منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره

هو
سلام علیکم
الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که فهمیدم خداست و دارد خدایی میکند.
ان شا الله تعالی تصمیم بر این داریم تا با عنایت حضرت باری تعالی قدم به قدم مراحل سیر و سلوک الی الله را به صورت الفاظ ساده در این وبلاگ گرد اوری کنیم تا منبعی هر چند ناچیز برای ره پویان طریق حق باشد
ما را از دعای خیرتان محروم مسازید
(( تصویر مبارک حضرت علامه حسن زاده آملی از باب تبرک در این قسمت درج شده و لازم به ذکر میباشد که وبلاگ و نویسندگان آن بی ارتباط با ایشان هستند و اگر مطالبی از ایشان در لابلای پست های وبلاگ ذکر شود حتما با منبع خواهد بود))

نکته مهم: ((حقیر زین پس در هیچ سایت و وبلاگی با نام سالک و آدرس این وبلاگ نظری نخواهم داد. هرگونه نظر مشاهده شده جعلی است.))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

برنامه عملی مراقبه

 

(انجام واجب و ترک حرام و کنترل قوه خیال از صورتگری حرام)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

در رابطه با سه اصل بسیار مهم مشارطه ، مراقبه و محاسبه و همچنین پیاده کردن این اصول در رابطه با کنتزل قوه خیال عرایضی تقدیم شد.

حال به نظرم خوب است به همراه دوستان ، این کار را به طور عملی پیاده کنیم . هر کسی که مایل است در این برنامه شرکت کند ، اعلام امادگی بفرماید.

برای تمرین عملی سه اصل مشارطه ،مراقبه و محاسبه ، دفترچه کوچکی تهیه کنیم و همیشه همراه خود داشته باشیم و حد اقل به مدت ده روز ، به این کار ادامه دهیم، بعد از ده روز در قسمت نظرات همین پست ، اعلام بفرمایید که تا چند درصد موفق بودید.

نکته مهم: حقیر نه استاد سیر و سلوکم و نه دستور العملی داده و نه میدهم . این اصل مشارطه ،مراقبه و محاسبه و تمرین عملی اش ، برای این است که دوستان علاوه بر مطالعه به سمت عمل هم سوق پیدا کنند ، ان شاء الله

مشارطه و مراقبه و محاسبه فوق در مورد انجام واجب و ترک گناه و همچنین کنترل خیال از پرداختن به فکر گناهان است.

دقت شود ، ما در این برنامه هیچ کاری به عرفان نظری و عملی نداریم. فقط تلاش میکنیم ده شبانه روز ، نه گناه کنیم و نه فکر گناه را از سر بگذرانیم و نتیجه اش را در دفتر چه ای یاد داشت کنیم.





مراقبه از قوه خیال 

در مطلب گذشته در رابطه با سه اصل مهم مراقبه ، مشارطه و محاسبه مطالبی تقدیم شد.در این پست به قوه خیال میپردازیم. باید دانست که در حکمت متعالیه بیان شده است که مبداء اول در تحریک بدن  ، قوه خیال است. اکثری ما در مرتبه قوه خیال به سر میبریم و هنوز به مرتبه عقل نرسیده ایم ،به تعبیر ان حکیم بزرگوار ، اکثری افراد صبیان العقول اند.

چون ما در مرتبه قوه خیال مانده ایم ، حرکات و سکنات ما ناشی از فرمان همین قوه است ، و کمتر کسی را میتوان یافت که چانه ودست و پا و چشم و گوشش را عقل بچرخاند.

در رابطه با قوه خیال در کتاب شریف طهارت استاد صمدی آملی به طور مبسوط مطالبی امده است که به همه عزیزان توصیه اکید میکنم که جلسات شرح مراتب طهارت استاد را گوش دهند تا با این قوه مهم اشنایی لازم را پیدا کنند. شاید بتوان قوه خیال را از مهمترین قوه از قوای انسان دانست که در سیر و سلوک عرفانی باید تطهیر گردد که تطهیر ان شاید چهل سال به طول بینجامد. باید  بدانیم که مشارطه ، مراقبه و محاسبه را در اصل باید در قوه خیال پیاده نمود. 

مگر میشود انسان دست و گوش خودشرا مراقب باشد و از قوه خیال خویش غفلت بورزد؟ در واقع برای کنترل وتغییر سربازان پادگان ، میباید از فرماندهان مراقبت کردتا با فرمانهای نامناسب و با کم کاری ،موجب هرج و مرج در پادگان نشوند. قوه خیال برای اکثری ما در حکم فرمانده است و تا این فرمانده تربیت و ادب نشود ، نیروهای زیر دست وی نیز ادب نخواهند شد. در این سلسله مطالب اخلاقی قصد ندارم از اصطلاحات و تعابیرثقیل استفاده کنم و وارد جزئیات شوم.برای کسب اطلاعات بیشتر در رابطه با قوای نفس به کتب معرفت نفس میتوانید مراجعه کنید. در اینجا هدف ما تذکر این نکته است که سالک میباید در طول شبانه روز از این قوه مراقبت کند تا لحظه ای از صراط مستقیم خویش منحرف نگردد زیرا انحراف خیال یعنی انحراف انسان. در چهل حدیث امام خمینی در رابطه با  کنترل افسار قوه خیال فصلی اختصاص یافته است که به بیان عین عبارت ایشان تبرک میجوییم.

در بيان ضبط خيال است


بـدان كـه اول شرط از براى مجاهد در اين مقام و مقامات ديگر، كه مى توا(ند) منشاء غلبه بـر شـيـطـان و جـنـودش شـود، حـفـظ طـائر خـيـال اسـت . چـون كـه ايـن خيال مرغى است بس پرواز كن كه در هر آنى به شاخى خود را مى آويزد، و اين موجب بسى از بـدبـخـتـيـهـاسـت . و خـيـال يـكـى از دستاويزهاى شيطان است كه انسان را بواسطه آن بيچاره كرده به شقاوت دعوت مى كند.
انـسـان مـجـاهـد كـه در صـدد اصلاح خود برآمده و مى خواهد باطن را صفايى دهد و از جنود ابـليـس آن را خـالى كند، بايد زمام خيال را در دست گيرد و نگذارد هر جا مى خواهد پرواز كـنـد، و مـانـع شـود از ايـنـكـه خـيـالهـاى فـاسـد بـاطـل بـراى او پـيـش آيـد، از قـبـيل خيال معاصى و شيطنت ، هميشه خيال خود را متوجه امور شريفه كند. و اين اگر چه در اول امـر قـدرى مـشـكـل به نظر مى رسد و شيطان و جنودش آن را به نظر بزرگ جلوه مى دهـنـد، ولى بـا قدرى مراقبت و مواظبت امر سهل مى شود. ممكن است ، براى تجربه تو نيز چندى در صدد جمع خيال باشى و مواظبت كامل از آن كنى : هر وقت مى خواهد متوجه امر پستى و خـسـيـسـى شـود، آن را مـنـصـرف كـنـى و مـتـوجـه كـنـى بـه امـور ديـگـر، از قـبـيـل مـبـاحات يا امور راجحه شريفه . اگر ديدى نتيجه گرفتى ، شكر خداى تعالى كن بـر ايـن تـوفـيـق ، و ايـن مطلب را تعقيب كن شايد خداى تو به رحمت خود راهى براى تو باز كند از ملكوت كه هدايت شوى به صراط مستقيم انسانيت و كار سلوك الى الله تعالى براى تو آسان شود.
و مـلتـفت باش كه خيالات فاسده قبيحه و تصورات باطله از القائات شيطان است كه مى خواهد جنود خود را در ممكلت باطن تو برقرار كند، و تو كه مجاهدى با شيطان و جنودش و مى خواهى صفحه نفس را مملكت الهى و رحمانى كنى ، بايد مواظب كيد آن لعين باشى و اين اوهام برخلاف رضاى حق تعالى را از خود دور نمايى تا ان شاءالله در اين جنگ داخلى اين سنگر را كه خيلى مهم است از دست شيطان و جنودش بگيرى ، كه اين سنگر به منزله سر حد است ، اگر اينجا غالب شدى اميدوار باش .
و اى عـزيـز، از خـداى تـبـارك و تـعـالى در هر آن استعانت بجوى و استعانه كن در درگاه معبود خود، و با عجز و الحاح عرض كن : بارالها، شيطان دشمن بزرگى است كه طمع بر انـبـيـا و اوليـاء بـزرگ تو داشته و دارد، تو خودت با اين بنده ضعيف گرفتار امانى و اوهـام باطله و خيالات و خرافات عاطله همراهى كن كه بتواند از عهده اين دشمن قوى برآيد و در اين ميدان جنگ با اين دشمن قوى كه سعادت و انسانيت مرا تهديد مى كند تو خودت با مـن هـمـراهى فرما كه بتوانم جنود او را از مملكت خاص تو خارج كنم و دست اين غاصب را از خانه مختص به تو كوتاه نمايم .





اهمیت مشارطه ومراقبه و محاسبه

سالک برای اینکه از مرتبه حیوانیت به مرتبه انسانیت صعود کند ، میبایست از اخلاق حیوانی خویش را پاک کند و به اخلاق رحمانی متصف گردد. در بین مردمان اجتماع میبینیم که اکثری به رذائل اخلاقی چون کبر و حسد و بخل و تکبر و حرص و طمع و ... گرفتارند اما تک تک افرادی اند که از این اوصاف بالکل بری شده اند و به نورانیت حقیقی نائل آمدند.

چرا اکثری ما از کوچک و بزرگ ، درگیراین اخلاقیات حیوانی هستیم ؟ چون انسان از ابتدای تولد حیوان بالفعل است و باید با سیر و سلوک ، خویش را از حیوانیت خارج نموده و به مقام شامخ انسانیت نائل گردد.

دوستی میفرمودند با یکی ازاولیا الله به جنگل رفتیم تا انجا جلسه درسمان را برگزار کنیم ، ان ولی خدا در جنگل پس از دیدن ان محیط فرمودند اینجا تا کنون نمازی خوانده نشده و سپس فرمودند: 

خور و خواب و خشم و شهوت ،شغبست و جهل و ظلمت /حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

اری ، حیوان در بند خور و خواب و خشم و شغب است ،  و چه بسیار انسانهایی که گرفتار حیوانیت مانده اند و بیخبر از جهان آدمیت میباشد . در مقابل این افراد ،دسته دیگری هستند که نامشان آدم است.

در واقع حیوان کسی است که گرفتار اخلاقیات حیوانی است  و انسان کسی است که میتواند و میخواهد خویش از از حیوانیت خلاص کند ، ولی ادم کسی است که متصف به اوصاف الله و متخلق به اخلاق الله  و معلم به تعلیم ، علم ادم الاسماء کلها است.

برای رسیدن به این مقصد عالی که ادمیت باشد ، اولین قدم این است که انسان بتواند اخلاق ذمیمه را از خویش تخلیه کرده و اخلاق حسنه را درجان خویش وارد کند ، برای وصول به این هدف ، مداومت بر سه اصل سلوکی مشارطه و مراقبه و محاسبه، بسیار مهم و شاید واجب ، میباشد.

مشارطه و مراقبه و محاسبه را باید از ابتدا در دستور خویش قرار دهیم و با مداومت بر ان ، قدم به قدم در جهت تزکیه نفس پیش برویم . این سه اصل موجب میشود انسان به معرفت نفس عملی دست پیدا کند و خویشتن خویش را درست بشناسد و بفهمد در کجای مسیر قرار دارد.

،شایسته است مبحث فوق را از کتاب چهل حدیث امام راحل تقدیم عزیزان نماییم و در پست های بعدی به اصول دیگر بپردازیم ، ان شاء الله تعالی.

 

فصل در مشارطه و مراقبه و محاسبه است :"و از امورى كه لازم است از براى مجاهد، مشارطه و مراقبه و محاسبه است . مشارطه آن اسـت كـه در اول روز مثلا با خود شرط كند كه امروز برخلاف فرموده خداوند تبارك و تعالى رفتار نكند. و اين مطلب را تصميم بگيرد. و معلوم است يك روز خلاف نكردن امرى اسـت خـيـلى سـهـل ، انسان مى تواند به آسانى از عهده برآيد. تو عازم شو و شرط كن و تـجـربـه نـمـا بـبـيـن چقدر سهل است . ممكن است شيطان و جنود آن ملعون بر تو اين امر را بزرگ نمايش دهند، ولى اين از تلبيسات آن ملعون است ، او را از روى واقع و قلب لعن كن ، و اوهام باطله را از قلب بيرون كن ، و يك روز تجربه كن ، آن وقت تصديق خواهى كرد.

و پـس از ايـن مـشارطه ، بايد وارد مراقبه شوى . و آن چنان است كه در تمام مدت شـرط. مـتـوجـه عـمـل بـه آن بـاشـى ، و خـود را مـلزم بـدانـى بـه عمل كردن به آن ، و اگر خداى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فـرمـوده خـداسـت ، بدان كه اين از شيطان و جنود اوست كه مى خواهند تو را از شرطى كه كـردى بـاز دارنـد. بـه آنـهـا لعـنـت كـن و از شـر آنـهـا بـه خـداونـد پـنـاه بـبـر، و آن خيال باطل را از دل بيرون نما، و به شيطان بگو كه من يك امروز با خود شرط كردم كه خـلاف فرمان خداوند تعالى نكنم ، ولى نعمت من سالهاى دراز است به من نعمت داده ، صحت و سـلامـت و امنيت مرحمت فرموده و مرحمتهايى كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم از عهده يكى از آنها برنمى آيم سزاوار نيست يك شرط جزئى را وفا نكنم . اميد است انشاءالله شيطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آيد. و اين مراقبه با هيچ يك از كارهاى تو، از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غيرها، منافات ندارد.
و بـه هـمـيـن حال باشى تا شب كه موقع محاسبه است . و آن عبارت است از اينكه حـساب نفس را بكشى در اين شرطى كه با خداى خود كردى كه آيا به جا آورد، و با ولى نـعـمـت خـود در ايـن معامله جزئى خيانت نكردى ؟ اگر درست وفا كردى ، شكر خدا كن در اين توفيق و بدان كه يك قدم پيش رفتى و مورد نظر الهى شدى ، و خداوند انشاءالله تو را راهـنـمايى مى كند در پيشرفت امور دنيا و آخرت ، و كار فردا آسانتر خواهد شد. چندى به اين عمل مواظبت كن ، اميد است ملكه گردد از براى تو به طورى كه از براى تو كار خيلى سـهـل و آسـان شـود، بلكه آن وقت لذت مى برى از اطاعت فرمان خدا و از ترك معاصى در هـمـين عالم ، با اينكه اينجا عالم جزا نيست لذت مى برد و جزاى الهى اثر مى كند و تو را ملتذ مى نمايد.
و بدان كه خداى تبارك و تعالى تكليف شاق بر تو نكرده و چيزى كه از عهده تو خارج اسـت و در خـور طـاقت تو نيست بر تو تحميل نفرموده ، لكن شيطان و لشكر او كار را بر تـو مـشـكل جلوه مى دهند. و اگر خداى نخواسته در وقت محاسبه ديدى سستى و فتورى شده در شـرطـى كـه كـردى ، از خـداى تعالى معذرت بخواه و بنا بگذار كه فردا مردانه به عمل شرط قيام كنى . و به اين حال باشى تا خداى تعالى ابواب توفيق و سعادت را بر روى تو باز كند و تو را به صراط مستقيم انسانيت برساند."





اخلاق در سیر و سلوک

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

مدتی این مثنوی تاخیر شد

مهلتی بایست تا خون شیر شد

اساتید انسان ساز ، شاگردانشان را  از ابتدای طلبگی ، به مطالعه و فهم و عمل به دو کتاب مهم دستور میدادند . یکی از این کتب رساله عملیه مرجع تقلید ان طلبه بود و دیگری کتابی اخلاقی مانند معراج السعاده یا جامع السعادات.

حقیر تاکنون در این وبلاگ درباره مسائل اخلاقی چندان کار نکردم ، اما اکنون ، هم برای خودم و هم مخاطبین عزیز احساس نیاز نمودم تا برخی مسائل اخلاقی را بر اساس کتاب معراج السعاده در قالب پست هایی بررسی کنیم و اگر توفیق شد  با مسائل عرفانی تلفیق نماییم.

اگر دوستان پیشنهادی دارند بفرمایند. 





خداحافظی موقت

برای مدتی از محضر دوستان خداحافظی میکنم. ان شا الله اگر توفیق شود دوباره در خدمت دوستان باشم، لطفا پیامی ارسال نفرمایید چون تایید نخواهد شد و پاسخی به ان داده نمیشود.





 

جلسه ی هشتم مستند استاد صمدی آملی در برنامه مجله بارداری شبکه دو

موضوع : انشاء صورت انسانی (آداب انعقاد نطفه=نسل پاک)

موضوع: دستورالعمل های پیامبر برای ازدواج **    زمان: 5:04    **   حجم: 16 مگابایت

 دریافت

لینک کمکی

(توضیح: برای دریافت همه ی قسمتهای این مجموعه به اینجا بروید)

(برای دریافت رساله انشاء صورت انسانی به اینجا بروید)



برگرفته از ghasedoon.blog.ir





جلسه ی هفتم مستند استاد صمدی آملی در برنامه مجله بارداری شبکه دو

موضوع : انشاء صورت انسانی (آداب انعقاد نطفه=نسل پاک)

 

موضوع: دستورات و آداب ازدواج **    زمان: 3:43     **   حجم: 10 مگابایت

 دریافت

لینک کمکی

(توضیح: برای دریافت همه ی قسمتهای این مجموعه به اینجا بروید)

(برای دریافت رساله انشاء صورت انسانی به اینجا بروید)


برگرفته از ghasedoon.blog.ir





جلسه ی ششم مستند استاد صمدی آملی در برنامه مجله بارداری شبکه دو

موضوع : انشاء صورت انسانی (آداب انعقاد نطفه=نسل پاک)

 

 

دانلود

 

با تشکر از وبلاگ وزین و شریف قاصدون که زحمت ضبط و آپلود این مستند را بر عهده گرفتند. برای سلامتی این دوست عزیزمان صلواتی عنایت بفرمایید.





نیم نگاهی عرفانی به سوره فلق ( قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

در قسمت گذشته در رابطه با دو آیه آغازین سوره فلق مطالبی نوشتیم. در این جا به ادامه تفسیر سوره فلق میپردازیم. منبع اصلی این مقاله ، فرمایشات استاد امامی نجف ابادی است.

پناه گاه آدمی

در سوره فلق مامور شده ایم که به پناه گاه رب الفلق پناهنده شویم. همانطور که پیشتر عرض کردیم فلق ، همان روشنایی علم است. رب الفلق کسی است که نور علم ، یعنی نور توحید را به آدم افاضه مینماید.

انسان در جایی که آفتی او را تهدید کند به پناهگاهی متناسب با آن آفت پناه میبرد.بر اساس سوره فلق «ماخلق» آفت انسانیت انسان هستند و پناهگاهی که میتواند انسان را از شر این آفات حفظ نماید رب الفلق است. 

در واقع از هر خطری به هر پناهگاهی نمیتوان پناه برد.انسان در هنگام خطر باید به جایی پناهنده شود که او را از خطر حفظ کند.مثلا خرابی سقف منزل برای انسان خطر است و اگر کسی در برابر این خطر به زیر چادر و یا به زیر پتو پناه ببرد از شر این خطر حفظ نخواهد شد. چون شر ماخلق از نوع جهل است ، باید به پناه گاهی که ما را از این جهل حفظ کند پناه ببریم که آن پناه گاه علم است.

در واقع از خطر میتوان به نوع پناهگاه پی برد و همچنین از نوع پناهگاه به نوع خطر نیز میتوان علم یافت. پناهگاه امورات مادی مادی است و پناهگاه امورات روحانی و مجرد ، مجرد از ماده است. با این توضیحات درباره پناهگاه هایی که در قران آمده تدبر کنید.مثلا رب الناس پناهگاهی است در برابر افت وسواس. فتدبر

چگونه باید پناه برد؟

بر اساس عبارت من شر ماخلق ، کل مخلوقات برای ما شری دارند لذا این شر یک شر محیط و فراگیر است. به هر جا برویم این شر هست.در واقع بزرگترین مخلوق و بزرگترین شر برای انسان خود انسان است.

ما خلق عبارت عامی است که شامل خود ما نیز میشود.پناهگاهی که انسان را از این شر محیط حفظ میکند رب الفلق است. اینکه انسان بگوید به پناه گاه میروم و حرکتی انجام ندهد از شر آفات حفظ نمیشود.

باید برای پناه بردن علاوه بر اینکه به زبان میگوییم اعوذ برب الفلق ، در عمل نیز به رب الفلق پناه ببریم. هر گاه دولت رب الفلق در ما حاکم شد ، ما در زیر پناهگاه او قرار گرفته ایم.

در واقع رب الفلق ان حقیقتی است که در فلق ظاهر شده و اصل روشنایی است و این روشنایی ، روشنایی علم است که پناهگاهی مناسب در برابر تاریکی جهل است.انسان باید طالب این نور معرفت باشد. وقتی ما طالب این معرفت شدیم و برای کسب معرفت الله تلاش کردیم آنگاه یقذف فی قلب من یشاء. خداوند تبارک و تعالی این نور را در قلب آن کس که میخواهد قذف میکند و یقینا آنکه لایق برای دریافت نور علم است شخصی است که طلب حقیقی داشته باشد.

هر گاه که در واجب و مستحب هستیم ، به رب الفلق پناه برده ایم. پناه بردن زبانی نیست بلکه عملی است. گفتن زبانی تاکید بر عمل است نه اینکه صرف گفتن بدون عمل موثر باشد.به عمل کار بر آید به سخندانی نیست.عبارت قل یعنی بگو و عامل باش.

هر گاه برای انسان موقعیت انجام کار خلافی پیش آمد ، اگر آن کار خلاف را ترک کرد، به رب الفلق پناه برده است. همه خلاف ها از جهل و حد بینی ما ناشی میشود که باید از آن به روشنایی علم پناه برد. 

راه پناه بردن به روشنایی علم یا همان رب الفلق مداومت بر سوره های چهار قل مخصوصا فلق و همچنین تحصیل علم الهی یعنی معرفت الله و همچنین تلاش و مراقبه برای انجام واجب و ترک حرام است.

انسان با انجام امورات فوق میبیند که به تدریح از تاریکی خارج شده و نورانی گشته است. تا دیروز در بند کثرات بود و حدود میدید ، اما امروز چشمش باز شده و در دل همه این حدود ، نامحدود را میبیند.

 ترتیب شرور در سوره فلق

 در این سوره شریفه ابتدا سخن از شر ما خلق به میان آمد . توضیح دادیدم که ماخلق سایه ای دارند که عبارت از شر آنهاست واین مخلوقات مینمایند که خودشان چیزی هستند در صورتی که هیچ استقلالی از خودشان ندارند.

این نمایاندن شر و آفت آنهاست که از آن باید به معرفت خدا پناه برد. در ادامه این سوره بعد از ذکر شر محیط و شر عام ماخلق ، به سه مورد از شرور خاص که اهمیت بسیاری دارند پرداخته میشود.مثلا مادری که بخواهد فرزندش را از خطرات بترساند میگوید مراقب خودت باش ، مخصوصا مراقب باش به طرف اجاق گاز نروی و چیزی درون پریز برق فرو نکنی و هکذا. ابتدا از همه خطر ها او را میترساند و بعد چند مورد از خطرات مهم را بر میشمارد.

در این سوره ابتدا ما را از شر ماخلق که شری عام است برحذر داشته اند و سپس سه شر خاص از باب ذکر خاص بعد از عام را گوشزد نموده اند.

غاسق اذا وقب

عبارت غاسق اذا وقب یعنی تاریکی که میخواهد فرا بگیرد. باید از شر این تاریکی که میخواهد فراگیر شود ، به رب الفلق که رب روشنایی علم است، پناه برد. این تاریکی فراگیر در همه زمان ها هست هم در زمان حضرت رسول الله این تاریکی فراگیر بوده و هم در زمان حاضر اینگونه است. بر این اساس است که به رسول الله امر شد قم الیل. در شب و در ظلمت حهل برخیز و نور افشانی کن.

غالب مردمان در جهل اند و در جهل خودشان راحت اند. از این جهلی که اجتماع را فرا گرفته است تعبیر به جهنم شده است. آن وقتی که که اطراف آدم را جهل فراگرفته است آدم باید به رب فلق و روشنایی پناه ببرد.میباید از این جهنم جهل به بهشت علم پناهنده شویم.

هنگامی که فتنه زیاد میشود ،هر کسی مدعی خواهد بود. مثل امروز که همه مدعی عرفان و سیر و سلوک اند و همه مدعی برتری مکتب خویش اند، چه مکاتب مادی و چه مکاتب غیر مادی. در این آشفته بازاری که جهل دارد فراگیر میشود ، باید به رب الفلق که رب روشنایی علم و معرفت الله است پناه برد. هنگامی که خورشید رب الفلق نتابد ، شب پره بازیگر میدان خواهد شد.

این جهل فراگیر و این جاهلان فراگیر هم جنس خود را جذب میکند . جهل از یک نفر به نفر دیگر سرایت میکند و فراگیر میشود.

ذره ذره کاندر این ارض و سما است

جنس خود را همچو کاه و کهرباست

در واقع ناریان مر ناریان را جاذبند ، نوریان مر نوریان را طالب اند. این ظلمت جهل ، انسان را فرا میگیرد و او را جذب میکند زیرا که انسان از دل همین ظلمت متولد میشود. انسان از این ظلمت جهل باید به سوی نور علم برود.یخرجهم من الظلمات الی النور.حق متعال ما را از بطون امهاتمان خارج نمود در حالی که هیچ علمی نداشتیم. این علم نداشتن ما یعنی در ظلمت بودن.فتدبر

نفاثات فی العقد

در ادامه به شر مهم دیگری بر میخوریم. شر آن زنان دمنده در گره ها. بعضی از مردمان اهل جادوگری بودند و هستند. این جادوگران از اسماء خداوند تبارک و تعالی سوء استفاده میکنند. ساحران از اسماء قهریه خداوند تحت شرایط خاصی بهره میبرند و بر نخ یا ریسمان میدمند و گره میزنند و بر اثر این فعل شخصی که مد نظرشان است به کارش گره می افتد.

در واقع زن ها بیشتر سراغ این امورات میروند. علت اینکه فرمود زنان دمنده در گره ها و نفرمودند مردان دمنده در گره ها ، شاید این باشد که زن بیشتر در حس متوغل است ، لذا از این جهت آن ها دمنده در عقد هستند.

اگر با دقت بنگریم میبینیم که همه انسان ها ساحرند و در یک دیگر میدمند. در ما اشخاص بسیاری مستقیم و غیر مستقیم میدمند. میگویند این کارهایی که میکنی یعنی چه؟ آدم برود تحصیل علم کند که چه بشود؟ این کلام ها در واقع دمیدن در ماست. انسان ها با کلام در هم میدمند.

تا انسان میخواهد خودش را مراقب باشد و کشیک نفس بکشد و  کم حرف بزند عده ای در او میدمند که چه شده؟چرا کم حرف شدی؟ خوش باش ، بیا به دنبال این تفریحات و ...؟ انقدر در او میدمند تا او از این تصمیم الهی خود منصرف شود.

گاهی اوقات میشود که از کسی طلب مشورت نمیکنیم اما او دلش میخواهد ما را هدایت کند. و هدایتش به شر و فساد است.او چون خودش به اصل خود توجه ندارد ما را نیز به نا اصل توجه میدهد.او نا اصل را برای ما اصل جلوه میدهد.

ساحر مینمایاند که امورات غیر واقع چیزی واقعی اند. چه بسیار افراد که ما را دعوت به دنیا کرده اند. همه اینها ساحرانی اند که به ما نمایاندند که دنیا چیزی حقیقی است و ما را از اصل منصرف کردند. پس سحر و دمیدن در گره که در این آیه میخوانیم دو معنا دارد. یک معنای خاص که مربوط به ساحران کذایی است و یک معنای فراگیر که شامل همه میشود. همه ما ممکن است دمنده باشیم. پناه بر خدا.

لازم نیست کسی در ما به طور مستقیم با کلام خویش بدمد. همین که ما میبینیم همه به دنبال دنیا میروند ما هم جذب دنیا میشویم و این نیز از مصادیق دمیدن است منتهی غیر مستقیم.

موسی در برابر سحره فرعون عصای استدلال و برهان را انداخت،موسی وقتی حقیقت را بیان کرد ، وقتی فلق یا همان روشنایی علم تابیدن گرفت تمام ان مارهای کذایی که جهل و جاهل بودند نابود شدند.

هست دنیا جاهل و جاهل پرست

عاقل آن باشد که از این جاهل برست

 حاسد اذا حسد

مطلب اخری که در این سوره به آن پرداخته شده است شر حاسد اذا حسد است. در واقع حسد بر دو قسم است. گاهی انسان حسدی دارد که آن را ظاهر نمیکند و این تنها موجب سوختن خودش میشود. گاهی هم انسان حسادت دارد و حسادتش را ظاهر میکند . مثلا کاری میکند دوستش از درس و از کمال بیفتد. این حسادت سوختن مضاعف دارد. وقتی حسادت به مرتبه ظهور رسید ، این فعل را در شرع حرام اعلام فرمودند.

من شر حاسد اذا حسد در مرتبه اول یعنی اینکه خداوندا مرا از شر خودم حفظ بفرما.در حسادت باید به رب الفلق یا همان رب روشنایی علم پناه ببریم. یعنی باید بفهمیم که این نعمت را خداوند به دیگری اعطا کرده و ابین خدا میتواند ان نعمت را به بنده نیز اعطا نماید.اگر انسان معرفت الهی را تحصیل کند یعنی به رب الفرق پناه ببرد عالم را فقر محض میبیند و او را غنی مطلق و دیگر حسادت از وجودش رخت میبندد.ان وقت که چنین معرفتی حاصل شد ، همه خوبی ها را برای دیگران طلب میکند.

مطلب دیگر این است که حسادت دیگران برای انسان شر محسوب میشود. جان انسان ها بر هم اثر دارد لذا اگر حسود حسادتش را ظهور هم ندهد ممکن است بر دیگری اثر داشته باشد.

سخن بسیار است منتهی این زمان بگزار تا وقت دگر





نیم نگاهی عرفانی به سوره فلق

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

یکی از سوره های کوتاه اما بلند قرآن سوره عظیم الشان فلق است. این سوره کوتاه حاوی معارف بسیار بلندی است که توجه بسیاری از عرفا را به خویش جلب نموده است. بسیاری از ما در طول شبانه روز این سوره را در حین خروج از منزل و در نمازهایمان قرائت میکنیم اما شاید تاکنون به لطائف عرفانی آن توجه نداشته ایم.

در این مقاله قصد داریم نیم نگاهی عرفانی به این سوره داشته باشیم.منابع حقیر در نگارش این مقاله فرمایشات اساتید عرفان مخصوصا جناب استاد امامی نجف آبادی و تفسیر المیزان و ... است. ، از روح القدس مدد میگیریم تا قلم ما را از خطا و اشتباه مصون بدارد.

فیض روح القدس ار  باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد

بسم الله الرحمن الرحیم 1- قل اعوذ برب الفلق 2- من شر ما خلق 3- و من شر غاسق اذا وقب 4- و من شر النفاثات فی العقد 5- و من شر حاسد اذا حسد

بگو پناه می برم به پروردگار روشنایی -از شر هر چه که او خلق کرده -و از شر شب وقتی که با ظلمتش فراگیر میشود-و از شر زنان جادوگر که در گره ها می دمند و افسون می کنند-و از شر حسودی که بخواهد حسد بورزد.
 
چهار قل

در قرآن چهار سوره است که با قل شروع شده است. جایگاه این چهار قل بسیار رفیع است. استاد امامی نجف آبادی میفرمودند «چهار قل عبارت از چهار  ستون آدمی است. سقف بر چهار ستون استوار است. لذا هر روز بر این چهار قل باید مداومت داشت و آنقدر تکرار کرد تا ملکه شود و شخص موقع انجام افعال خود به خود از گناه رویگردان باشد

قل

در سوره های چهار قل ، کلمه قل را هستی مطلق یا همان مرتبه اعلی آدمی که روح منفوخ حق متعال است به مراتب گوناگون انسان خطاب میکند.

در این سوره ، آن هستی مطلق به انسان میگوید قل(بگو) .چه بگویم؟ بگو به پروردگار روشنایی پناه میبرم.

فلق

واژه فلق در سوره فلق یعنی روشنی .ما  امر شده ایم که از (شر ماخلق) به رب روشنی پناه ببریم. رب فلق یا همان پروردگار روشنایی که مامور شده ایم به او پناه ببریم معرفت خداوند تبارک و تعالی است.

رب الفلق

رب الفلق یعنی پروردگار روشنایی ، (فلق ) یعنی شکافتن وجدا کردن که معمولا در مورد صبح بکار می رود، چون صبح گریبان ظلمت را می درد و سر بر می آورد به آن فلق گویند.

دقت بفرمایید عالم در ظلمت جهل فرو رفته است و فلق با روشنایی خویش این ظلمت را میشکافد و حق را عیان میکند. در تاریکی جهل ، انسان از آن انسانیت خویش دور میشود ، اما وقتی روشنایی و نور علم دمید ، انسان میفهمد که چیست و کیست و کجاست و چه کاره است. فلق وقتی این جهل را شکافت ، انسان بینا میشود. فلق شکافنده است. این فلق است که حق را از باطل میشکافد. حق معرفت است و باطل جهل میباشد.

ما مامور شده ایم به رب این فلق پناه ببریم. نفرموده اند به فلق پناه ببرید. بلکه به رب فلق باید پناه برد.اینجا شایسته است اندکی درباره رب عرایضی تقدیم کنیم.

رب

رب آن حقیقتی است که در مربوب ظاهر شده است. برای مثال رب العالمین حقیقتی است که در عالمین ظاهر شده است و معلم و استاد ربی هستند که در دانش آموز و دانشجو ظاهر میشوند و پدر و مادر ربی هستند که در فرزندانشان ظاهر میشوند. اما این ها هیچ کدام ربوبیت حقیقی ندارند. رب حقیقی حق متعال است که با اسماء و صفات خویش در عالم ظاهر شده است. و باسمائک التی ملات ارکان کل شی ء - قسم به اسمهای تو که ارکان هر چیزی را پر کرده است.

در سوره فلق مامور شده ایم به آن ربی پناه ببریم که در فلق ظاهر شده است. فلق همان روشنایی علم است که دل ظلمت جهل را میشکافد. اما این روشنایی هر علمی نیست ، بلکه روشنایی معرفت الله است.

آفت انسان

انسان از آن جهت که انسان است آفتی دارد به نام جهل.جهل آفت انسانیت انسان است برخلاف مار و عقرب و بیماری و ... که آفت جسم انسان میباشند.

آفات جسم مهم هستند اما این آفتها آفت انسانیت انسان (آفت جان انسان) نیستند .آفت جان انسان تنها جهل است که آفت حقیقی او است .انسان میباید از این آفت مهلک یعنی از تاریکی جهل به روشنایی معرفت خداوند پناه برد.

الجهل ام الخبائث. جهل مادر تمام پلیدی هاست. از این تاریکی جهل میباید به نور معرفت الهی پناه برد. قل اعوذ برب الفلق.

معرفی سه شر مهم

خداوند متعال در سوره فلق در ابتدا با ذکر عبارت من شر ما خلق ،شر عام و کلی را بیان نمودند و سپس از باب ذکر خاص بعد از عام بعضی از شرور پر اهمیت را از قبیل (۱)شر غاسق اذا وقب و (۲) شر نفاثات فی العقد و (۳) شر حاسد اذا حسد را ذکر میفرماید.

شر

در این سوره مامور شده ایم از شر ما خلق به رب فلق پناه ببریم. در واقع شر مخلوقات عبارت از نقص و حد آنهاست. بر اساس این آیه مخلوقات حق متعال همگی شر دارند و این شر آفتی است که برای انسان وجود دارد. همه موجودات عالم برای آدمیت ما آفتی دارند.

اما باید دقت داشته باشیم که از خداوند شر صادر نمیشود. خداوند خیر محض و هستی بی نهایت است. لذا معنی ندارد شر از وی صادر شود. شرور تابع نیستی هستند.از خورشید نور صادر میشود نه سایه. سایه به طفیل وجود نور میباشد.سایه از خورشید نیست بلکه نور از خورشید است.اگر سخن از شر میزنیم باید دقت داشته باشیم که شر مانند سایه به طفیل نور خورشید است. هر جا نور خورشید محدود شود و حد بپذیرد میگوییم سایه ایجاد شده است. هر چه حد بیشتر باشد سایه هم بیشتر است. شرور در عالم هستی هم همینگونه اند. همه جا را نور هستی فرا گرفته است. اما هر جا این نور هستی محدود شود ، اصطلاحا میگوییم شر ایجاد شده است. شر در عالم همان حد این هستی است.

مراتب شر مطابق با مراتب موجودات است

در نظام هستی موجودات بسیاری را شاهد هستیم. همه موجودات عالم ظهور همان هستی مطلق هستند. منتهی این هستی مطلق آمده در جمادات محدود شده و جمادات را ظهور داده. مقداری این حد را کمتر اگر کنیم میرسیم به نباتات. آن هستی مطلق در موطنی با حد کمتر تجلی نموده و نباتات را جلوه داده است. در حیوانات این حد کمتر میشود. در ملائکه نیز این حدود کمتر است.تنها آینه تمام نمایی که این هستی مطلق را به تمام و کمال ظهور میدهد انسان کامل است. انسان کامل وسیع ترین مجلای نظام هستی است لذا شر در وجود او کمترین جلوه ممکنه را دارد. فتدبر

ما مامور شده ایم از حد خود را به سوی بی حد بالا بکشیم. خداوند نامحدودی است که ما محدود ها را به سوی خویش دعوت نموده است. ما در تاریکی حدود محبوسیم و نور مطلق اوست. الله نور السماوات و الارض. حق متعال ما را از ظلمت به سوی نور خارج میکند . یعنی ما را از حد به سوی بی حدی بالا میکشد. یخرجهم من الظلمات الی النور.

پس از خداوند تبارک و تعالی چون هستی مطلق است ، به غیر از هستی صادر نمیشود . نیستی عدم است همانند شر که نیستی و عدم میباشد.

 شر ما خلق

 خداوند در سوره فلق نفرموده است که بعضی از مخلوقات شر دارند. بلکه  فرمود همه دارای شر هستند .انسان موجودی است که همه مخلوقات به نحوی برای او شر دارند و آفت محسوب میشوند. لذا باید از آن شرور که تاریکی اند به روشنایی معرفت پناه ببرد.

باید توجه داشت که همه موجودات یک جنبه خیری دارند که جنبه هستی آنهاست و یک جنبه شری دارند که جنبه حدی آن ها میباشد.وقتی که نور محدود میشود ، سایه که عدم نور است پیدا میشود. زمانی که هستی نیز محدود میشود ، شرور پیدا میشوند.فتدبر. مثال دیگری عرض کنم. هوای خارج شده وقتی توسط زبان به مخارج حروف برخورد میکند شکن پیدا مینماید. این شکن ها یک حدی دارند. این حد عبارت از سایه و عدم آنهاست.حال از این مثال میتوانید به این مطلب پی برید که چرا خلقت حق متعال را به تکلم تشبیه نموده اند.فافهم

 در سوره فلق عبارت من شر ما خلق دلالت بر آفاتی دارد که مربوط به آدمیت انسان است. مار و عقرب آفت بدن هستند . اما اینها به اصل آدمی کاری ندارند. این چه شری است که همه مخلوقات دارند؟

همه مخلوقات شامل پدر و مادر و استاد و مربی و حتی پیامبران هم میشود. همه اینها مخلوق اند و مصداق ما خلق میباشند. پیامبر برای ما چه شری میتواند داشته باشد؟

در پاسخ به این سوال باید عرض کنیم که پیامبر و استاد و پدر و مادر و دوست و اشیاء و ... همه چون محدود اند شر دارند.

اگر مخلوق خالق را نشان داد خیر است ولی اگر خودش را نشان داد شر میباشد. پس اگر استاد و پدر و مادر و ... خدا را نشان دادند خیر اند ولی اگر خودشان را نشان دادند شر میباشند و از این شر باید به رب روشنایی پناه برد که عبارت از معرفت خداست.

اینجا سوال پیش می آید که رسول الله مگر خودش را نشان میدهد؟ مگر خودش نفرموده است که هرکه مرا ببیند حق را دیده است؟ در پاسخ به این سوال باید عرض کنیم که اگر سماوات و ارض را آیات الله دیدیم این میشود خیر.خداوند است که در همه آیات ظاهر است. اگر اینطور شد ماخلق خیر هستند ولی در غیر این صورت شر اند.

اگر به نحو استقلال به ماخلق بنگریم. چه به پیامبر باشد چه به پدر و مادر و چه به اشیاء دیگر ، اینها همگی برای ما شر خواهند بود و آفت آدمیت ما میشوند. لذا قل اعوذ برب الفلق.من شر ما خلق.

قوای عالم در اختیار انسان اند تا او را بالا ببرند.اما گاهی ما از آنها بد استفاده میکنیم و از آن ها شر میسازیم.

 شر ساخته وهم انسان است

حرف دقیق تر این است که شر را وهم انسان درست میکند. همه موجودات موجب استکمال انسان و خیر محض اند. اما این وهم ماست که از ان ها شر درست میکند و ان را به نحو استقلال توهم میکند.

شرور عالم مخلوق وهم انسان است. و این شرور ناشی از جهل است. لذا از شر جهل میباید به معرفت خداوند که روشنایی است پناه ببرد.وقتی انسان طالب معرفت شد یعنی دارد به رب فلق پناه میبرد.در واقع علمی که انسان ساز است و او را رشد میدهد معرفت خداست. همه علوم و همه موجودات میباید مقدمه معرفت خدا قرار گیرند.

در واقع برای آدمیت انسان آفتی جز جهل نیست. چون انسان فکر میکند که مخلوقات خالق اند و با آنها حساب خالقی باز میکند ، مخلوقات برای وی شر محسوب میشوند.ماه و ستاره خوب است اما برای ستاره پرست شر است. حضرت عیسی خیر محض است اما برای مسیحی که او را فرزند خدا میداند شر است . هکذا

نفس انسان خدا تراش است

آیه((قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ(الصافات/95) گفت: «آيا چيزي را مي‌پرستيد که با دست خود مي‌تراشيد؟! )) میفرماید که نفس انسان خدا تراش است. گاهی خودش را خدا میداند و گاهی خورشید و ستاره و پیامبر و امام و ... را خدا می انگارد.

فرعون و نمرود خود را خدا میدانستند. این خدا انگاری خود در وجود همه ما هست زیرا مخلوقیم و محدودیم لذا در ابتدا خودمان را خدا میپنداریم. با درس خواندن(معرفت الله یافتن) میرویم تا خدا پرست شویم.ما انسان ها در ابتدا  آب و خاک و نور و والدین و پادشاه و ...را مدبر عالم میدانیم. این ناشی از وهم ماست.

نفس من بگرفت سر تا پای من               گر نگیری دست من ای وای من

انسان هر چه بدی میبیند از خودش میبیند.هیچ مخلوقی نمیگوید من خدا هستم بلکه این وهم ماست که آن ها را خدا میداند. اگر بدانیم خورشید و ماه و امریکا و اسرائیل و همه عالم مخلوق خدایند و از خود چیزی ندارند ، موحد میشویم.

اعداء عدوک نفسک، التي بين جنبيک: دشمنترین دشمن انسان نفس انسان است که بین جنبین او است. بین جنبیک یعنی اینکه محدود است. این نفس چون بین دو جنب محدود است شر دارد. اگر نفس از حد خارج شود و نامحدود گردد آنگاه خدا در وی نازل میشود و او توحید می یابد.

ادامه دارد ان شاء الله تعالی





ختم لا اله الا الله برای مرحوم خواجه ولایی

 جمعه، مورخ 93/05/3، ساعت 20:00، مراسم ختم لااله الاالله در منزل آقای فاضل برگزار می شود .


جناب استاد امامی نجف آبادی فرمودند که هر کسی مایل هست، هر کجا که هست، برای حضرت خواجه ولایی 1000 لااله الاالله تقدیم کند و در ختم شرکت کند.

منبع:سایت استاد امامی





چرا با وجود این همه عبادت و اعمال به جایی نرسیدم؟

بسیاری از ما قسمت زیادی از عمر خویش را به نماز و روزه و دعا و ذکر و ... گذرانده ایم اما حس میکنیم آن نورانیت لازم برایمان محقق نشده است. چرا برخی از آقایان با اعمال عبادی بسیار کم حالات عجیب و غریبی دارند اما ما از اعمالمان بهره چندانی نبرده ایم؟
حضرت علامه حسن زاده در این رابطه میفرمایند: «با پراکندگی خاطر نمیشود.نفس باید مطمئن  باشد : «یَا أَیَّتُها النَّفسُ المُطمَئِنَّةإِرجعی إِلی ربِّکَ راضیةً مَرضیة» مطمئنه در مقابل مضطربه است که بعد حرفش پیش می آید.نفس مضطربه به جایی نمیرسد  ، حتی در کارهای تعلیم و تعلم و معارف هم اگر مضطربه باشد ، به جایی نمیرسد.
به فرمایش بعضی اساتید که فرمودند : حتی در عبادات و دستور العمل ها اگر نفس مضطرب باشد ، به جایی نمیرسد ، که مثلا تکلیف زیاد برایش پیش بیاورد. بعد بگوید این را انجام دادم آن را انجام دادم نرسیدم. آن را چه کنم؟  اینگونه کسی به جایی نمیرسد.
وقتی در محضر استادی بودیم یکی از رفقا اظهار کرد به جایی نرسیدم. استاد فرمود : کارتان زیاد است. درس و بحث زیادی دارید...
باری عرض ، این بود که انسان که میخواهد به جائی برسد نفس مطمئنه میخواهد ، با نفس مضطربه نمیشود.. این نفس مطمئنه خیلی گسترش دارد ، با هرج و مرج نمی شود ، تدبیر مدن می خواهد ، تدبیر منزل میخواهد ، تدبیر بدن میخواهد ، آنچه در کتب اخلاقی آمده باید پیاده شود....
در روایات آمده احسن عملا باشید ، نیامده اکثر عملا. ثواب هم روی عقل است.

خر عیسی گرش به مکه برند/چون بیاید هنوز خر باشد » (اشاره نود و دو کتاب صد و ده اشاره)

متاسفانه آفات بسیاری بر سر راه ما وجود دارد. یکی از این آفات این است که ما دست به هر مطلب و دستور العملی دراز میکنیم. تصور میکنیم باید همه دستورات سلوکی را انجام دهیم تا به جایی برسیم و آفت دیگر اینکه گمان مینماییم که با کثرت عمل میشود انسان خوبی شد ، غافل از این که در نزد خداوند کثرت عمل ارزشی ندارد بلکه کیفیت عمل مهم است.
بیایید تصمیم بگیریم برای خود برنامه ساده ای تنظیم کنیم که در آن توحد داشته باشیم و برایمان عملی باشد. و بیایید تصمیم بگیریم از این همه دستورات متنوع دو یا سه دستور عمومی ساده را برای خود ملکه کنیم و به جایی اینکه به ده ها دستور مشغول شویم و از هیچ کدام بهره ای نبریم به دو یا سه مورد عامل شویم منتهی خوب ان را انجام دهیم.





تحصیل علم کنیم یا تزکیه نفس؟

سوال فوق سوالی است که خیلی از عزیزان آن را میپرسند. آیا برای سیر و سلوک تنها تزکیه نفس و انجام دادن فقه نازنین کافی است یا اینکه در این مسیر محتاج تحصیل علم نیز هستیم؟ پاسخ این سوال را بهتر است از زبان علامه حسن زاده آملی بشنویم . ایشان در جلسات شرح اشارات به این سوال پاسخ دادند. میتوانید به اشاره نود و پنجم کتاب صد و ده اشاره مراجعه بفرمایید.

علامه حسن زاده آملی : «شما باید راهی را انتخاب کنید که بزرگان انتخاب کردند. ره چنان رو که رهروان رفتند. هم باید درس و بحث داشت و هم تزکیه. نمیشود از درس جدا شد و آن راه را رفت یا تنها به درس چسبید.  ما در دوران درس خواندن دیدیم و تجربه کردیم و شما باید توجه داشته باشید. در آن دوران می دیدیم افرادی که آمده چند روز درس مغنی می خوانند ، از آن طرف هم می آمدند اسفار و جواهر ، خیلی زود بالا آمدند. کتابهای بزرگ زیر بغل گرفته. این جا بنشین ، آنجا بدو ، آن جا برو . تا سن بالا آمد. حالا که اشارات تمام شد ، اسفار تمام شد ، احساس پوچی میکند.حال که می خواهند رجوع کنند به مآخذ ، نمیتوانند. مرد کاوش و فحص و بحث نیستند. سرمایه ای به دست آورده اند ولی قابل استفاده نیست ، و یا یاد داشت هایی را هم نوشته که هر وقت یک چیزی را بخواهد نوشته را نگاه میکند. بعد هم دنبال کارهایی را گرفته و مقام هایی هم پیدا کرده ، به منصب هایی هم منتصب شدند ، ولی مشاهده میکنی از علم تبری می جویند. دهن باز میکند که بخوانیم که چه بشود؟ ثم ماذا؟ این کلمه « که چه بشود» به خاطر این است که از مغنی آمده اسفار نشسته ، خسته شده ، میخواهد برگردد مغنی با آن آقایان که تازه آمده اند بنشیند ، با این آقایان هم که نمیتواند. توشه ندارد لذا می فرماید : ( بخوانم که چه بشود؟ چه فایده دارد ؟ ) ره چنان رو که رهروان رفتند. راه این است. ...

باید درس خواند ، تطهیر هم کرد ، آنهایی که از بزرگان بودند ، نگاه کنید که چگونه راه پیمودند. باید درس خواند ، تطهیر هم کرد. ولی بی علم و بی معارف نمی شود. و شما نفوس مکتفیه را با خود قیاس نفرمائید! شما باید کسب کنید ، و از سحر و خلوت، قرائت ، حضور و مراقبت هم غافل نشوید. ولی نه اینکه اینها ایجاب کند که ما درس نخوانیم و بگوییم درس بخوانیم که چه بشود! این قرآن که آیه به آیه می گوید ، علم ، عقل ، فکر ، جناب عالی زود از معالم آمدی اسفار نشسته ای ، خسته شده ای ، نمیفهمی . سن بالا آمده ، گرفتار زن و بچه شده ای و میگویی درس بخوانیم که چه بشود.))

همانطور که در مطلب بالا مطالعه فرمودید هم باید درس خواند و هم خویش را تطهیر کرد. این دو بال پرواز سالک به کمالات انسانی است.

دلیل اینکه بسیاری از اقایان به جایی نمیرسند و به پوچی میرسند این است که روی حساب بالا نیامده اند. درس خواندن حساب و کتاب دارد. نظم و ترتیبی دارد. اگر درس را انسان به وقتش مطالعه نکند ان درس برایش حجاب میشود.

عده ای میگویند فلان اقای بی سواد به مقاماتی رسید پس چرا ما درس بخوانییم؟ پاسخ این سوال این است که نفوس متفاوت است. برخی نفوس مکتفی اند و برخی نزدیک به مکتفی. یعنی اینکه بدون مقدمات میتوانند به بالا وصل شوند و حقایق را مستقیم بگیرند. اما اکثری ما نفوس مستکفی داریم و باید از همین راه متعارف بالا برویم. در ضمن بسیاری از ان اقایان هم حرف شنیده بودند و اینطور نبود بی سواد باشند. ان ها هم به اندازه خود حرف شنیده بودند. بدون علم نمیشود به جایی رسید

استاد سمندری ده ها بار در جلسات درسی خود فرمودند بروید استادی پیدا کنید و جامع المقدمات را در نزدش بخوانید. استادی بیابید که خودش این کتاب را نزد استاد خوانده باشد.

عزیزانی که با مطالعه این مطلب قصد نمودند به طور منظم سیر علمی داشته باشند میتوانند کتاب جامع المقدمات را خریداری کنند . و از بین مدرسین حوزه علمیه یک روحانی نسبتا مسن پیدا کنند که این کتاب را نزد استاد خوانده باشد ( توجه کنید این کتاب سالیانی است که دیگر در حوزه ها تدریس نمیشود ) و از ایشان بخواهید به شما تدریس کند. از همین اساتید متعارف شروع کنید تا لیاقت نشان داده استاد حقیقی روزی شما شود.البته توصیه به جامع المقدمات برای افراد بلند همتی است که قصد دارند سیر علمی حوزه را در بیرون از حوزه دنبال کنند.

نکته : اولین کتاب در سیر درسی حوزه ها در سابق جامع المقدمات بود.

نکته: این عرض بنده درباره جامع المقدمات با سیر علمی معرفی شده که ابتدایش طهارت و بعد ادب مع اللع و بعد معرفت نفس و ... است تنافی ندارد. اگر کسی میخواهد قوی کار کند در کنار دروسی چون معرفت نفس خوب است عربی هم بیاموزد.





القائاتی که در حین قرائت روزی شخص میشود

ماه مبارک رمضان یکی از بهترین فرصت هایی که انسان میتواند با قرآن انس بگیرد.هر کسی به اندازه میزان نشاط و توان خویش میتواند از این مادبه الهی یعنی قران بهره بگیرد.اخیرا با کمال تاسف مرسوم شده است که برخی از افراد قرائت ظاهری قرآن را مهم تر از تدبر در آیات الهی قلمداد میکنند.

چه خوب است در این ماه مبارک که حقایق الهی از آسمان سرازیر است به تدبر در آیات الهی بپردازیم. همانطور که میدانیم اساس عالم بر تثلیث است. یعنی « دهش و پذیرش و پیدایش »

از سوی حق متعال دم به دم دهش است. این ماییم که باید پذیرش داشته باشیم تا حقایق الهی در جانمان پیدا شود. شاید بپرسید که راه دریافت و پذیرش القائات آن سویی چیست؟

پاسخ این سوال ساده است. یکی از راه های پذیرش آن این است که خودمان را در معرض این القائات قرار دهیم و بهترین عمل در این راستا این است که در حین قرائت قرآن در آیات آن تفکر و تدبر کنیم. اگر مدتی به این عمل مداومت کنیم میبینیم که دریا دریا حقایق در همین تدبرات روزی ما خواهد شد.

امروز در حین قرائت آیه « و علامات و بالنجم هم يهتدون» چند وجه معنایی به ذهنم رسید. این وجوه را عرض میکنم تا دوستان هم راغب شوند به تدبر در قرآن بپردازند.

وجه اول : عبارت «بالنجم هم یهتدون» اشاره به این دارد که انسان های الهی که در این ظلمات جهل مانند ستاره هایی میدرخشند ، مایه هدایت انسان ها میباشند.

وجه دوم : عبارت «بالنجم هم یهتدون» اشاره به علم نجوم دارد که در گذشته بسیار مرسوم بوده و از طریق این علم ، یعنی از طریق چینش ستارگان و وضع و حالات آن ها ، منجمین حوادث آینده را پیش بینی میکردند.مانند منجمین ایرانی که قبل از تولد حضرت موسی ، تولد او را از طریق ستارگان فهمیدند.

وجه سوم : از طریق چینیش ستارگان و جهت آن ها میتوان جهت یابی کرد و جهت های شمال و جنوب و ... را تشخیص داد.

وجه چهارم :انسان از طریق تدبر در مخلوقات طبیعت مخصوصا ستارگان میتواند درس خدا شناسی بگیرد و به سوی توحید هدایت شود.

وجه پنجم : عبارت «علامات» ، اشاره به مبحث توحید صمدی میتواند داشته باشد که بر اساس این جمله کل عالم وجود علامت و نشانه و آیه ای است که به ذو الایه دلالت میکند.

وجه ششم : در عالم وجود علامات بسیاری وجود دارد که انسان میتواند از طریق این علامات به سوی حقیقت هدایت شود.

و...

معانی فوق الذکر برداشت های حقیر بود که در حین قرائت این ایه به ذهنم رسید و شاید برخی از آنها اشتباه باشد.

علی ای حال عزیزان خواننده میتوانند القائاتی که به آن ها در حین قرائت قرآن میشود را در قسمت نظرات درج کنند.

اگر استقبال عزیزان مناسب باشد این پست را تا انتهای ماه مبارک تغییر نخواهیم داد و ادامه فعالیت وبلاگ را به بررسی مطالب عزیزان اختصاص خواهیم داد

 





توصیه های سیر و سلوکی به خواهران

برای ورود به مسیر " انسان"شدن از کجا شروع کنیم ؟

سلام علیکم

خواهران عزیزی به کرات پیغام های مشابهی درباره سیر و سلوک گذاشتند ، راهکار خواستند . پرسیدند از کجا باید شروع کنیم ، دغدغه های مشابهی داشتند . لذا بر آن شدم پاسخ خواهر گرامی مان خانم زینب را در پستی عمومی بنویسم . حقیر که خود از این مطالب نصیبی ندارم اما آنچه شنیده ام از بیانات بزرگان به اجمال نقل میکنم . باشد که "عمل" دیگران برای این بنده نیز توفیق "عمل" گشاید.

فکر

باید از تفکر شروع کنیم . تفکر، خلوت می طلبد . زمانی را در روز برای خلوت و تفکر درباره خودمان قرار دهیم. این زمان باید تمام حواسمان متوجه "هدف" باشد.لذا بهترین زمان نیمه شب است و درحالتی که خواب آلود نباشیم . یا قبل از خواب (درحالتی که خسته نباشیم). اگر کسی نمی تواند نیمه شب بیدار شود راه های خاص خود را دارد . نظیر زود خوابیدن ، استراحت در روز ، چیزی خوردن هنگام بیدار شدن و انجام کاری در آن موقع برای سرحال شدن و ... اگر باز هم نشد زمان دیگری که نفس کمترین اشتغال را دارد پیش از خواب است. درباره مبدا و معاد خود فکر کنیم . ببینیم از کجا آمده ایم ، آمدنمان بهر چه بود؟ به کجا می رویم؟ راه چیست؟ صراط کدام است؟ برنامه چیست؟ چه باید بکنیم تا دچار غفلت و عوام زدگی نشویم؟ چه کنیم تا از زندگی دنیا بهترین توشه را برای آخرت برچینیم؟

شناخت معبودها

در این مرحله باید چیزهایی که برای ما معبود شده و دست و پای ما را بسته است و ما را از توحید حقیقی بازداشته شناسایی کنیم . معبود ما آن چیزی است که بیش از همه به او توجه داریم . و بیش از آنچه سزاوار اوست او را می خواهیم . همه معبودها را باید قربانی کرد و به خدمت معبود حقیقی که الله است در آورد . همه معبودهای ما باید عبد ِ الله شوند .

مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ

وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ. 165بقره

بعضی از مردم کسانی هستند که غیر از خداوند معبودانی برای خود انتخاب می کنند که آنها را مانند خداوند دوست می دارند. (اما) کسانیکه ایمان دارند (مومنان حقیقی) بیشترین محبتشان برای خداست.

عقل و سنجش آنها

باید ببینیم چه چیزهایی برای ما معبود شده ، دنیا ، پول ، مقام ، خودمان ، شهرت ، و ... مطابق با آن چیزی که عبدش شده ایم باید راه مبارزه را پیدا کنیم . هر دشمنی سلاح ویژه ای می طلبد. کتاب معراج السعاده این سلاح ها را معرفی کرده است.

به کمک "عقل" که حجت باطنی است میفهمیم همه فانی هستند الاهو .کل شیء هالک الا وجهه . باید این معنا را عمیقا درک کنیم و در جان خود پیاده کنیم . جوری که تمام اعمال ما نشات گرفته از این "باور" باشد که معبود فقط الله است. من هرچه میکنم برای "الله" است. میبینم لله .میشنوم لله .میگویم لله . نفس میکشم لله . این مقام توحید را در ابتدا به تلقین پیاده می کنیم به این امید که به تمام حقیقت آن نائل آییم.

عقل می سنجد و میفهمد که تمام معبودهای ما جز خسران و ضرر برای ما چیزی ندارند . منتها "وهم" و "خیال" بر "عقل" ستر و حجابی می اندازد و نمیگذارد او حقایق را ببیند. تمام اعمال و رفتار شیطانی افراد نشات گرفته از وهم و خیال آنهاست که بر عقل پرده انداخته است. اگر این فعل چندین بار تکرار شود ملکه می شود و شخص عقل و خرد خود را چنان تضعیف میکند که گویی آن را از دست داده و میشود جاهل و سفیه ! یا بعبارتی فرقان از او گرفته خواهد شد و قوه ی تشخیص حق از باطل را نخواهد داشت .

وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ257بقره

و کسانی که کفر ورزیدند ، ولیّ آنها طاغوت است که آنها را از نور به سوی تاریکی می برد.

کفر یا پوشاندن حق در صورتی واقع می شود که حقی وجود داشته باشد . این معنی برداشت می شود که شخص کافر "پوشاننده ی حق" ، حق را می شناسد و عامدانه و از روی هوای نفس آن را می پوشاند . لذا "ولی" او طاغوت است . هرمعبودی جز الله را می گویند "طاغوت". لذا آنکس که الله را نپرستد ، طاغوت را میپرستد . و همان طاغوت چون خودش تاریکی است و صاحب تاریکی است شخص را از نور به سوی تاریکی هدایت میکند. این مقامی است که کافر چنان بر کفر خود اصرار ورزیده که طاغوت را به خدایی گرفته و لذا "وهم" بر عقل او غالب شده و دیگر قدرت تشخیص خود را ندارد .

برای اینکه بتوانیم عقل را از دست ندهیم باید به تمام آنچه میدانیم حق است عمل کنیم تا خداوند آنچه نمیدانیم را بر ما روشن کند.

عزم

به میزانی که هدف برای ما پررنگ شود عزم راسخ تر می گردد.پس در مرحله تفکر باید قوی عمل کرد. هرچه بیشتر در این مفهوم عمیق شویم که ما نمیخواهیم به یک زندگی حیوانی بسنده کنیم و دست خالی و "فقیر" از این دنیا برویم ، در مرحله عزم راسخ تر و در مرحله عمل موفق تر خواهیم بود. عزم راسخ نیازمند هدفی والاست . هدفی که برای شخص "جدی" است. فرض کنید شخصی واقعا بخواهد در یک آزمون - مثلا کنکور - نتیجه عالی کسب کند . به میزانی که جدیت در هدفش دارد نه تنها کسالت و سستی ندارد و با اشتیاق و پرانرژی درس می خواند بلکه تمام موانع را کنار می زند . هم خودش "همِّ واحد " دارد و هم هر سدّی که در مقابلش باشد می شکند. پس "هدف" که "انسانیت" است باید پر رنگ شود.

اراده

این مهم ترین مرحله و در عین حال سخت ترین مرحله است . شیطان در این مرحله است که انسان را بازی می دهد . خستگی و کسالت و از راه بیرون شدن و یا تند روی و از ولایت جلو زدن و خلاصه هر رهزنی که انسان دارد همین جاست . اینجا محراب است و محل حرب با شیطان و شیطان نفس . در این مرحله افراط و تفریط بسیار است . اعتدال محض ، یعنی پیغمبر اکرم .  همه ی ما یا در افراطیم یا تفریط . هروقت خود را به آن جایگاه انسانی رساندیم که چنان قریب به معصوم باشیم که صاحب سر او شویم یعنی به اعتدال رسیدیم . این مرحله چنان خطیر است که افرادی حتی از دایره ی رحمت خدا خارج میشوند . نظیر ابلیس که در همین مرتبه ی اراده و عمل شکست خورد و از مقامی که داشت خارج شد .

در این مرحله شخص وارد عرصه ی عمل می شود . لذا نیازمند برنامه ای است که اطمینان داشته باشد او را به مقصد می رساند . به او خطاب می شود "ره چنان رو که رهروان رفتند ". رهروان ما ، الگوهای ما یعنی ائمه معصومین هستند . دهان مبارکشان ، دهان وحی است ، آنها نه تنها بر حقند بلکه میزان حق ایشان هستند . هرجا بگردند حق  همانجا میگردد ! یعنی ایشان اولی به حقند . پس شکی نفرمایید که هرچه بگویند جز سلوک و بندگی خدا نیست . ما نمیتوانیم از دایره ی ولایت آنها خارج شویم  . ما نمیتوانیم هیچ فیضی جز از ناحیه ی آنها دریافت کنیم . هرکس ولایت را کنار بزند نه تنها به هیچ کمالی نمی رسد بلکه خود را نابود کرده است . آنها میزانند لذا شخص باید مطابق آنچه " وحی" می گوید و زبان وحی فرموده وارد عرصه ی عمل شود . لذا برنامه را باید مطابق دستورات دین و شریعت مقدس و بیانات معصومین اطهار نوشت.

جهاد و مبارزه

پس از شناخت طاغوت و تشخیص حق از باطل که در طول زندگی انسان یک لحظه نیز او را تنها نمی گذارد ، جهاد و مبارزه شروع می شود . جهاد تا واپسین لحظات زندگی ادامه دارد.

در این راه ره زن ها بسیار است . عجله  ، نا امیدی ، دلسردی ، سستی و کسالت ، فراموش کردن هدف و غفلت ، برگشتن به زندگی بی یاد خدا ، توجیه کردن تنبلی با مشکلات زندگی و مشغله های روزمره ، کبر و غرور و عجب ، ریا ، خود برتر بینی ، ترک امر به معروف و نهی از منکر ، منزوی شدن و ترک خانواده و اهل و عیال و پدر و مادر ، ترک صله رحم ، اهمال در انجام وظایف اجتماعی ، سخت شدن دل نسبت به دیگران و نافهمیده و حرف نشنیده تلقی کردن آنها و ... اینها همه رهزنهایی است که باعث می شود شخص فرصت ها را از دست بدهد .

گاهی بعضی از این موارد چنان خطرناک است که شخص سالک در ابتدا ، سلوک الی الله می کند اما در میان راه میبینید که تبدیل به سلوک الی النفس و الی الشیطان شده . و متاسفانه چنان این گردنه سخت و باریک است که اغلب مواقع شخص خودش متوجه نمی شود . و چون در ظاهر لباس دینی به خود پوشانده فکر میکند باطنش هم خیلی عالی است . حال آنکه در باطن مملو رذایل اخلاقی است . معاذالله .

لذا همواره باید از نفس به خدا پناه برد . پروردگارا ! اگر قرار است ما نان اسلاممان را بخوریم و به نام اسلام گرگ صفت باشیم ای بسا بهتر که کافر باشیم و همواره نادم از این کفر. چرا که این صعود است و آن سقوط . آنکه با نماز و روزه و حجاب و تبلیغ و کتاب و دفتر ،از منیت خود ، خدا را نبیند چه دورتر از رحمت حق است زانکه خود را عبد خاطی غرق در معاصی میبیند و اشک ندامت از چهره اش خشک نمی شود . کدام به هدایت نزدیک تر است ؟

عجله نکنیم . شوق سلوک انسانی و الهی چنان است که شخص میخواهد به یکباره بشود جناب سلمان. هیچ صفتی یک باره در ما شکل نگرفته که حال یکباره بخواهیم تغییرش دهیم . فقط این جمله را نصب العین خود قرار دهیم " هر روز یک قدم به جلو ! " . کار سختی هم نیست . و اگر واقعا انجام شود غوغا کرده ایم.

رهزن دیگر بهانه گیری نفس است. در طول مسیر "انسان شدن " می بایست بسیار مراقب بازیگوشی های نفس بود . چه اینکه او مانند بچه ای است که دائم بهانه می گیرد . اگر رهایش کنی ادب نمیشود اگر بیش از ظرفیتش هم بر او حمل کنی ، جا می زند . حفظ تعادل بسیار مشکل است .باید سعی کنیم در انجام مستحبات هرعملی که دلمان بیشتر به آن کشش دارد انجام دهیم. مراقب باشیم به این بچه زیادی هم بها ندهیم . شاید او هیچ وقت نخواهد حال عبادت پیدا کند . گوشش را بگیریم و تنبیهش کنیم و بگوییم نمیخواهم تو را حیوان بار بیاورم . تو به من امانت سپرده شدی . آنچه صلاحت هست انجام میدهم نه آنچه تو میخواهی.

ما نباید  به دنبال " اصطلاح" باشیم. خواهر عزیزمان فرمودند من به دنبال اصطلاح نیستم . بلکه میخواهم شیعه ی واقعی شوم . همه ی کسانی که این تصمیم را میگیرند یک نام دارند " سالک الی الله " . آنها هم دنبال اصطلاح نیستند . بلکه دنبال الله هستند لذا ما برای اینکه از شیوه و روش آنها یاد کنیم میگوییم مومن ، میگوییم سالک الی الله و ... اما باید دقت داشت که خطر توجه به القاب و اصطلاحات بسیار است.

یکی دیگر از رهزنهای علمی این است که در این سیر ، علم حجاب اکبر می شود . حجابی که انسان علم را بما هو علم می طلبد نه الله را بواسطه علم . حجابی است که دامن "عالِم" را میگیرد و چه سخت است این حجاب . شخص با کسب الفاظ و عبارات خود را علامه ی دهر تصور میکند و سوار بر رفرف میشود و توهم میکند که براق است و دارد به معراج می رود ! در اینجا علامه ی کبیر استاد حسن زاده آملی می فرمایند :

گمانت اینکه با خرج عبارات   به کر و فر و ایما و اشارات

سوار رفرفستی و براقی   ورم کردی و پنداری که چاقی

باید سخت مراقب بود و کشیک نفس را کشید . اینجا محاربه بسیار سخت تر می شود . انسان در پرتگاه انانیت قرار می گیرد . باید پیوسته توسل کرد و اشک و زاری داشت و فکر کرد به اینکه او هیچ نیست و هرچه دارد از خداست .

اگر به چیزی هم دست یافته و علمی کسب کرده از لطف خدا بداند . دیگران را در سطح پایین تری نبیند . خود را استادی فرض نکند که مامور شده تمام آنچه آموخته به همه عالم یاد بدهد . یاد بگیرد تلمذ صحیح را . بگذارد ابتدا خود پای از این مرداب بیرون کشیده سپس طلب رهانیدن دیگران کند . اما حفظ اعتدال نباید فراموش شود . و این ها بمعنی آن نیست که ترک امر به معروف و نهی از منکر کنیم . یا اینکه دست دیگرانی که محتاج همین کمک ما هستند نگیریم و برویم در گوشه ای سر به جیب مراقبت بریم و کاری نداشته باشیم در بیخ گوش ما دیگران چه می کنند. به میزانی که میفهمیم "مسئولیت " داریم برای "جهاد" و "سازندگی " . جهاد نه تنها با شیطان وجودی خود ، بلکه با شیاطین وجودی دیگران . باید نسبت به دیگران به روشهای صحیح برخورد ، با آن شیطان درونیشان مرتبط شویم  و بتوانیم آن را ریشه کن کنیم . این معنای هدایت است . به فرمایش رسول اکرم هدایت یک انسان در این عالم از آنچه خورشید بر آن می تابد بهتر است .


برنامه :
دفترچه ای تهیه کنیم و در آن هر روز صبح مشارطه ، در طول روز مراقبه ،و هنگام خواب محاسبه کنیم. فقط و فقط تکیه ی ما بر انجام واجب و ترک حرام باشد.
به میزانی که گرایش بیشتری به اعمال دینی داریم می بایست((مطابق دستور شرع)) این برنامه ی عملی را اضافه کنیم. یعنی مستحبات موکد را به این برنامه بیفزاییم .مستحبات موکد از روایات معصومین قابل استخراج است . مثلا نماز شب و نوافل ، سه روز روزه گرفتن در طول یک ماه ، اول و وسط و آخر ، تلاوت قرآن و ... .

برنامه ساده خویش را حد اقل یک اربعین ادامه دهیم. اگر گاهی موفق به انجامش نشدیم نا امید نشویم و به ابتدای برنامه هم باز نگردیم. پس از انتهای اربعین. یک اربعین دیگر تلاش کنیم با عزمی راسخ تر و اراده ای محکم تر. و کم کم کمیت برنامه را بیششتر کنیم. با شیب ملایم انقدر پیش برویم که به حد مطلوب برسیم ان شاء الله تعالی
اما در مورد برنامه علمی ، منابع پیشنهادی چندین کتاب است.

منابع شناور :

کتاب چهل حدیث امام خمینی ، معراج السعاده مرحوم نراقی ، کتاب وسایل الشیعه بخش جهاد با نفس

منبع ثابت :

شرح دروس طهارت ، ادب مع الله ، معرفت نفس و ...مطابق ادامه سیر درسی علامه حسن زاده آملی .


درصورتی که منابع ثابت برای عزیزان سنگین بود ابتدا منابع شناور را مطالعه فرمایند.

الله توفیق علم و عمل به همه ی ما عنایت فرماید.

نویسنده : همکار خانم