناهگاهی که انسان را از این شر محیط حفظ میکند رب الفلق است. اینکه انسان بگوید به پناه گاه میروم و حرکتی انجام ندهد از شر آفات حفظ نمیشود.

باید برای پناه بردن علاوه بر اینکه به زبان میگوییم اعوذ برب الفلق ، در عمل نیز به رب الفلق پناه ببریم. هر گاه دولت رب الفلق در ما حاکم شد ، ما در زیر پناهگاه او قرار گرفته ایم.

در واقع رب الفلق ان حقیقتی است که در فلق ظاهر شده و اصل روشنایی است و این روشنایی ، روشنایی علم است که پناهگاهی مناسب در برابر تاریکی جهل است.انسان باید طالب این نور معرفت باشد. وقتی ما طالب این معرفت شدیم و برای کسب معرفت الله تلاش کردیم آنگاه یقذف فی قلب من یشاء. خداوند تبارک و تعالی این نور را در قلب آن کس که میخواهد قذف میکند و یقینا آنکه لایق برای دریافت نور علم است شخصی است که طلب حقیقی داشته باشد.

هر گاه که در واجب و مستحب هستیم ، به رب الفلق پناه برده ایم. پناه بردن زبانی نیست بلکه عملی است. گفتن زبانی تاکید بر عمل است نه اینکه صرف گفتن بدون عمل موثر باشد.به عمل کار بر آید به سخندانی نیست.عبارت قل یعنی بگو و عامل باش.

هر گاه برای انسان موقعیت انجام کار خلافی پیش آمد ، اگر آن کار خلاف را ترک کرد، به رب الفلق پناه برده است. همه خلاف ها از جهل و حد بینی ما ناشی میشود که باید از آن به روشنایی علم پناه برد. 

راه پناه بردن به روشنایی علم یا همان رب الفلق مداومت بر سوره های چهار قل مخصوصا فلق و همچنین تحصیل علم الهی یعنی معرفت الله و همچنین تلاش و مراقبه برای انجام واجب و ترک حرام است.

انسان با انجام امورات فوق میبیند که به تدریح از تاریکی خارج شده و نورانی گشته است. تا دیروز در بند کثرات بود و حدود میدید ، اما امروز چشمش باز شده و در دل همه این حدود ، نامحدود را میبیند.

 ترتیب شرور در سوره فلق

 در این سوره شریفه ابتدا سخن از شر ما خلق به میان آمد . توضیح دادیدم که ماخلق سایه ای دارند که عبارت از شر آنهاست واین مخلوقات مینمایند که خودشان چیزی هستند در صورتی که هیچ استقلالی از خودشان ندارند.

این نمایاندن شر و آفت آنهاست که از آن باید به معرفت خدا پناه برد. در ادامه این سوره بعد از ذکر شر محیط و شر عام ماخلق ، به سه مورد از شرور خاص که اهمیت بسیاری دارند پرداخته میشود.مثلا مادری که بخواهد فرزندش را از خطرات بترساند میگوید مراقب خودت باش ، مخصوصا مراقب باش به طرف اجاق گاز نروی و چیزی درون پریز برق فرو نکنی و هکذا. ابتدا از همه خطر ها او را میترساند و بعد چند مورد از خطرات مهم را بر میشمارد.

در این سوره ابتدا ما را از شر ماخلق که شری عام است برحذر داشته اند و سپس سه شر خاص از باب ذکر خاص بعد از عام را گوشزد نموده اند.

غاسق اذا وقب

عبارت غاسق اذا وقب یعنی تاریکی که میخواهد فرا بگیرد. باید از شر این تاریکی که میخواهد فراگیر شود ، به رب الفلق که رب روشنایی علم است، پناه برد. این تاریکی فراگیر در همه زمان ها هست هم در زمان حضرت رسول الله این تاریکی فراگیر بوده و هم در زمان حاضر اینگونه است. بر این اساس است که به رسول الله امر شد قم الیل. در شب و در ظلمت حهل برخیز و نور افشانی کن.

غالب مردمان در جهل اند و در جهل خودشان راحت اند. از این جهلی که اجتماع را فرا گرفته است تعبیر به جهنم شده است. آن وقتی که که اطراف آدم را جهل فراگرفته است آدم باید به رب فلق و روشنایی پناه ببرد.میباید از این جهنم جهل به بهشت علم پناهنده شویم.

هنگامی که فتنه زیاد میشود ،هر کسی مدعی خواهد بود. مثل امروز که همه مدعی عرفان و سیر و سلوک اند و همه مدعی برتری مکتب خویش اند، چه مکاتب مادی و چه مکاتب غیر مادی. در این آشفته بازاری که جهل دارد فراگیر میشود ، باید به رب الفلق که رب روشنایی علم و معرفت الله است پناه برد. هنگامی که خورشید رب الفلق نتابد ، شب پره بازیگر میدان خواهد شد.

این جهل فراگیر و این جاهلان فراگیر هم جنس خود را جذب میکند . جهل از یک نفر به نفر دیگر سرایت میکند و فراگیر میشود.

ذره ذره کاندر این ارض و سما است

جنس خود را همچو کاه و کهرباست

در واقع ناریان مر ناریان را جاذبند ، نوریان مر نوریان را طالب اند. این ظلمت جهل ، انسان را فرا میگیرد و او را جذب میکند زیرا که انسان از دل همین ظلمت متولد میشود. انسان از این ظلمت جهل باید به سوی نور علم برود.یخرجهم من الظلمات الی النور.حق متعال ما را از بطون امهاتمان خارج نمود در حالی که هیچ علمی نداشتیم. این علم نداشتن ما یعنی در ظلمت بودن.فتدبر

نفاثات فی العقد

در ادامه به شر مهم دیگری بر میخوریم. شر آن زنان دمنده در گره ها. بعضی از مردمان اهل جادوگری بودند و هستند. این جادوگران از اسماء خداوند تبارک و تعالی سوء استفاده میکنند. ساحران از اسماء قهریه خداوند تحت شرایط خاصی بهره میبرند و بر نخ یا ریسمان میدمند و گره میزنند و بر اثر این فعل شخصی که مد نظرشان است به کارش گره می افتد.

در واقع زن ها بیشتر سراغ این امورات میروند. علت اینکه فرمود زنان دمنده در گره ها و نفرمودند مردان دمنده در گره ها ، شاید این باشد که زن بیشتر در حس متوغل است ، لذا از این جهت آن ها دمنده در عقد هستند.

اگر با دقت بنگریم میبینیم که همه انسان ها ساحرند و در یک دیگر میدمند. در ما اشخاص بسیاری مستقیم و غیر مستقیم میدمند. میگویند این کارهایی که میکنی یعنی چه؟ آدم برود تحصیل علم کند که چه بشود؟ این کلام ها در واقع دمیدن در ماست. انسان ها با کلام در هم میدمند.

تا انسان میخواهد خودش را مراقب باشد و کشیک نفس بکشد و  کم حرف بزند عده ای در او میدمند که چه شده؟چرا کم حرف شدی؟ خوش باش ، بیا به دنبال این تفریحات و ...؟ انقدر در او میدمند تا او از این تصمیم الهی خود منصرف شود.

گاهی اوقات میشود که از کسی طلب مشورت نمیکنیم اما او دلش میخواهد ما را هدایت کند. و هدایتش به شر و فساد است.او چون خودش به اصل خود توجه ندارد ما را نیز به نا اصل توجه میدهد.او نا اصل را برای ما اصل جلوه میدهد.

ساحر مینمایاند که امورات غیر واقع چیزی واقعی اند. چه بسیار افراد که ما را دعوت به دنیا کرده اند. همه اینها ساحرانی اند که به ما نمایاندند که دنیا چیزی حقیقی است و ما را از اصل منصرف کردند. پس سحر و دمیدن در گره که در این آیه میخوانیم دو معنا دارد. یک معنای خاص که مربوط به ساحران کذایی است و یک معنای فراگیر که شامل همه میشود. همه ما ممکن است دمنده باشیم. پناه بر خدا.

لازم نیست کسی در ما به طور مستقیم با کلام خویش بدمد. همین که ما میبینیم همه به دنبال دنیا میروند ما هم جذب دنیا میشویم و این نیز از مصادیق دمیدن است منتهی غیر مستقیم.

موسی در برابر سحره فرعون عصای استدلال و برهان را انداخت،موسی وقتی حقیقت را بیان کرد ، وقتی فلق یا همان روشنایی علم تابیدن گرفت تمام ان مارهای کذایی که جهل و جاهل بودند نابود شدند.

هست دنیا جاهل و جاهل پرست

عاقل آن باشد که از این جاهل برست

 حاسد اذا حسد

مطلب اخری که در این سوره به آن پرداخته شده است شر حاسد اذا حسد است. در واقع حسد بر دو قسم است. گاهی انسان حسدی دارد که آن را ظاهر نمیکند و این تنها موجب سوختن خودش میشود. گاهی هم انسان حسادت دارد و حسادتش را ظاهر میکند . مثلا کاری میکند دوستش از درس و از کمال بیفتد. این حسادت سوختن مضاعف دارد. وقتی حسادت به مرتبه ظهور رسید ، این فعل را در شرع حرام اعلام فرمودند.

من شر حاسد اذا حسد در مرتبه اول یعنی اینکه خداوندا مرا از شر خودم حفظ بفرما.در حسادت باید به رب الفلق یا همان رب روشنایی علم پناه ببریم. یعنی باید بفهمیم که این نعمت را خداوند به دیگری اعطا کرده و ابین خدا میتواند ان نعمت را به بنده نیز اعطا نماید.اگر انسان معرفت الهی را تحصیل کند یعنی به رب الفرق پناه ببرد عالم را فقر محض میبیند و او را غنی مطلق و دیگر حسادت از وجودش رخت میبندد.ان وقت که چنین معرفتی حاصل شد ، همه خوبی ها را برای دیگران طلب میکند.

مطلب دیگر این است که حسادت دیگران برای انسان شر محسوب میشود. جان انسان ها بر هم اثر دارد لذا اگر حسود حسادتش را ظهور هم ندهد ممکن است بر دیگری اثر داشته باشد.

سخن بسیار است منتهی این زمان بگزار تا وقت دگر





نیم نگاهی عرفانی به سوره فلق

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

یکی از سوره های کوتاه اما بلند قرآن سوره عظیم الشان فلق است. این سوره کوتاه حاوی معارف بسیار بلندی است که توجه بسیاری از عرفا را به خویش جلب نموده است. بسیاری از ما در طول شبانه روز این سوره را در حین خروج از منزل و در نمازهایمان قرائت میکنیم اما شاید تاکنون به لطائف عرفانی آن توجه نداشته ایم.

در این مقاله قصد داریم نیم نگاهی عرفانی به این سوره داشته باشیم.منابع حقیر در نگارش این مقاله فرمایشات اساتید عرفان مخصوصا جناب استاد امامی نجف آبادی و تفسیر المیزان و ... است. ، از روح القدس مدد میگیریم تا قلم ما را از خطا و اشتباه مصون بدارد.

فیض روح القدس ار  باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد

بسم الله الرحمن الرحیم 1- قل اعوذ برب الفلق 2- من شر ما خلق 3- و من شر غاسق اذا وقب 4- و من شر النفاثات فی العقد 5- و من شر حاسد اذا حسد

بگو پناه می برم به پروردگار روشنایی -از شر هر چه که او خلق کرده -و از شر شب وقتی که با ظلمتش فراگیر میشود-و از شر زنان جادوگر که در گره ها می دمند و افسون می کنند-و از شر حسودی که بخواهد حسد بورزد.
 
چهار قل

در قرآن چهار سوره است که با قل شروع شده است. جایگاه این چهار قل بسیار رفیع است. استاد امامی نجف آبادی میفرمودند «چهار قل عبارت از چهار  ستون آدمی است. سقف بر چهار ستون استوار است. لذا هر روز بر این چهار قل باید مداومت داشت و آنقدر تکرار کرد تا ملکه شود و شخص موقع انجام افعال خود به خود از گناه رویگردان باشد

قل

در سوره های چهار قل ، کلمه قل را هستی مطلق یا همان مرتبه اعلی آدمی که روح منفوخ حق متعال است به مراتب گوناگون انسان خطاب میکند.

در این سوره ، آن هستی مطلق به انسان میگوید قل(بگو) .چه بگویم؟ بگو به پروردگار روشنایی پناه میبرم.

فلق

واژه فلق در سوره فلق یعنی روشنی .ما  امر شده ایم که از (شر ماخلق) به رب روشنی پناه ببریم. رب فلق یا همان پروردگار روشنایی که مامور شده ایم به او پناه ببریم معرفت خداوند تبارک و تعالی است.

رب الفلق

رب الفلق یعنی پروردگار روشنایی ، (فلق ) یعنی شکافتن وجدا کردن که معمولا در مورد صبح بکار می رود، چون صبح گریبان ظلمت را می درد و سر بر می آورد به آن فلق گویند.

دقت بفرمایید عالم در ظلمت جهل فرو رفته است و فلق با روشنایی خویش این ظلمت را میشکافد و حق را عیان میکند. در تاریکی جهل ، انسان از آن انسانیت خویش دور میشود ، اما وقتی روشنایی و نور علم دمید ، انسان میفهمد که چیست و کیست و کجاست و چه کاره است. فلق وقتی این جهل را شکافت ، انسان بینا میشود. فلق شکافنده است. این فلق است که حق را از باطل میشکافد. حق معرفت است و باطل جهل میباشد.

ما مامور شده ایم به رب این فلق پناه ببریم. نفرموده اند به فلق پناه ببرید. بلکه به رب فلق باید پناه برد.اینجا شایسته است اندکی درباره رب عرایضی تقدیم کنیم.

رب

رب آن حقیقتی است که در مربوب ظاهر شده است. برای مثال رب العالمین حقیقتی است که در عالمین ظاهر شده است و معلم و استاد ربی هستند که در دانش آموز و دانشجو ظاهر میشوند و پدر و مادر ربی هستند که در فرزندانشان ظاهر میشوند. اما این ها هیچ کدام ربوبیت حقیقی ندارند. رب حقیقی حق متعال است که با اسماء و صفات خویش در عالم ظاهر شده است. و باسمائک التی ملات ارکان کل شی ء - قسم به اسمهای تو که ارکان هر چیزی را پر کرده است.

در سوره فلق مامور شده ایم به آن ربی پناه ببریم که در فلق ظاهر شده است. فلق همان روشنایی علم است که دل ظلمت جهل را میشکافد. اما این روشنایی هر علمی نیست ، بلکه روشنایی معرفت الله است.

آفت انسان

انسان از آن جهت که انسان است آفتی دارد به نام جهل.جهل آفت انسانیت انسان است برخلاف مار و عقرب و بیماری و ... که آفت جسم انسان میباشند.

آفات جسم مهم هستند اما این آفتها آفت انسانیت انسان (آفت جان انسان) نیستند .آفت جان انسان تنها جهل است که آفت حقیقی او است .انسان میباید از این آفت مهلک یعنی از تاریکی جهل به روشنایی معرفت خداوند پناه برد.

الجهل ام الخبائث. جهل مادر تمام پلیدی هاست. از این تاریکی جهل میباید به نور معرفت الهی پناه برد. قل اعوذ برب الفلق.

معرفی سه شر مهم

خداوند متعال در سوره فلق در ابتدا با ذکر عبارت من شر ما خلق ،شر عام و کلی را بیان نمودند و سپس از باب ذکر خاص بعد از عام بعضی از شرور پر اهمیت را از قبیل (۱)شر غاسق اذا وقب و (۲) شر نفاثات فی العقد و (۳) شر حاسد اذا حسد را ذکر میفرماید.

شر

در این سوره مامور شده ایم از شر ما خلق به رب فلق پناه ببریم. در واقع شر مخلوقات عبارت از نقص و حد آنهاست. بر اساس این آیه مخلوقات حق متعال همگی شر دارند و این شر آفتی است که برای انسان وجود دارد. همه موجودات عالم برای آدمیت ما آفتی دارند.

اما باید دقت داشته باشیم که از خداوند شر صادر نمیشود. خداوند خیر محض و هستی بی نهایت است. لذا معنی ندارد شر از وی صادر شود. شرور تابع نیستی هستند.از خورشید نور صادر میشود نه سایه. سایه به طفیل وجود نور میباشد.سایه از خورشید نیست بلکه نور از خورشید است.اگر سخن از شر میزنیم باید دقت داشته باشیم که شر مانند سایه به طفیل نور خورشید است. هر جا نور خورشید محدود شود و حد بپذیرد میگوییم سایه ایجاد شده است. هر چه حد بیشتر باشد سایه هم بیشتر است. شرور در عالم هستی هم همینگونه اند. همه جا را نور هستی فرا گرفته است. اما هر جا این نور هستی محدود شود ، اصطلاحا میگوییم شر ایجاد شده است. شر در عالم همان حد این هستی است.

مراتب شر مطابق با مراتب موجودات است

در نظام هستی موجودات بسیاری را شاهد هستیم. همه موجودات عالم ظهور همان هستی مطلق هستند. منتهی این هستی مطلق آمده در جمادات محدود شده و جمادات را ظهور داده. مقداری این حد را کمتر اگر کنیم میرسیم به نباتات. آن هستی مطلق در موطنی با حد کمتر تجلی نموده و نباتات را جلوه داده است. در حیوانات این حد کمتر میشود. در ملائکه نیز این حدود کمتر است.تنها آینه تمام نمایی که این هستی مطلق را به تمام و کمال ظهور میدهد انسان کامل است. انسان کامل وسیع ترین مجلای نظام هستی است لذا شر در وجود او کمترین جلوه ممکنه را دارد. فتدبر

ما مامور شده ایم از حد خود را به سوی بی حد بالا بکشیم. خداوند نامحدودی است که ما محدود ها را به سوی خویش دعوت نموده است. ما در تاریکی حدود محبوسیم و نور مطلق اوست. الله نور السماوات و الارض. حق متعال ما را از ظلمت به سوی نور خارج میکند . یعنی ما را از حد به سوی بی حدی بالا میکشد. یخرجهم من الظلمات الی النور.

پس از خداوند تبارک و تعالی چون هستی مطلق است ، به غیر از هستی صادر نمیشود . نیستی عدم است همانند شر که نیستی و عدم میباشد.

 شر ما خلق

 خداوند در سوره فلق نفرموده است که بعضی از مخلوقات شر دارند. بلکه  فرمود همه دارای شر هستند .انسان موجودی است که همه مخلوقات به نحوی برای او شر دارند و آفت محسوب میشوند. لذا باید از آن شرور که تاریکی اند به روشنایی معرفت پناه ببرد.

باید توجه داشت که همه موجودات یک جنبه خیری دارند که جنبه هستی آنهاست و یک جنبه شری دارند که جنبه حدی آن ها میباشد.وقتی که نور محدود میشود ، سایه که عدم نور است پیدا میشود. زمانی که هستی نیز محدود میشود ، شرور پیدا میشوند.فتدبر. مثال دیگری عرض کنم. هوای خارج شده وقتی توسط زبان به مخارج حروف برخورد میکند شکن پیدا مینماید. این شکن ها یک حدی دارند. این حد عبارت از سایه و عدم آنهاست.حال از این مثال میتوانید به این مطلب پی برید که چرا خلقت حق متعال را به تکلم تشبیه نموده اند.فافهم

 در سوره فلق عبارت من شر ما خلق دلالت بر آفاتی دارد که مربوط به آدمیت انسان است. مار و عقرب آفت بدن هستند . اما اینها به اصل آدمی کاری ندارند. این چه شری است که همه مخلوقات دارند؟

همه مخلوقات شامل پدر و مادر و استاد و مربی و حتی پیامبران هم میشود. همه اینها مخلوق اند و مصداق ما خلق میباشند. پیامبر برای ما چه شری میتواند داشته باشد؟

در پاسخ به این سوال باید عرض کنیم که پیامبر و استاد و پدر و مادر و دوست و اشیاء و ... همه چون محدود اند شر دارند.

اگر مخلوق خالق را نشان داد خیر است ولی اگر خودش را نشان داد شر میباشد. پس اگر استاد و پدر و مادر و ... خدا را نشان دادند خیر اند ولی اگر خودشان را نشان دادند شر میباشند و از این شر باید به رب روشنایی پناه برد که عبارت از معرفت خداست.

اینجا سوال پیش می آید که رسول الله مگر خودش را نشان میدهد؟ مگر خودش نفرموده است که هرکه مرا ببیند حق را دیده است؟ در پاسخ به این سوال باید عرض کنیم که اگر سماوات و ارض را آیات الله دیدیم این میشود خیر.خداوند است که در همه آیات ظاهر است. اگر اینطور شد ماخلق خیر هستند ولی در غیر این صورت شر اند.

اگر به نحو استقلال به ماخلق بنگریم. چه به پیامبر باشد چه به پدر و مادر و چه به اشیاء دیگر ، اینها همگی برای ما شر خواهند بود و آفت آدمیت ما میشوند. لذا قل اعوذ برب الفلق.من شر ما خلق.

قوای عالم در اختیار انسان اند تا او را بالا ببرند.اما گاهی ما از آنها بد استفاده میکنیم و از آن ها شر میسازیم.

 شر ساخته وهم انسان است

حرف دقیق تر این است که شر را وهم انسان درست میکند. همه موجودات موجب استکمال انسان و خیر محض اند. اما این وهم ماست که از ان ها شر درست میکند و ان را به نحو استقلال توهم میکند.

شرور عالم مخلوق وهم انسان است. و این شرور ناشی از جهل است. لذا از شر جهل میباید به معرفت خداوند که روشنایی است پناه ببرد.وقتی انسان طالب معرفت شد یعنی دارد به رب فلق پناه میبرد.در واقع علمی که انسان ساز است و او را رشد میدهد معرفت خداست. همه علوم و همه موجودات میباید مقدمه معرفت خدا قرار گیرند.

در واقع برای آدمیت انسان آفتی جز جهل نیست. چون انسان فکر میکند که مخلوقات خالق اند و با آنها حساب خالقی باز میکند ، مخلوقات برای وی شر محسوب میشوند.ماه و ستاره خوب است اما برای ستاره پرست شر است. حضرت عیسی خیر محض است اما برای مسیحی که او را فرزند خدا میداند شر است . هکذا

نفس انسان خدا تراش است

آیه((قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ(الصافات/95) گفت: «آيا چيزي را مي‌پرستيد که با دست خود مي‌تراشيد؟! )) میفرماید که نفس انسان خدا تراش است. گاهی خودش را خدا میداند و گاهی خورشید و ستاره و پیامبر و امام و ... را خدا می انگارد.

فرعون و نمرود خود را خدا میدانستند. این خدا انگاری خود در وجود همه ما هست زیرا مخلوقیم و محدودیم لذا در ابتدا خودمان را خدا میپنداریم. با درس خواندن(معرفت الله یافتن) میرویم تا خدا پرست شویم.ما انسان ها در ابتدا  آب و خاک و نور و والدین و پادشاه و ...را مدبر عالم میدانیم. این ناشی از وهم ماست.

نفس من بگرفت سر تا پای من               گر نگیری دست من ای وای من

انسان هر چه بدی میبیند از خودش میبیند.هیچ مخلوقی نمیگوید من خدا هستم بلکه این وهم ماست که آن ها را خدا میداند. اگر بدانیم خورشید و ماه و امریکا و اسرائیل و همه عالم مخلوق خدایند و از خود چیزی ندارند ، موحد میشویم.

اعداء عدوک نفسک، التي بين جنبيک: دشمنترین دشمن انسان نفس انسان است که بین جنبین او است. بین جنبیک یعنی اینکه محدود است. این نفس چون بین دو جنب محدود است شر دارد. اگر نفس از حد خارج شود و نامحدود گردد آنگاه خدا در وی نازل میشود و او توحید می یابد.

ادامه دارد ان شاء الله تعالی





ختم لا اله الا الله برای مرحوم خواجه ولایی

 جمعه، مورخ 93/05/3، ساعت 20:00، مراسم ختم لااله الاالله در منزل آقای فاضل برگزار می شود .


جناب استاد امامی نجف آبادی فرمودند که هر کسی مایل هست، هر کجا که هست، برای حضرت خواجه ولایی 1000 لااله الاالله تقدیم کند و در ختم شرکت کند.

منبع:سایت استاد امامی





چرا با وجود این همه عبادت و اعمال به جایی نرسیدم؟

بسیاری از ما قسمت زیادی از عمر خویش را به نماز و روزه و دعا و ذکر و ... گذرانده ایم اما حس میکنیم آن نورانیت لازم برایمان محقق نشده است. چرا برخی از آقایان با اعمال عبادی بسیار کم حالات عجیب و غریبی دارند اما ما از اعمالمان بهره چندانی نبرده ایم؟
حضرت علامه حسن زاده در این رابطه میفرمایند: «با پراکندگی خاطر نمیشود.نفس باید مطمئن  باشد : «یَا أَیَّتُها النَّفسُ المُطمَئِنَّةإِرجعی إِلی ربِّکَ راضیةً مَرضیة» مطمئنه در مقابل مضطربه است که بعد حرفش پیش می آید.نفس مضطربه به جایی نمیرسد  ، حتی در کارهای تعلیم و تعلم و معارف هم اگر مضطربه باشد ، به جایی نمیرسد.
به فرمایش بعضی اساتید که فرمودند : حتی در عبادات و دستور العمل ها اگر نفس مضطرب باشد ، به جایی نمیرسد ، که مثلا تکلیف زیاد برایش پیش بیاورد. بعد بگوید این را انجام دادم آن را انجام دادم نرسیدم. آن را چه کنم؟  اینگونه کسی به جایی نمیرسد.
وقتی در محضر استادی بودیم یکی از رفقا اظهار کرد به جایی نرسیدم. استاد فرمود : کارتان زیاد است. درس و بحث زیادی دارید...
باری عرض ، این بود که انسان که میخواهد به جائی برسد نفس مطمئنه میخواهد ، با نفس مضطربه نمیشود.. این نفس مطمئنه خیلی گسترش دارد ، با هرج و مرج نمی شود ، تدبیر مدن می خواهد ، تدبیر منزل میخواهد ، تدبیر بدن میخواهد ، آنچه در کتب اخلاقی آمده باید پیاده شود....
در روایات آمده احسن عملا باشید ، نیامده اکثر عملا. ثواب هم روی عقل است.

خر عیسی گرش به مکه برند/چون بیاید هنوز خر باشد » (اشاره نود و دو کتاب صد و ده اشاره)

متاسفانه آفات بسیاری بر سر راه ما وجود دارد. یکی از این آفات این است که ما دست به هر مطلب و دستور العملی دراز میکنیم. تصور میکنیم باید همه دستورات سلوکی را انجام دهیم تا به جایی برسیم و آفت دیگر اینکه گمان مینماییم که با کثرت عمل میشود انسان خوبی شد ، غافل از این که در نزد خداوند کثرت عمل ارزشی ندارد بلکه کیفیت عمل مهم است.
بیایید تصمیم بگیریم برای خود برنامه ساده ای تنظیم کنیم که در آن توحد داشته باشیم و برایمان عملی باشد. و بیایید تصمیم بگیریم از این همه دستورات متنوع دو یا سه دستور عمومی ساده را برای خود ملکه کنیم و به جایی اینکه به ده ها دستور مشغول شویم و از هیچ کدام بهره ای نبریم به دو یا سه مورد عامل شویم منتهی خوب ان را انجام دهیم.





تحصیل علم کنیم یا تزکیه نفس؟

سوال فوق سوالی است که خیلی از عزیزان آن را میپرسند. آیا برای سیر و سلوک تنها تزکیه نفس و انجام دادن فقه نازنین کافی است یا اینکه در این مسیر محتاج تحصیل علم نیز هستیم؟ پاسخ این سوال را بهتر است از زبان علامه حسن زاده آملی بشنویم . ایشان در جلسات شرح اشارات به این سوال پاسخ دادند. میتوانید به اشاره نود و پنجم کتاب صد و ده اشاره مراجعه بفرمایید.

علامه حسن زاده آملی : «شما باید راهی را انتخاب کنید که بزرگان انتخاب کردند. ره چنان رو که رهروان رفتند. هم باید درس و بحث داشت و هم تزکیه. نمیشود از درس جدا شد و آن راه را رفت یا تنها به درس چسبید.  ما در دوران درس خواندن دیدیم و تجربه کردیم و شما باید توجه داشته باشید. در آن دوران می دیدیم افرادی که آمده چند روز درس مغنی می خوانند ، از آن طرف هم می آمدند اسفار و جواهر ، خیلی زود بالا آمدند. کتابهای بزرگ زیر بغل گرفته. این جا بنشین ، آنجا بدو ، آن جا برو . تا سن بالا آمد. حالا که اشارات تمام شد ، اسفار تمام شد ، احساس پوچی میکند.حال که می خواهند رجوع کنند به مآخذ ، نمیتوانند. مرد کاوش و فحص و بحث نیستند. سرمایه ای به دست آورده اند ولی قابل استفاده نیست ، و یا یاد داشت هایی را هم نوشته که هر وقت یک چیزی را بخواهد نوشته را نگاه میکند. بعد هم دنبال کارهایی را گرفته و مقام هایی هم پیدا کرده ، به منصب هایی هم منتصب شدند ، ولی مشاهده میکنی از علم تبری می جویند. دهن باز میکند که بخوانیم که چه بشود؟ ثم ماذا؟ این کلمه « که چه بشود» به خاطر این است که از مغنی آمده اسفار نشسته ، خسته شده ، میخواهد برگردد مغنی با آن آقایان که تازه آمده اند بنشیند ، با این آقایان هم که نمیتواند. توشه ندارد لذا می فرماید : ( بخوانم که چه بشود؟ چه فایده دارد ؟ ) ره چنان رو که رهروان رفتند. راه این است. ...

باید درس خواند ، تطهیر هم کرد ، آنهایی که از بزرگان بودند ، نگاه کنید که چگونه راه پیمودند. باید درس خواند ، تطهیر هم کرد. ولی بی علم و بی معارف نمی شود. و شما نفوس مکتفیه را با خود قیاس نفرمائید! شما باید کسب کنید ، و از سحر و خلوت، قرائت ، حضور و مراقبت هم غافل نشوید. ولی نه اینکه اینها ایجاب کند که ما درس نخوانیم و بگوییم درس بخوانیم که چه بشود! این قرآن که آیه به آیه می گوید ، علم ، عقل ، فکر ، جناب عالی زود از معالم آمدی اسفار نشسته ای ، خسته شده ای ، نمیفهمی . سن بالا آمده ، گرفتار زن و بچه شده ای و میگویی درس بخوانیم که چه بشود.))

همانطور که در مطلب بالا مطالعه فرمودید هم باید درس خواند و هم خویش را تطهیر کرد. این دو بال پرواز سالک به کمالات انسانی است.

دلیل اینکه بسیاری از اقایان به جایی نمیرسند و به پوچی میرسند این است که روی حساب بالا نیامده اند. درس خواندن حساب و کتاب دارد. نظم و ترتیبی دارد. اگر درس را انسان به وقتش مطالعه نکند ان درس برایش حجاب میشود.

عده ای میگویند فلان اقای بی سواد به مقاماتی رسید پس چرا ما درس بخوانییم؟ پاسخ این سوال این است که نفوس متفاوت است. برخی نفوس مکتفی اند و برخی نزدیک به مکتفی. یعنی اینکه بدون مقدمات میتوانند به بالا وصل شوند و حقایق را مستقیم بگیرند. اما اکثری ما نفوس مستکفی داریم و باید از همین راه متعارف بالا برویم. در ضمن بسیاری از ان اقایان هم حرف شنیده بودند و اینطور نبود بی سواد باشند. ان ها هم به اندازه خود حرف شنیده بودند. بدون علم نمیشود به جایی رسید

استاد سمندری ده ها بار در جلسات درسی خود فرمودند بروید استادی پیدا کنید و جامع المقدمات را در نزدش بخوانید. استادی بیابید که خودش این کتاب را نزد استاد خوانده باشد.

عزیزانی که با مطالعه این مطلب قصد نمودند به طور منظم سیر علمی داشته باشند میتوانند کتاب جامع المقدمات را خریداری کنند . و از بین مدرسین حوزه علمیه یک روحانی نسبتا مسن پیدا کنند که این کتاب را نزد استاد خوانده باشد ( توجه کنید این کتاب سالیانی است که دیگر در حوزه ها تدریس نمیشود ) و از ایشان بخواهید به شما تدریس کند. از همین اساتید متعارف شروع کنید تا لیاقت نشان داده استاد حقیقی روزی شما شود.البته توصیه به جامع المقدمات برای افراد بلند همتی است که قصد دارند سیر علمی حوزه را در بیرون از حوزه دنبال کنند.

نکته : اولین کتاب در سیر درسی حوزه ها در سابق جامع المقدمات بود.

نکته: این عرض بنده درباره جامع المقدمات با سیر علمی معرفی شده که ابتدایش طهارت و بعد ادب مع اللع و بعد معرفت نفس و ... است تنافی ندارد. اگر کسی میخواهد قوی کار کند در کنار دروسی چون معرفت نفس خوب است عربی هم بیاموزد.





القائاتی که در حین قرائت روزی شخص میشود

ماه مبارک رمضان یکی از بهترین فرصت هایی که انسان میتواند با قرآن انس بگیرد.هر کسی به اندازه میزان نشاط و توان خویش میتواند از این مادبه الهی یعنی قران بهره بگیرد.اخیرا با کمال تاسف مرسوم شده است که برخی از افراد قرائت ظاهری قرآن را مهم تر از تدبر در آیات الهی قلمداد میکنند.

چه خوب است در این ماه مبارک که حقایق الهی از آسمان سرازیر است به تدبر در آیات الهی بپردازیم. همانطور که میدانیم اساس عالم بر تثلیث است. یعنی « دهش و پذیرش و پیدایش »

از سوی حق متعال دم به دم دهش است. این ماییم که باید پذیرش داشته باشیم تا حقایق الهی در جانمان پیدا شود. شاید بپرسید که راه دریافت و پذیرش القائات آن سویی چیست؟

پاسخ این سوال ساده است. یکی از راه های پذیرش آن این است که خودمان را در معرض این القائات قرار دهیم و بهترین عمل در این راستا این است که در حین قرائت قرآن در آیات آن تفکر و تدبر کنیم. اگر مدتی به این عمل مداومت کنیم میبینیم که دریا دریا حقایق در همین تدبرات روزی ما خواهد شد.

امروز در حین قرائت آیه « و علامات و بالنجم هم يهتدون» چند وجه معنایی به ذهنم رسید. این وجوه را عرض میکنم تا دوستان هم راغب شوند به تدبر در قرآن بپردازند.

وجه اول : عبارت «بالنجم هم یهتدون» اشاره به این دارد که انسان های الهی که در این ظلمات جهل مانند ستاره هایی میدرخشند ، مایه هدایت انسان ها میباشند.

وجه دوم : عبارت «بالنجم هم یهتدون» اشاره به علم نجوم دارد که در گذشته بسیار مرسوم بوده و از طریق این علم ، یعنی از طریق چینش ستارگان و وضع و حالات آن ها ، منجمین حوادث آینده را پیش بینی میکردند.مانند منجمین ایرانی که قبل از تولد حضرت موسی ، تولد او را از طریق ستارگان فهمیدند.

وجه سوم : از طریق چینیش ستارگان و جهت آن ها میتوان جهت یابی کرد و جهت های شمال و جنوب و ... را تشخیص داد.

وجه چهارم :انسان از طریق تدبر در مخلوقات طبیعت مخصوصا ستارگان میتواند درس خدا شناسی بگیرد و به سوی توحید هدایت شود.

وجه پنجم : عبارت «علامات» ، اشاره به مبحث توحید صمدی میتواند داشته باشد که بر اساس این جمله کل عالم وجود علامت و نشانه و آیه ای است که به ذو الایه دلالت میکند.

وجه ششم : در عالم وجود علامات بسیاری وجود دارد که انسان میتواند از طریق این علامات به سوی حقیقت هدایت شود.

و...

معانی فوق الذکر برداشت های حقیر بود که در حین قرائت این ایه به ذهنم رسید و شاید برخی از آنها اشتباه باشد.

علی ای حال عزیزان خواننده میتوانند القائاتی که به آن ها در حین قرائت قرآن میشود را در قسمت نظرات درج کنند.

اگر استقبال عزیزان مناسب باشد این پست را تا انتهای ماه مبارک تغییر نخواهیم داد و ادامه فعالیت وبلاگ را به بررسی مطالب عزیزان اختصاص خواهیم داد

 





توصیه های سیر و سلوکی به خواهران

برای ورود به مسیر " انسان"شدن از کجا شروع کنیم ؟

سلام علیکم

خواهران عزیزی به کرات پیغام های مشابهی درباره سیر و سلوک گذاشتند ، راهکار خواستند . پرسیدند از کجا باید شروع کنیم ، دغدغه های مشابهی داشتند . لذا بر آن شدم پاسخ خواهر گرامی مان خانم زینب را در پستی عمومی بنویسم . حقیر که خود از این مطالب نصیبی ندارم اما آنچه شنیده ام از بیانات بزرگان به اجمال نقل میکنم . باشد که "عمل" دیگران برای این بنده نیز توفیق "عمل" گشاید.

فکر

باید از تفکر شروع کنیم . تفکر، خلوت می طلبد . زمانی را در روز برای خلوت و تفکر درباره خودمان قرار دهیم. این زمان باید تمام حواسمان متوجه "هدف" باشد.لذا بهترین زمان نیمه شب است و درحالتی که خواب آلود نباشیم . یا قبل از خواب (درحالتی که خسته نباشیم). اگر کسی نمی تواند نیمه شب بیدار شود راه های خاص خود را دارد . نظیر زود خوابیدن ، استراحت در روز ، چیزی خوردن هنگام بیدار شدن و انجام کاری در آن موقع برای سرحال شدن و ... اگر باز هم نشد زمان دیگری که نفس کمترین اشتغال را دارد پیش از خواب است. درباره مبدا و معاد خود فکر کنیم . ببینیم از کجا آمده ایم ، آمدنمان بهر چه بود؟ به کجا می رویم؟ راه چیست؟ صراط کدام است؟ برنامه چیست؟ چه باید بکنیم تا دچار غفلت و عوام زدگی نشویم؟ چه کنیم تا از زندگی دنیا بهترین توشه را برای آخرت برچینیم؟

شناخت معبودها

در این مرحله باید چیزهایی که برای ما معبود شده و دست و پای ما را بسته است و ما را از توحید حقیقی بازداشته شناسایی کنیم . معبود ما آن چیزی است که بیش از همه به او توجه داریم . و بیش از آنچه سزاوار اوست او را می خواهیم . همه معبودها را باید قربانی کرد و به خدمت معبود حقیقی که الله است در آورد . همه معبودهای ما باید عبد ِ الله شوند .

مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ

وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ. 165بقره

بعضی از مردم کسانی هستند که غیر از خداوند معبودانی برای خود انتخاب می کنند که آنها را مانند خداوند دوست می دارند. (اما) کسانیکه ایمان دارند (مومنان حقیقی) بیشترین محبتشان برای خداست.

عقل و سنجش آنها

باید ببینیم چه چیزهایی برای ما معبود شده ، دنیا ، پول ، مقام ، خودمان ، شهرت ، و ... مطابق با آن چیزی که عبدش شده ایم باید راه مبارزه را پیدا کنیم . هر دشمنی سلاح ویژه ای می طلبد. کتاب معراج السعاده این سلاح ها را معرفی کرده است.

به کمک "عقل" که حجت باطنی است میفهمیم همه فانی هستند الاهو .کل شیء هالک الا وجهه . باید این معنا را عمیقا درک کنیم و در جان خود پیاده کنیم . جوری که تمام اعمال ما نشات گرفته از این "باور" باشد که معبود فقط الله است. من هرچه میکنم برای "الله" است. میبینم لله .میشنوم لله .میگویم لله . نفس میکشم لله . این مقام توحید را در ابتدا به تلقین پیاده می کنیم به این امید که به تمام حقیقت آن نائل آییم.

عقل می سنجد و میفهمد که تمام معبودهای ما جز خسران و ضرر برای ما چیزی ندارند . منتها "وهم" و "خیال" بر "عقل" ستر و حجابی می اندازد و نمیگذارد او حقایق را ببیند. تمام اعمال و رفتار شیطانی افراد نشات گرفته از وهم و خیال آنهاست که بر عقل پرده انداخته است. اگر این فعل چندین بار تکرار شود ملکه می شود و شخص عقل و خرد خود را چنان تضعیف میکند که گویی آن را از دست داده و میشود جاهل و سفیه ! یا بعبارتی فرقان از او گرفته خواهد شد و قوه ی تشخیص حق از باطل را نخواهد داشت .

وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ257بقره

و کسانی که کفر ورزیدند ، ولیّ آنها طاغوت است که آنها را از نور به سوی تاریکی می برد.

کفر یا پوشاندن حق در صورتی واقع می شود که حقی وجود داشته باشد . این معنی برداشت می شود که شخص کافر "پوشاننده ی حق" ، حق را می شناسد و عامدانه و از روی هوای نفس آن را می پوشاند . لذا "ولی" او طاغوت است . هرمعبودی جز الله را می گویند "طاغوت". لذا آنکس که الله را نپرستد ، طاغوت را میپرستد . و همان طاغوت چون خودش تاریکی است و صاحب تاریکی است شخص را از نور به سوی تاریکی هدایت میکند. این مقامی است که کافر چنان بر کفر خود اصرار ورزیده که طاغوت را به خدایی گرفته و لذا "وهم" بر عقل او غالب شده و دیگر قدرت تشخیص خود را ندارد .

برای اینکه بتوانیم عقل را از دست ندهیم باید به تمام آنچه میدانیم حق است عمل کنیم تا خداوند آنچه نمیدانیم را بر ما روشن کند.

عزم

به میزانی که هدف برای ما پررنگ شود عزم راسخ تر می گردد.پس در مرحله تفکر باید قوی عمل کرد. هرچه بیشتر در این مفهوم عمیق شویم که ما نمیخواهیم به یک زندگی حیوانی بسنده کنیم و دست خالی و "فقیر" از این دنیا برویم ، در مرحله عزم راسخ تر و در مرحله عمل موفق تر خواهیم بود. عزم راسخ نیازمند هدفی والاست . هدفی که برای شخص "جدی" است. فرض کنید شخصی واقعا بخواهد در یک آزمون - مثلا کنکور - نتیجه عالی کسب کند . به میزانی که جدیت در هدفش دارد نه تنها کسالت و سستی ندارد و با اشتیاق و پرانرژی درس می خواند بلکه تمام موانع را کنار می زند . هم خودش "همِّ واحد " دارد و هم هر سدّی که در مقابلش باشد می شکند. پس "هدف" که "انسانیت" است باید پر رنگ شود.

اراده

این مهم ترین مرحله و در عین حال سخت ترین مرحله است . شیطان در این مرحله است که انسان را بازی می دهد . خستگی و کسالت و از راه بیرون شدن و یا تند روی و از ولایت جلو زدن و خلاصه هر رهزنی که انسان دارد همین جاست . اینجا محراب است و محل حرب با شیطان و شیطان نفس . در این مرحله افراط و تفریط بسیار است . اعتدال محض ، یعنی پیغمبر اکرم .  همه ی ما یا در افراطیم یا تفریط . هروقت خود را به آن جایگاه انسانی رساندیم که چنان قریب به معصوم باشیم که صاحب سر او شویم یعنی به اعتدال رسیدیم . این مرحله چنان خطیر است که افرادی حتی از دایره ی رحمت خدا خارج میشوند . نظیر ابلیس که در همین مرتبه ی اراده و عمل شکست خورد و از مقامی که داشت خارج شد .

در این مرحله شخص وارد عرصه ی عمل می شود . لذا نیازمند برنامه ای است که اطمینان داشته باشد او را به مقصد می رساند . به او خطاب می شود "ره چنان رو که رهروان رفتند ". رهروان ما ، الگوهای ما یعنی ائمه معصومین هستند . دهان مبارکشان ، دهان وحی است ، آنها نه تنها بر حقند بلکه میزان حق ایشان هستند . هرجا بگردند حق  همانجا میگردد ! یعنی ایشان اولی به حقند . پس شکی نفرمایید که هرچه بگویند جز سلوک و بندگی خدا نیست . ما نمیتوانیم از دایره ی ولایت آنها خارج شویم  . ما نمیتوانیم هیچ فیضی جز از ناحیه ی آنها دریافت کنیم . هرکس ولایت را کنار بزند نه تنها به هیچ کمالی نمی رسد بلکه خود را نابود کرده است . آنها میزانند لذا شخص باید مطابق آنچه " وحی" می گوید و زبان وحی فرموده وارد عرصه ی عمل شود . لذا برنامه را باید مطابق دستورات دین و شریعت مقدس و بیانات معصومین اطهار نوشت.

جهاد و مبارزه

پس از شناخت طاغوت و تشخیص حق از باطل که در طول زندگی انسان یک لحظه نیز او را تنها نمی گذارد ، جهاد و مبارزه شروع می شود . جهاد تا واپسین لحظات زندگی ادامه دارد.

در این راه ره زن ها بسیار است . عجله  ، نا امیدی ، دلسردی ، سستی و کسالت ، فراموش کردن هدف و غفلت ، برگشتن به زندگی بی یاد خدا ، توجیه کردن تنبلی با مشکلات زندگی و مشغله های روزمره ، کبر و غرور و عجب ، ریا ، خود برتر بینی ، ترک امر به معروف و نهی از منکر ، منزوی شدن و ترک خانواده و اهل و عیال و پدر و مادر ، ترک صله رحم ، اهمال در انجام وظایف اجتماعی ، سخت شدن دل نسبت به دیگران و نافهمیده و حرف نشنیده تلقی کردن آنها و ... اینها همه رهزنهایی است که باعث می شود شخص فرصت ها را از دست بدهد .

گاهی بعضی از این موارد چنان خطرناک است که شخص سالک در ابتدا ، سلوک الی الله می کند اما در میان راه میبینید که تبدیل به سلوک الی النفس و الی الشیطان شده . و متاسفانه چنان این گردنه سخت و باریک است که اغلب مواقع شخص خودش متوجه نمی شود . و چون در ظاهر لباس دینی به خود پوشانده فکر میکند باطنش هم خیلی عالی است . حال آنکه در باطن مملو رذایل اخلاقی است . معاذالله .

لذا همواره باید از نفس به خدا پناه برد . پروردگارا ! اگر قرار است ما نان اسلاممان را بخوریم و به نام اسلام گرگ صفت باشیم ای بسا بهتر که کافر باشیم و همواره نادم از این کفر. چرا که این صعود است و آن سقوط . آنکه با نماز و روزه و حجاب و تبلیغ و کتاب و دفتر ،از منیت خود ، خدا را نبیند چه دورتر از رحمت حق است زانکه خود را عبد خاطی غرق در معاصی میبیند و اشک ندامت از چهره اش خشک نمی شود . کدام به هدایت نزدیک تر است ؟

عجله نکنیم . شوق سلوک انسانی و الهی چنان است که شخص میخواهد به یکباره بشود جناب سلمان. هیچ صفتی یک باره در ما شکل نگرفته که حال یکباره بخواهیم تغییرش دهیم . فقط این جمله را نصب العین خود قرار دهیم " هر روز یک قدم به جلو ! " . کار سختی هم نیست . و اگر واقعا انجام شود غوغا کرده ایم.

رهزن دیگر بهانه گیری نفس است. در طول مسیر "انسان شدن " می بایست بسیار مراقب بازیگوشی های نفس بود . چه اینکه او مانند بچه ای است که دائم بهانه می گیرد . اگر رهایش کنی ادب نمیشود اگر بیش از ظرفیتش هم بر او حمل کنی ، جا می زند . حفظ تعادل بسیار مشکل است .باید سعی کنیم در انجام مستحبات هرعملی که دلمان بیشتر به آن کشش دارد انجام دهیم. مراقب باشیم به این بچه زیادی هم بها ندهیم . شاید او هیچ وقت نخواهد حال عبادت پیدا کند . گوشش را بگیریم و تنبیهش کنیم و بگوییم نمیخواهم تو را حیوان بار بیاورم . تو به من امانت سپرده شدی . آنچه صلاحت هست انجام میدهم نه آنچه تو میخواهی.

ما نباید  به دنبال " اصطلاح" باشیم. خواهر عزیزمان فرمودند من به دنبال اصطلاح نیستم . بلکه میخواهم شیعه ی واقعی شوم . همه ی کسانی که این تصمیم را میگیرند یک نام دارند " سالک الی الله " . آنها هم دنبال اصطلاح نیستند . بلکه دنبال الله هستند لذا ما برای اینکه از شیوه و روش آنها یاد کنیم میگوییم مومن ، میگوییم سالک الی الله و ... اما باید دقت داشت که خطر توجه به القاب و اصطلاحات بسیار است.

یکی دیگر از رهزنهای علمی این است که در این سیر ، علم حجاب اکبر می شود . حجابی که انسان علم را بما هو علم می طلبد نه الله را بواسطه علم . حجابی است که دامن "عالِم" را میگیرد و چه سخت است این حجاب . شخص با کسب الفاظ و عبارات خود را علامه ی دهر تصور میکند و سوار بر رفرف میشود و توهم میکند که براق است و دارد به معراج می رود ! در اینجا علامه ی کبیر استاد حسن زاده آملی می فرمایند :

گمانت اینکه با خرج عبارات   به کر و فر و ایما و اشارات

سوار رفرفستی و براقی   ورم کردی و پنداری که چاقی

باید سخت مراقب بود و کشیک نفس را کشید . اینجا محاربه بسیار سخت تر می شود . انسان در پرتگاه انانیت قرار می گیرد . باید پیوسته توسل کرد و اشک و زاری داشت و فکر کرد به اینکه او هیچ نیست و هرچه دارد از خداست .

اگر به چیزی هم دست یافته و علمی کسب کرده از لطف خدا بداند . دیگران را در سطح پایین تری نبیند . خود را استادی فرض نکند که مامور شده تمام آنچه آموخته به همه عالم یاد بدهد . یاد بگیرد تلمذ صحیح را . بگذارد ابتدا خود پای از این مرداب بیرون کشیده سپس طلب رهانیدن دیگران کند . اما حفظ اعتدال نباید فراموش شود . و این ها بمعنی آن نیست که ترک امر به معروف و نهی از منکر کنیم . یا اینکه دست دیگرانی که محتاج همین کمک ما هستند نگیریم و برویم در گوشه ای سر به جیب مراقبت بریم و کاری نداشته باشیم در بیخ گوش ما دیگران چه می کنند. به میزانی که میفهمیم "مسئولیت " داریم برای "جهاد" و "سازندگی " . جهاد نه تنها با شیطان وجودی خود ، بلکه با شیاطین وجودی دیگران . باید نسبت به دیگران به روشهای صحیح برخورد ، با آن شیطان درونیشان مرتبط شویم  و بتوانیم آن را ریشه کن کنیم . این معنای هدایت است . به فرمایش رسول اکرم هدایت یک انسان در این عالم از آنچه خورشید بر آن می تابد بهتر است .


برنامه :
دفترچه ای تهیه کنیم و در آن هر روز صبح مشارطه ، در طول روز مراقبه ،و هنگام خواب محاسبه کنیم. فقط و فقط تکیه ی ما بر انجام واجب و ترک حرام باشد.
به میزانی که گرایش بیشتری به اعمال دینی داریم می بایست((مطابق دستور شرع)) این برنامه ی عملی را اضافه کنیم. یعنی مستحبات موکد را به این برنامه بیفزاییم .مستحبات موکد از روایات معصومین قابل استخراج است . مثلا نماز شب و نوافل ، سه روز روزه گرفتن در طول یک ماه ، اول و وسط و آخر ، تلاوت قرآن و ... .

برنامه ساده خویش را حد اقل یک اربعین ادامه دهیم. اگر گاهی موفق به انجامش نشدیم نا امید نشویم و به ابتدای برنامه هم باز نگردیم. پس از انتهای اربعین. یک اربعین دیگر تلاش کنیم با عزمی راسخ تر و اراده ای محکم تر. و کم کم کمیت برنامه را بیششتر کنیم. با شیب ملایم انقدر پیش برویم که به حد مطلوب برسیم ان شاء الله تعالی
اما در مورد برنامه علمی ، منابع پیشنهادی چندین کتاب است.

منابع شناور :

کتاب چهل حدیث امام خمینی ، معراج السعاده مرحوم نراقی ، کتاب وسایل الشیعه بخش جهاد با نفس

منبع ثابت :

شرح دروس طهارت ، ادب مع الله ، معرفت نفس و ...مطابق ادامه سیر درسی علامه حسن زاده آملی .


درصورتی که منابع ثابت برای عزیزان سنگین بود ابتدا منابع شناور را مطالعه فرمایند.

الله توفیق علم و عمل به همه ی ما عنایت فرماید.

نویسنده : همکار خانم





مرحوم خواجه ابوسعید آملی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

به علت درخواست مکرر عزیزان ، در این پست مطالبی را درباره مرحوم خواجه ابوسعید آملی تقدیم مینمایم ، باشد که این مطالب دلی را تکان دهد ، و یا قلبی را بلرزاند. اکنون که مشغول تایپ این جملات هستم نمیدانم چه بنویسم و آیا اصلا صلاحیت نوشتن دارم و یا خیر ، اما مینویسم هر آنچه که بر قلمم جاری میشود ، باشد که مقبول افتد.
زمانی که خبر وفات مرحوم خواجه را شنیدم ، در حرم حضرت علی ابن موسی الرضا مشرف بودم. عزیزی تماس گرفتند و این خبر ناگوار را به بنده اعلام فرمودند.از شنیدن این خبر بسیار متاثر شدم. حقیقت امر این است که این مرگ ظاهری برای مرحوم خواجه ، رهایی از زندان طبیعت بوده است. او با این مرگ هیچ چیزی را از دست نداد بلکه پرده های این عالم ظلمانی را که رهزن اتصال خالص با حقیقت الحقایق است را خرق نمود و به لقای دوست شتافت.مرگ برای این اولیای الهی تولدی حقیقی است.



 از جمادی مُردم و نامی شدم

وز نما مُردم به ‌حیوان سرزدم

مُردم از حیوانی و آدم شدم

پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟

حمله دیگر بمیرم از بشر

تا برآرم از ملائک بال و پر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو

کل شیء هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک پران شوم

آنچه اندر وهم ناید آن شوم



از مرگ ظاهری جناب خواجه تنها تاسفی که خوردم این بود که چرا باید چنین افرادی در سطح اجتماع شناخته شده نباشند.

زبان حال جناب خواجه ابوسعید در طول حیات پر برکتشان این بوده است که :

مرگ اگر مرد است گو پیش من آی * تا در آغوشش بگیرم تنگ؛ تنگ. من از او جانی ستانم جاودان * او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ

  شاید بتوان مرحوم خواجه را یکی از بهترین شکارهای حضرت علامه حسن زاده آملی دانست. حضرت علامه در طول سالیان دراز تدریس و تبلیغ خویش افراد بسیاری را شکار نمودند. آن هم چه افراد عجیبی. حضرتشان میفرمودند : (( بنده عزیزانی دارم که روحانی نیستند. در کسوت روحانیت نیستند و دانشگاهی هم نیستند. افرادی اند که مانند شما در همین لباس متعارف کت و شلواری هستند. اما اگر از آن ها برایتان بگویم دهانتان آب می افتد )) (نقل به مضمون)
 بله. از این افراد غیر حوزوی ،منتهی اهل شهود کم نیستند. حضرت علامه میفرمودند : ( یکی از عزیزان به نزدم آمد و فرمود من در یک حال عرفانی به محضر حضرت سلیمان رسیدم. بنده به ایشان گفتم دفعه بعد که این حال به شما دست داد از حضرت سلیمان دستوری بگیرید که هر وقت خواستید بتوانید به محضرشان برسید. این عزیز بعد از یک سال به نزدم آمد و گفت ان دستوری که فرمودید را گرفتم. )) (نقل به مضمون)

سیره علمی تربیتی حضرت علامه این بوده است که در متن اجتماع فعالیت کنند و همین مردم غیر روحانی را پله پله بالا بیاورند. جناب خواجه ابوسعید یکی از همین افراد دانشگاه و حوزه ندیده بودند که در همین جلسات تدریس معرفت نفس و دیگر جلسات شهر آمل رشد نمودند و به جایی رسیدند که حضرت علامه در باره ایشان فرمودند : ((ایشان ابوسعید زمان ما هستند )) .


در واقع مرحوم خواجه ( آقا رضا ولائی ) نمونه و الگوی بسیار خوبی برای امثال ما میباشند. خیلی از ماها تصور میکنیم که بدون حوزه نمیشود به مقامات عالیه عرفان رسید. اما این تصور امری است باطل. امثال جناب خواجه ابوسعید خودشان حوزه علمیه بودند. مرحوم خواجه برای حضرت علامه مانند یک آینه صافی بودند که حقایق عوالم مافوق در آن متمثل میشد. خود حضرت علامه از این آینه بهره میبرند. این مطلب طلب عزیزان باشد تا بعدا اگر روزی شد عرایض بیشتری تقدیم شود.
مرحوم خواجه بر اساس تصریح حضرت علامه متنعم به القائات سبوحی بسیاری بودند. ایشان بحمد الله از طریق سیر علمی و عملی بسیار طولانی که در محضر حضرت علامه مشرف بودند ، کانال وجودیشان باز شده بود و انوار غیب ملکوت را مشاهده میفرمودند. از شاهکارهای ایشان عنوان رساله «فصُّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیةٍ» است که در یک توجه عرفانی روزی ایشان شد.

حضرت علامه در این رابطه مینویسند :((انگیزه من بر تدوین این صحیفه مکرّمه، القائی سبّوحی بود که روزی بر یکی از شاگردان ما شد. وی که حایز منقبت علم و عمل است، هنگامی که تدریس ما در کتاب فصوص الحکم شیخ اکبر به «فص عیسوی» رسید، در یک توجه روحانی، عنوان این صحیفه نوری به این عبارت «فصُّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیةٍ» از قلبش بر زبانش جاری شد.
از این عنوان خیلی خوشم آمد، در روح من دمیده شد و در بیان آن مطالبی را القا کردیم که آن را به شما هدیه کردیم و آن را در بیان این فص نگاشتیم، و این را تتمه فصوص الحکم قرار دادیم))
شاید سوال پیش آید که این عنوان عرشی چرا به جناب خواجه القا شد و به خود حضرت علامه که نویسنده کتاب فص فاطمیه هستند القا نگشت. این مطلب سری دارد که این زمان بگزار تا وقت دگر.
حضرت علامه در جای دیگر از خواجه ابوسعید به عنوان یکی از اوتاد حلقه درس و بحث خویش یاد میفرمایند. این شاگرد خاص اثار علمی عرشی نیز از خویش به یادگار گذاشته است.کتاب نامه ها بر نامه ها از کتبی است که به همت جناب خواجه گردآوری شده است و الحق یکی از بهترین آثار به جای مانده از حضرت علامه میباشد و شاید بتوان این کتاب را بهترین کتاب دستور العمل برای سالکان مبتدی دانست.
از آنجایی که خواهران زیادی هم خواننده مطالب وبلاگ هستند خوب است عرض کنم که دختر مرحوم خواجه ابوسعید ولایی ، یعنی مرحومه شیوا ولایی نیز یکی از انسانهای الهی بودند که در سنین جوانی دار فانی را وداع گفتند.این دختر جوان بسیار مورد توجه حضرت علامه حسن زاده آملی بودند و شنیده ها حاکی است که از مقامات عالیه عرفانی بهره ها داشتند. در کتاب نامه ها برنامه ها میتوانید نامه ای را که حضرت علامه به ایشان ارسال فرمودند را مطالعه کنید و ببینید ایا این لحن و طرز صحبت کردن شخصی مانند حضرت علامه با یک انسان معمولی است یا یک عارف الهی.

مرحوم خواجه وصیت فرمودند که برای ایشان مراسمی برگزار نشود . عزیزان خواننده به هر میزان که مقدورشان است ولو یک آیه قرآن به روح بلند این انسان الهی هدیه بفرمایند.