منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره

هو
سلام علیکم
الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که فهمیدم خداست و دارد خدایی میکند.
ان شا الله تعالی تصمیم بر این داریم تا با عنایت حضرت باری تعالی قدم به قدم مراحل سیر و سلوک الی الله را به صورت الفاظ ساده در این وبلاگ گرد اوری کنیم تا منبعی هر چند ناچیز برای ره پویان طریق حق باشد
ما را از دعای خیرتان محروم مسازید
(( تصویر مبارک حضرت علامه حسن زاده آملی از باب تبرک در این قسمت درج شده و لازم به ذکر میباشد که وبلاگ و نویسندگان آن بی ارتباط با ایشان هستند و اگر مطالبی از ایشان در لابلای پست های وبلاگ ذکر شود حتما با منبع خواهد بود))

نکته مهم: ((حقیر زین پس در هیچ سایت و وبلاگی با نام سالک و آدرس این وبلاگ نظری نخواهم داد. هرگونه نظر مشاهده شده جعلی است.))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

 
تنها درمان حقیقی ریا ، توحید قرآنی است
 
 
 
در این مطلب قصد داریم از منظر عرفان ، به بحث ریا نیم نگاهی داشته باشیم. همانطور که میدانیم در عقل وشرع ، ریا را مساوی با شرک معرفی نموده اند. برای مثال حضرت امیر المومنین علیه السلام میفرمایند : الرئاه شرک یعنی " ریا شرک به خداوند است." (عده الداعی ، چاپ بیروت  218)
 
شرک چیست؟ شرک این است که در برابر حق متعال خدای دیگری را قائل باشیم. انسان موحد به توحید قرآنی  ، عبد الله است نه عبد غیر الله.
 
شخصی که مبتلا به ریا است ، مشرک است ، زیرا در نظام هستی خدایان زیادی را قائل است وبرای تقرب به آنها و جلب نظر آنها کار میکند. خدایان وی دامنه و گستره وسیعی دارند مانند : معلم ، استاد ، دوست ، رئیس ، همسر ، همسایگان و ...
 
پیشتر عرض کرده بودیم که : عبد یعنی مظهر و رب یعنی ظاهر و عبادت یعنی ظهور دادن ربوبیت رب. 
 
انسان موحد ، در اعمال و سکنات خویش ،  الله را ظهور و نمایش میدهد لذا وی را عبد الله میگویند و معنای عبد الله یعنی مظهر الله. (قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ)
 
در سوی مقابل انسان ریاکار ، غیر حق متعال را ظهور میدهد و وی را عبد الدنیا مینامند زیرا هر آنچه که غیر خدا باشد دنیا است و دنیا یعنی دنی و پست.
 
کسی که برای خوش آمد خلق خدا ، نمازش را طول میدهد قربت الی الناس نماز میخواند و نمازش او را به مقرب به خلق خدا میکند نه خود خدا. زیرا الاعمال بالنیات.چننین شخصی عبد دنیا است نه عبد الله
 
از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است:
 
«کُلُّ رئاءٍ شِرْکٌ إنَّه مَنْ عَمِلَ لِلنّاسِ کان ثَوابُهُ عَلَی النّاسِ و من عَمِلَ للهِ کان ثوابُهُ عَلَی اللهِ»
 
«هرگونه ریایی شرک است، هر کس برای مردم کار کند پاداشش به عهدۀ مردم است و هر کس برای خدا کار کند ثوابش بر خداست. »
 
 
تورا تا در نظر اغیار و غیر است
 
اگر در مسجدی آن عین دیر است
 
چو ذاتت پاک گردد از همه شین
 
نمازت گردد آنگه قره العین
 
در کتب اخلاقی درمانهای زیادی برای ریا ذکر شده است اما حقیقت امر این است که تنها درمان حقیقی ریا ، توحید عرفانی و قرآنی است. تا انسان خدا بین نشود ، از دایره ریا خارج نخواهد شد. انسان موحد به توحید صمدی قرآنی در تمام عالم خدا میبیند. او در تار و پود عالم ، محبوب خویش را مشاهده میکند ، برای چنین شخصی غیری وجود ندارد که اعمالش ریایی باشد. ریا شرک است و دامن شخص  موحد به توحید صمدی از این آلودگی پاک پاک است.
 
باید تلاش کنیم که کل عالم را آیات الله ببینیم. هر گاه که به در و دیوار و دوست و رفیق میرسیم با خویش بگوییم که اینها مخلوقات حق متعال اند و عین الربط به اویند و از خویش هیچ استقلالی ندارد. مخلوقات همگی مظاهر حق اند و او را نشان میدهند. اینها همه آینه اند و نمایانگر ان حقیقت مطلق میباشد . چرا انسان برای آینه کار کند؟ چرا توجه خویش را از آینه به سوی آن صاحب آینه و ان صاحب عکسی که در این آینه جلوه گری میکند برنگردانیم؟
 
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق         آن که او عالم سر است بدین حال گواست 
 
افسوس و صد افسوس که در این گرداب دنیا گرفتاریم و هنوز درگیر آنیم : که این چه گفت و آن چه کرد و آن چه پوشید و آن چه خرید و آن چه برد... 
 
در توحید اهل الله ، توجه به غیر الله ، ریا و نفاق است. انسان عارف شه شناس ، شاه را در هر لباسی می شناسد.
 
دیده ای خواهم که باشد شه شناس         تا شناسد شاه را در هر لباس
 
انسان به جایی میرسد که حتی توجه به اسمی جز الله را هم ریا میداند. از این رو است که ان بزرگوار میفرمود عبد الله باشید ، عبد الرزاق و عبد الجواد و عبد الغفور و... نباشید.
 
انسان می باید عبد الله باشد زیرا الله مستجمع تمام اسماء  و کمالات الله است.
 
اخیرا با خودم می اندیشیدم که کدام کارم در زندگی خالصا لوجه الله بوده است. هر چه گشتم حقیقتا هیچ عملی را نتوانستم بیابم که خالص باشد. هر کسی که این مطلب را میخواند ، بنشیند همین فکر را با خویش کند.ببیند که آیا مانند بنده حقیر فقیر کوله بارش تهی است یا آنکه بحمد الله از دایره ریا خارج گشته است.
 
عزیزان خواننده از امروز سعی کنند در هر روز ، حد اقل یک کار خالصانه انجام دهند. حتی اگر به اندازه جفت کردن کفش یک نفر از سینه زنان امام حسین باشد. کاری که فقط و فقط برای الله باشد. نه به امید بهشت و نه از ترس جهنم و نه برای رسیدن به کشف و شهود. به خدا عرض کنیم خدا جان ، هر چه نعمت به من دادی ، از من هیچ طلبی نکردی و هیچ توقعی نداشتی . منم این کار کوچک و ناچیز را فقط فقط برای تو انجام میدهم. 
 

 





بررسی صفت ریا

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

در مطالب گذشته در رابطه با اهمیت مشارطه ، مراقبه و محاسبه عرایضی تقدیم داشتیم و گفتیم که این سه اصل مهم را میباید در قوه خیال پیاده نمود.

در این مطلب قصد داریم تا در رابطه با صفت ریا مطالبی را تقدیم بداریم.برای مطالعه بیشتر در این رابطه ، به حدیث دوم از کتاب شرح چهل حدیث امام خمینی مراجعه بفرمایید.

واژه ریا

ریا یک کلمه عربی است و از مشتقات کلمه رویت و به معنی دیده شدن میباشد. ریا در ادبیات فارسی تقریبا مترادف وازه سالوس به کار میرود . استاد بسیار گرانقدری در جلسات خویش ،  در رابطه با معنای سالوس شعر زیبایی را قرائت میفرمودند :

آن قوم که سجاده فروشند خرند

زیرا که به زیر بار سالوس درند

وین از همه طرفه تر که در پرده زهد

اسلام فروشند و ز کافر بترند

اشاراتی به معنای شعر فوق

بزرگواری از قول ابن عربی نقل میفرمود که من هر چه دارم از سجاده دارم. اما در سوی مقابل عده ای به جای آنکه سجاده خویش را محل عروج مرغ نفس خویش قرار دهند آن را محل هبوط خویش میکنند.

انسان در سجده به مقام فنا میرسد و وقتی که از سر از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت ، از فنای خویش نیز فانی میگردد. یعنی فناء عن الفناء .در حقیقت منیت انسان در حال سجده از بین میرود و دیو چو بیرون رود ، فرشته درآید.

سجده یک نحوه نزول است که صعودی عجیب در پی دارد. شخص در سجده به نزدیکترین حالت خویش نسبت به خاک قرار دارد. وقتی این بینی انسان به خاک مالیده شد و منیتش از بین رفت ، شهود حق روزی میشود.اما عده ای  به جای آنکه از سجاده به عرش عروج کنند ، خویش را به اسفل السافلین تنزل میدهند.

در قرآن میخوانیم :  مثل الذين حملوا التوراة كمثل الحمار يحمل اسفارا

آری ، سجاده فروشانی که از سجاده برای ظهور منیت خویش بهره میبرند ، مانند حماری هستند که در زیر بار سالوس قرار گرفته اند. این افراد در پرده زهد ، اسلام فروشی میکنند و به اسم اسلام ، خودشان را مطرح میکنند. بزرگواری میفرمود ، استادم علامه حسن زاده در یک مجلسی برای ما حدود چهل و پنج دقیقه صحبت کردند وموضوع صحبتشان این بود که ای مردم ، شما از دست ما دراز قبا دار ها چه آسیب ها که ندیدید.

الهی سر بر خاک نهادن آسان است... دل از خاک برداشتن دشوار است

معنی ریا

در کتب اخلاقی ریا و مقامات ان اینگونه تعریف شده است : " ریا عبارت است از نشان دادن و وانمود کردن چیزی از اعمال حسنه یا خصوصیات پسندیده یا عقاید حقه به مردم، برای منزلت پیدا کردن در قلوب آنها و مشهور شدن به هر نوع خوبی ،  بدون قصد صحیح الهی که در چند مقام محقق می شود:
مقام اول : اظهار عقاید حقه و معارف الهیه برای اینکه در نزد دیگران به دیانت مشهور شود. .
مقام دوم : اظهار خصوصیات حمیده و ملکات فاضله به دیگران.
مقام سوم : عمل کردن به عبادت شرعی، به قصد ارائه به مردم و جلب قلوب آنها. "

علامات شخص ریاکار

در حدیثی از امیرالمونین آمده که فرمود: برای ریاکار سه نشانه است :
۱- وقتی مردم را می بیند بهجت و نشاط دارد.
۲- وقتی تنهاست کسالت پیدا می کند.
۳- و دوست دارد در تمام امورش ستایش شود.

 مطالب فوق مقدمات ورود به بحث ریا بود . این مبحث با کمک خوانندگان عزیز به تدریج تکمیل میگردد. 





برنامه عملی مراقبه

 

(انجام واجب و ترک حرام و کنترل قوه خیال از صورتگری حرام)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

در رابطه با سه اصل بسیار مهم مشارطه ، مراقبه و محاسبه و همچنین پیاده کردن این اصول در رابطه با کنتزل قوه خیال عرایضی تقدیم شد.

حال به نظرم خوب است به همراه دوستان ، این کار را به طور عملی پیاده کنیم . هر کسی که مایل است در این برنامه شرکت کند ، اعلام امادگی بفرماید.

برای تمرین عملی سه اصل مشارطه ،مراقبه و محاسبه ، دفترچه کوچکی تهیه کنیم و همیشه همراه خود داشته باشیم و حد اقل به مدت ده روز ، به این کار ادامه دهیم، بعد از ده روز در قسمت نظرات همین پست ، اعلام بفرمایید که تا چند درصد موفق بودید.

نکته مهم: حقیر نه استاد سیر و سلوکم و نه دستور العملی داده و نه میدهم . این اصل مشارطه ،مراقبه و محاسبه و تمرین عملی اش ، برای این است که دوستان علاوه بر مطالعه به سمت عمل هم سوق پیدا کنند ، ان شاء الله

مشارطه و مراقبه و محاسبه فوق در مورد انجام واجب و ترک گناه و همچنین کنترل خیال از پرداختن به فکر گناهان است.

دقت شود ، ما در این برنامه هیچ کاری به عرفان نظری و عملی نداریم. فقط تلاش میکنیم ده شبانه روز ، نه گناه کنیم و نه فکر گناه را از سر بگذرانیم و نتیجه اش را در دفتر چه ای یاد داشت کنیم.





مراقبه از قوه خیال 

در مطلب گذشته در رابطه با سه اصل مهم مراقبه ، مشارطه و محاسبه مطالبی تقدیم شد.در این پست به قوه خیال میپردازیم. باید دانست که در حکمت متعالیه بیان شده است که مبداء اول در تحریک بدن  ، قوه خیال است. اکثری ما در مرتبه قوه خیال به سر میبریم و هنوز به مرتبه عقل نرسیده ایم ،به تعبیر ان حکیم بزرگوار ، اکثری افراد صبیان العقول اند.

چون ما در مرتبه قوه خیال مانده ایم ، حرکات و سکنات ما ناشی از فرمان همین قوه است ، و کمتر کسی را میتوان یافت که چانه ودست و پا و چشم و گوشش را عقل بچرخاند.

در رابطه با قوه خیال در کتاب شریف طهارت استاد صمدی آملی به طور مبسوط مطالبی امده است که به همه عزیزان توصیه اکید میکنم که جلسات شرح مراتب طهارت استاد را گوش دهند تا با این قوه مهم اشنایی لازم را پیدا کنند. شاید بتوان قوه خیال را از مهمترین قوه از قوای انسان دانست که در سیر و سلوک عرفانی باید تطهیر گردد که تطهیر ان شاید چهل سال به طول بینجامد. باید  بدانیم که مشارطه ، مراقبه و محاسبه را در اصل باید در قوه خیال پیاده نمود. 

مگر میشود انسان دست و گوش خودشرا مراقب باشد و از قوه خیال خویش غفلت بورزد؟ در واقع برای کنترل وتغییر سربازان پادگان ، میباید از فرماندهان مراقبت کردتا با فرمانهای نامناسب و با کم کاری ،موجب هرج و مرج در پادگان نشوند. قوه خیال برای اکثری ما در حکم فرمانده است و تا این فرمانده تربیت و ادب نشود ، نیروهای زیر دست وی نیز ادب نخواهند شد. در این سلسله مطالب اخلاقی قصد ندارم از اصطلاحات و تعابیرثقیل استفاده کنم و وارد جزئیات شوم.برای کسب اطلاعات بیشتر در رابطه با قوای نفس به کتب معرفت نفس میتوانید مراجعه کنید. در اینجا هدف ما تذکر این نکته است که سالک میباید در طول شبانه روز از این قوه مراقبت کند تا لحظه ای از صراط مستقیم خویش منحرف نگردد زیرا انحراف خیال یعنی انحراف انسان. در چهل حدیث امام خمینی در رابطه با  کنترل افسار قوه خیال فصلی اختصاص یافته است که به بیان عین عبارت ایشان تبرک میجوییم.

در بيان ضبط خيال است


بـدان كـه اول شرط از براى مجاهد در اين مقام و مقامات ديگر، كه مى توا(ند) منشاء غلبه بـر شـيـطـان و جـنـودش شـود، حـفـظ طـائر خـيـال اسـت . چـون كـه ايـن خيال مرغى است بس پرواز كن كه در هر آنى به شاخى خود را مى آويزد، و اين موجب بسى از بـدبـخـتـيـهـاسـت . و خـيـال يـكـى از دستاويزهاى شيطان است كه انسان را بواسطه آن بيچاره كرده به شقاوت دعوت مى كند.
انـسـان مـجـاهـد كـه در صـدد اصلاح خود برآمده و مى خواهد باطن را صفايى دهد و از جنود ابـليـس آن را خـالى كند، بايد زمام خيال را در دست گيرد و نگذارد هر جا مى خواهد پرواز كـنـد، و مـانـع شـود از ايـنـكـه خـيـالهـاى فـاسـد بـاطـل بـراى او پـيـش آيـد، از قـبـيل خيال معاصى و شيطنت ، هميشه خيال خود را متوجه امور شريفه كند. و اين اگر چه در اول امـر قـدرى مـشـكـل به نظر مى رسد و شيطان و جنودش آن را به نظر بزرگ جلوه مى دهـنـد، ولى بـا قدرى مراقبت و مواظبت امر سهل مى شود. ممكن است ، براى تجربه تو نيز چندى در صدد جمع خيال باشى و مواظبت كامل از آن كنى : هر وقت مى خواهد متوجه امر پستى و خـسـيـسـى شـود، آن را مـنـصـرف كـنـى و مـتـوجـه كـنـى بـه امـور ديـگـر، از قـبـيـل مـبـاحات يا امور راجحه شريفه . اگر ديدى نتيجه گرفتى ، شكر خداى تعالى كن بـر ايـن تـوفـيـق ، و ايـن مطلب را تعقيب كن شايد خداى تو به رحمت خود راهى براى تو باز كند از ملكوت كه هدايت شوى به صراط مستقيم انسانيت و كار سلوك الى الله تعالى براى تو آسان شود.
و مـلتـفت باش كه خيالات فاسده قبيحه و تصورات باطله از القائات شيطان است كه مى خواهد جنود خود را در ممكلت باطن تو برقرار كند، و تو كه مجاهدى با شيطان و جنودش و مى خواهى صفحه نفس را مملكت الهى و رحمانى كنى ، بايد مواظب كيد آن لعين باشى و اين اوهام برخلاف رضاى حق تعالى را از خود دور نمايى تا ان شاءالله در اين جنگ داخلى اين سنگر را كه خيلى مهم است از دست شيطان و جنودش بگيرى ، كه اين سنگر به منزله سر حد است ، اگر اينجا غالب شدى اميدوار باش .
و اى عـزيـز، از خـداى تـبـارك و تـعـالى در هر آن استعانت بجوى و استعانه كن در درگاه معبود خود، و با عجز و الحاح عرض كن : بارالها، شيطان دشمن بزرگى است كه طمع بر انـبـيـا و اوليـاء بـزرگ تو داشته و دارد، تو خودت با اين بنده ضعيف گرفتار امانى و اوهـام باطله و خيالات و خرافات عاطله همراهى كن كه بتواند از عهده اين دشمن قوى برآيد و در اين ميدان جنگ با اين دشمن قوى كه سعادت و انسانيت مرا تهديد مى كند تو خودت با مـن هـمـراهى فرما كه بتوانم جنود او را از مملكت خاص تو خارج كنم و دست اين غاصب را از خانه مختص به تو كوتاه نمايم .





اهمیت مشارطه ومراقبه و محاسبه

سالک برای اینکه از مرتبه حیوانیت به مرتبه انسانیت صعود کند ، میبایست از اخلاق حیوانی خویش را پاک کند و به اخلاق رحمانی متصف گردد. در بین مردمان اجتماع میبینیم که اکثری به رذائل اخلاقی چون کبر و حسد و بخل و تکبر و حرص و طمع و ... گرفتارند اما تک تک افرادی اند که از این اوصاف بالکل بری شده اند و به نورانیت حقیقی نائل آمدند.

چرا اکثری ما از کوچک و بزرگ ، درگیراین اخلاقیات حیوانی هستیم ؟ چون انسان از ابتدای تولد حیوان بالفعل است و باید با سیر و سلوک ، خویش را از حیوانیت خارج نموده و به مقام شامخ انسانیت نائل گردد.

دوستی میفرمودند با یکی ازاولیا الله به جنگل رفتیم تا انجا جلسه درسمان را برگزار کنیم ، ان ولی خدا در جنگل پس از دیدن ان محیط فرمودند اینجا تا کنون نمازی خوانده نشده و سپس فرمودند: 

خور و خواب و خشم و شهوت ،شغبست و جهل و ظلمت /حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

اری ، حیوان در بند خور و خواب و خشم و شغب است ،  و چه بسیار انسانهایی که گرفتار حیوانیت مانده اند و بیخبر از جهان آدمیت میباشد . در مقابل این افراد ،دسته دیگری هستند که نامشان آدم است.

در واقع حیوان کسی است که گرفتار اخلاقیات حیوانی است  و انسان کسی است که میتواند و میخواهد خویش از از حیوانیت خلاص کند ، ولی ادم کسی است که متصف به اوصاف الله و متخلق به اخلاق الله  و معلم به تعلیم ، علم ادم الاسماء کلها است.

برای رسیدن به این مقصد عالی که ادمیت باشد ، اولین قدم این است که انسان بتواند اخلاق ذمیمه را از خویش تخلیه کرده و اخلاق حسنه را درجان خویش وارد کند ، برای وصول به این هدف ، مداومت بر سه اصل سلوکی مشارطه و مراقبه و محاسبه، بسیار مهم و شاید واجب ، میباشد.

مشارطه و مراقبه و محاسبه را باید از ابتدا در دستور خویش قرار دهیم و با مداومت بر ان ، قدم به قدم در جهت تزکیه نفس پیش برویم . این سه اصل موجب میشود انسان به معرفت نفس عملی دست پیدا کند و خویشتن خویش را درست بشناسد و بفهمد در کجای مسیر قرار دارد.

،شایسته است مبحث فوق را از کتاب چهل حدیث امام راحل تقدیم عزیزان نماییم و در پست های بعدی به اصول دیگر بپردازیم ، ان شاء الله تعالی.

 

فصل در مشارطه و مراقبه و محاسبه است :"و از امورى كه لازم است از براى مجاهد، مشارطه و مراقبه و محاسبه است . مشارطه آن اسـت كـه در اول روز مثلا با خود شرط كند كه امروز برخلاف فرموده خداوند تبارك و تعالى رفتار نكند. و اين مطلب را تصميم بگيرد. و معلوم است يك روز خلاف نكردن امرى اسـت خـيـلى سـهـل ، انسان مى تواند به آسانى از عهده برآيد. تو عازم شو و شرط كن و تـجـربـه نـمـا بـبـيـن چقدر سهل است . ممكن است شيطان و جنود آن ملعون بر تو اين امر را بزرگ نمايش دهند، ولى اين از تلبيسات آن ملعون است ، او را از روى واقع و قلب لعن كن ، و اوهام باطله را از قلب بيرون كن ، و يك روز تجربه كن ، آن وقت تصديق خواهى كرد.

و پـس از ايـن مـشارطه ، بايد وارد مراقبه شوى . و آن چنان است كه در تمام مدت شـرط. مـتـوجـه عـمـل بـه آن بـاشـى ، و خـود را مـلزم بـدانـى بـه عمل كردن به آن ، و اگر خداى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فـرمـوده خـداسـت ، بدان كه اين از شيطان و جنود اوست كه مى خواهند تو را از شرطى كه كـردى بـاز دارنـد. بـه آنـهـا لعـنـت كـن و از شـر آنـهـا بـه خـداونـد پـنـاه بـبـر، و آن خيال باطل را از دل بيرون نما، و به شيطان بگو كه من يك امروز با خود شرط كردم كه خـلاف فرمان خداوند تعالى نكنم ، ولى نعمت من سالهاى دراز است به من نعمت داده ، صحت و سـلامـت و امنيت مرحمت فرموده و مرحمتهايى كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم از عهده يكى از آنها برنمى آيم سزاوار نيست يك شرط جزئى را وفا نكنم . اميد است انشاءالله شيطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آيد. و اين مراقبه با هيچ يك از كارهاى تو، از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غيرها، منافات ندارد.
و بـه هـمـيـن حال باشى تا شب كه موقع محاسبه است . و آن عبارت است از اينكه حـساب نفس را بكشى در اين شرطى كه با خداى خود كردى كه آيا به جا آورد، و با ولى نـعـمـت خـود در ايـن معامله جزئى خيانت نكردى ؟ اگر درست وفا كردى ، شكر خدا كن در اين توفيق و بدان كه يك قدم پيش رفتى و مورد نظر الهى شدى ، و خداوند انشاءالله تو را راهـنـمايى مى كند در پيشرفت امور دنيا و آخرت ، و كار فردا آسانتر خواهد شد. چندى به اين عمل مواظبت كن ، اميد است ملكه گردد از براى تو به طورى كه از براى تو كار خيلى سـهـل و آسـان شـود، بلكه آن وقت لذت مى برى از اطاعت فرمان خدا و از ترك معاصى در هـمـين عالم ، با اينكه اينجا عالم جزا نيست لذت مى برد و جزاى الهى اثر مى كند و تو را ملتذ مى نمايد.
و بدان كه خداى تبارك و تعالى تكليف شاق بر تو نكرده و چيزى كه از عهده تو خارج اسـت و در خـور طـاقت تو نيست بر تو تحميل نفرموده ، لكن شيطان و لشكر او كار را بر تـو مـشـكل جلوه مى دهند. و اگر خداى نخواسته در وقت محاسبه ديدى سستى و فتورى شده در شـرطـى كـه كـردى ، از خـداى تعالى معذرت بخواه و بنا بگذار كه فردا مردانه به عمل شرط قيام كنى . و به اين حال باشى تا خداى تعالى ابواب توفيق و سعادت را بر روى تو باز كند و تو را به صراط مستقيم انسانيت برساند."





اخلاق در سیر و سلوک

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

مدتی این مثنوی تاخیر شد

مهلتی بایست تا خون شیر شد

اساتید انسان ساز ، شاگردانشان را  از ابتدای طلبگی ، به مطالعه و فهم و عمل به دو کتاب مهم دستور میدادند . یکی از این کتب رساله عملیه مرجع تقلید ان طلبه بود و دیگری کتابی اخلاقی مانند معراج السعاده یا جامع السعادات.

حقیر تاکنون در این وبلاگ درباره مسائل اخلاقی چندان کار نکردم ، اما اکنون ، هم برای خودم و هم مخاطبین عزیز احساس نیاز نمودم تا برخی مسائل اخلاقی را بر اساس کتاب معراج السعاده در قالب پست هایی بررسی کنیم و اگر توفیق شد  با مسائل عرفانی تلفیق نماییم.

اگر دوستان پیشنهادی دارند بفرمایند. 





خداحافظی موقت

برای مدتی از محضر دوستان خداحافظی میکنم. ان شا الله اگر توفیق شود دوباره در خدمت دوستان باشم، لطفا پیامی ارسال نفرمایید چون تایید نخواهد شد و پاسخی به ان داده نمیشود.





 

جلسه ی هشتم مستند استاد صمدی آملی در برنامه مجله بارداری شبکه دو

موضوع : انشاء صورت انسانی (آداب انعقاد نطفه=نسل پاک)

موضوع: دستورالعمل های پیامبر برای ازدواج **    زمان: 5:04    **   حجم: 16 مگابایت

 دریافت

لینک کمکی

(توضیح: برای دریافت همه ی قسمتهای این مجموعه به اینجا بروید)

(برای دریافت رساله انشاء صورت انسانی به اینجا بروید)



برگرفته از ghasedoon.blog.ir





جلسه ی هفتم مستند استاد صمدی آملی در برنامه مجله بارداری شبکه دو

موضوع : انشاء صورت انسانی (آداب انعقاد نطفه=نسل پاک)

 

موضوع: دستورات و آداب ازدواج **    زمان: 3:43     **   حجم: 10 مگابایت

 دریافت

لینک کمکی

(توضیح: برای دریافت همه ی قسمتهای این مجموعه به اینجا بروید)

(برای دریافت رساله انشاء صورت انسانی به اینجا بروید)


برگرفته از ghasedoon.blog.ir





جلسه ی ششم مستند استاد صمدی آملی در برنامه مجله بارداری شبکه دو

موضوع : انشاء صورت انسانی (آداب انعقاد نطفه=نسل پاک)

 

 

دانلود

 

با تشکر از وبلاگ وزین و شریف قاصدون که زحمت ضبط و آپلود این مستند را بر عهده گرفتند. برای سلامتی این دوست عزیزمان صلواتی عنایت بفرمایید.





نیم نگاهی عرفانی به سوره فلق ( قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

در قسمت گذشته در رابطه با دو آیه آغازین سوره فلق مطالبی نوشتیم. در این جا به ادامه تفسیر سوره فلق میپردازیم. منبع اصلی این مقاله ، فرمایشات استاد امامی نجف ابادی است.

پناه گاه آدمی

در سوره فلق مامور شده ایم که به پناه گاه رب الفلق پناهنده شویم. همانطور که پیشتر عرض کردیم فلق ، همان روشنایی علم است. رب الفلق کسی است که نور علم ، یعنی نور توحید را به آدم افاضه مینماید.

انسان در جایی که آفتی او را تهدید کند به پناهگاهی متناسب با آن آفت پناه میبرد.بر اساس سوره فلق «ماخلق» آفت انسانیت انسان هستند و پناهگاهی که میتواند انسان را از شر این آفات حفظ نماید رب الفلق است. 

در واقع از هر خطری به هر پناهگاهی نمیتوان پناه برد.انسان در هنگام خطر باید به جایی پناهنده شود که او را از خطر حفظ کند.مثلا خرابی سقف منزل برای انسان خطر است و اگر کسی در برابر این خطر به زیر چادر و یا به زیر پتو پناه ببرد از شر این خطر حفظ نخواهد شد. چون شر ماخلق از نوع جهل است ، باید به پناه گاهی که ما را از این جهل حفظ کند پناه ببریم که آن پناه گاه علم است.

در واقع از خطر میتوان به نوع پناهگاه پی برد و همچنین از نوع پناهگاه به نوع خطر نیز میتوان علم یافت. پناهگاه امورات مادی مادی است و پناهگاه امورات روحانی و مجرد ، مجرد از ماده است. با این توضیحات درباره پناهگاه هایی که در قران آمده تدبر کنید.مثلا رب الناس پناهگاهی است در برابر افت وسواس. فتدبر

چگونه باید پناه برد؟

بر اساس عبارت من شر ماخلق ، کل مخلوقات برای ما شری دارند لذا این شر یک شر محیط و فراگیر است. به هر جا برویم این شر هست.در واقع بزرگترین مخلوق و بزرگترین شر برای انسان خود انسان است.

ما خلق عبارت عامی است که شامل خود ما نیز میشود.پناهگاهی که انسان را از این شر محیط حفظ میکند رب الفلق است. اینکه انسان بگوید به پناه گاه میروم و حرکتی انجام ندهد از شر آفات حفظ نمیشود.

باید برای پناه بردن علاوه بر اینکه به زبان میگوییم اعوذ برب الفلق ، در عمل نیز به رب الفلق پناه ببریم. هر گاه دولت رب الفلق در ما حاکم شد ، ما در زیر پناهگاه او قرار گرفته ایم.

در واقع رب الفلق ان حقیقتی است که در فلق ظاهر شده و اصل روشنایی است و این روشنایی ، روشنایی علم است که پناهگاهی مناسب در برابر تاریکی جهل است.انسان باید طالب این نور معرفت باشد. وقتی ما طالب این معرفت شدیم و برای کسب معرفت الله تلاش کردیم آنگاه یقذف فی قلب من یشاء. خداوند تبارک و تعالی این نور را در قلب آن کس که میخواهد قذف میکند و یقینا آنکه لایق برای دریافت نور علم است شخصی است که طلب حقیقی داشته باشد.

هر گاه که در واجب و مستحب هستیم ، به رب الفلق پناه برده ایم. پناه بردن زبانی نیست بلکه عملی است. گفتن زبانی تاکید بر عمل است نه اینکه صرف گفتن بدون عمل موثر باشد.به عمل کار بر آید به سخندانی نیست.عبارت قل یعنی بگو و عامل باش.

هر گاه برای انسان موقعیت انجام کار خلافی پیش آمد ، اگر آن کار خلاف را ترک کرد، به رب الفلق پناه برده است. همه خلاف ها از جهل و حد بینی ما ناشی میشود که باید از آن به روشنایی علم پناه برد. 

راه پناه بردن به روشنایی علم یا همان رب الفلق مداومت بر سوره های چهار قل مخصوصا فلق و همچنین تحصیل علم الهی یعنی معرفت الله و همچنین تلاش و مراقبه برای انجام واجب و ترک حرام است.

انسان با انجام امورات فوق میبیند که به تدریح از تاریکی خارج شده و نورانی گشته است. تا دیروز در بند کثرات بود و حدود میدید ، اما امروز چشمش باز شده و در دل همه این حدود ، نامحدود را میبیند.

 ترتیب شرور در سوره فلق

 در این سوره شریفه ابتدا سخن از شر ما خلق به میان آمد . توضیح دادیدم که ماخلق سایه ای دارند که عبارت از شر آنهاست واین مخلوقات مینمایند که خودشان چیزی هستند در صورتی که هیچ استقلالی از خودشان ندارند.

این نمایاندن شر و آفت آنهاست که از آن باید به معرفت خدا پناه برد. در ادامه این سوره بعد از ذکر شر محیط و شر عام ماخلق ، به سه مورد از شرور خاص که اهمیت بسیاری دارند پرداخته میشود.مثلا مادری که بخواهد فرزندش را از خطرات بترساند میگوید مراقب خودت باش ، مخصوصا مراقب باش به طرف اجاق گاز نروی و چیزی درون پریز برق فرو نکنی و هکذا. ابتدا از همه خطر ها او را میترساند و بعد چند مورد از خطرات مهم را بر میشمارد.

در این سوره ابتدا ما را از شر ماخلق که شری عام است برحذر داشته اند و سپس سه شر خاص از باب ذکر خاص بعد از عام را گوشزد نموده اند.

غاسق اذا وقب

عبارت غاسق اذا وقب یعنی تاریکی که میخواهد فرا بگیرد. باید از شر این تاریکی که میخواهد فراگیر شود ، به رب الفلق که رب روشنایی علم است، پناه برد. این تاریکی فراگیر در همه زمان ها هست هم در زمان حضرت رسول الله این تاریکی فراگیر بوده و هم در زمان حاضر اینگونه است. بر این اساس است که به رسول الله امر شد قم الیل. در شب و در ظلمت حهل برخیز و نور افشانی کن.

غالب مردمان در جهل اند و در جهل خودشان راحت اند. از این جهلی که اجتماع را فرا گرفته است تعبیر به جهنم شده است. آن وقتی که که اطراف آدم را جهل فراگرفته است آدم باید به رب فلق و روشنایی پناه ببرد.میباید از این جهنم جهل به بهشت علم پناهنده شویم.

هنگامی که فتنه زیاد میشود ،هر کسی مدعی خواهد بود. مثل امروز که همه مدعی عرفان و سیر و سلوک اند و همه مدعی برتری مکتب خویش اند، چه مکاتب مادی و چه مکاتب غیر مادی. در این آشفته بازاری که جهل دارد فراگیر میشود ، باید به رب الفلق که رب روشنایی علم و معرفت الله است پناه برد. هنگامی که خورشید رب الفلق نتابد ، شب پره بازیگر میدان خواهد شد.

این جهل فراگیر و این جاهلان فراگیر هم جنس خود را جذب میکند . جهل از یک نفر به نفر دیگر سرایت میکند و فراگیر میشود.

ذره ذره کاندر این ارض و سما است

جنس خود را همچو کاه و کهرباست

در واقع ناریان مر ناریان را جاذبند ، نوریان مر نوریان را طالب اند. این ظلمت جهل ، انسان را فرا میگیرد و او را جذب میکند زیرا که انسان از دل همین ظلمت متولد میشود. انسان از این ظلمت جهل باید به سوی نور علم برود.یخرجهم من الظلمات الی النور.حق متعال ما را از بطون امهاتمان خارج نمود در حالی که هیچ علمی نداشتیم. این علم نداشتن ما یعنی در ظلمت بودن.فتدبر

نفاثات فی العقد

در ادامه به شر مهم دیگری بر میخوریم. شر آن زنان دمنده در گره ها. بعضی از مردمان اهل جادوگری بودند و هستند. این جادوگران از اسماء خداوند تبارک و تعالی سوء استفاده میکنند. ساحران از اسماء قهریه خداوند تحت شرایط خاصی بهره میبرند و بر نخ یا ریسمان میدمند و گره میزنند و بر اثر این فعل شخصی که مد نظرشان است به کارش گره می افتد.

در واقع زن ها بیشتر سراغ این امورات میروند. علت اینکه فرمود زنان دمنده در گره ها و نفرمودند مردان دمنده در گره ها ، شاید این باشد که زن بیشتر در حس متوغل است ، لذا از این جهت آن ها دمنده در عقد هستند.

اگر با دقت بنگریم میبینیم که همه انسان ها ساحرند و در یک دیگر میدمند. در ما اشخاص بسیاری مستقیم و غیر مستقیم میدمند. میگویند این کارهایی که میکنی یعنی چه؟ آدم برود تحصیل علم کند که چه بشود؟ این کلام ها در واقع دمیدن در ماست. انسان ها با کلام در هم میدمند.

تا انسان میخواهد خودش را مراقب باشد و کشیک نفس بکشد و  کم حرف بزند عده ای در او میدمند که چه شده؟چرا کم حرف شدی؟ خوش باش ، بیا به دنبال این تفریحات و ...؟ انقدر در او میدمند تا او از این تصمیم الهی خود منصرف شود.

گاهی اوقات میشود که از کسی طلب مشورت نمیکنیم اما او دلش میخواهد ما را هدایت کند. و هدایتش به شر و فساد است.او چون خودش به اصل خود توجه ندارد ما را نیز به نا اصل توجه میدهد.او نا اصل را برای ما اصل جلوه میدهد.

ساحر مینمایاند که امورات غیر واقع چیزی واقعی اند. چه بسیار افراد که ما را دعوت به دنیا کرده اند. همه اینها ساحرانی اند که به ما نمایاندند که دنیا چیزی حقیقی است و ما را از اصل منصرف کردند. پس سحر و دمیدن در گره که در این آیه میخوانیم دو معنا دارد. یک معنای خاص که مربوط به ساحران کذایی است و یک معنای فراگیر که شامل همه میشود. همه ما ممکن است دمنده باشیم. پناه بر خدا.

لازم نیست کسی در ما به طور مستقیم با کلام خویش بدمد. همین که ما میبینیم همه به دنبال دنیا میروند ما هم جذب دنیا میشویم و این نیز از مصادیق دمیدن است منتهی غیر مستقیم.

موسی در برابر سحره فرعون عصای استدلال و برهان را انداخت،موسی وقتی حقیقت را بیان کرد ، وقتی فلق یا همان روشنایی علم تابیدن گرفت تمام ان مارهای کذایی که جهل و جاهل بودند نابود شدند.

هست دنیا جاهل و جاهل پرست

عاقل آن باشد که از این جاهل برست

 حاسد اذا حسد

مطلب اخری که در این سوره به آن پرداخته شده است شر حاسد اذا حسد است. در واقع حسد بر دو قسم است. گاهی انسان حسدی دارد که آن را ظاهر نمیکند و این تنها موجب سوختن خودش میشود. گاهی هم انسان حسادت دارد و حسادتش را ظاهر میکند . مثلا کاری میکند دوستش از درس و از کمال بیفتد. این حسادت سوختن مضاعف دارد. وقتی حسادت به مرتبه ظهور رسید ، این فعل را در شرع حرام اعلام فرمودند.

من شر حاسد اذا حسد در مرتبه اول یعنی اینکه خداوندا مرا از شر خودم حفظ بفرما.در حسادت باید به رب الفلق یا همان رب روشنایی علم پناه ببریم. یعنی باید بفهمیم که این نعمت را خداوند به دیگری اعطا کرده و ابین خدا میتواند ان نعمت را به بنده نیز اعطا نماید.اگر انسان معرفت الهی را تحصیل کند یعنی به رب الفرق پناه ببرد عالم را فقر محض میبیند و او را غنی مطلق و دیگر حسادت از وجودش رخت میبندد.ان وقت که چنین معرفتی حاصل شد ، همه خوبی ها را برای دیگران طلب میکند.

مطلب دیگر این است که حسادت دیگران برای انسان شر محسوب میشود. جان انسان ها بر هم اثر دارد لذا اگر حسود حسادتش را ظهور هم ندهد ممکن است بر دیگری اثر داشته باشد.

سخن بسیار است منتهی این زمان بگزار تا وقت دگر





نیم نگاهی عرفانی به سوره فلق

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

یکی از سوره های کوتاه اما بلند قرآن سوره عظیم الشان فلق است. این سوره کوتاه حاوی معارف بسیار بلندی است که توجه بسیاری از عرفا را به خویش جلب نموده است. بسیاری از ما در طول شبانه روز این سوره را در حین خروج از منزل و در نمازهایمان قرائت میکنیم اما شاید تاکنون به لطائف عرفانی آن توجه نداشته ایم.

در این مقاله قصد داریم نیم نگاهی عرفانی به این سوره داشته باشیم.منابع حقیر در نگارش این مقاله فرمایشات اساتید عرفان مخصوصا جناب استاد امامی نجف آبادی و تفسیر المیزان و ... است. ، از روح القدس مدد میگیریم تا قلم ما را از خطا و اشتباه مصون بدارد.

فیض روح القدس ار  باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد

بسم الله الرحمن الرحیم 1- قل اعوذ برب الفلق 2- من شر ما خلق 3- و من شر غاسق اذا وقب 4- و من شر النفاثات فی العقد 5- و من شر حاسد اذا حسد

بگو پناه می برم به پروردگار روشنایی -از شر هر چه که او خلق کرده -و از شر شب وقتی که با ظلمتش فراگیر میشود-و از شر زنان جادوگر که در گره ها می دمند و افسون می کنند-و از شر حسودی که بخواهد حسد بورزد.
 
چهار قل

در قرآن چهار سوره است که با قل شروع شده است. جایگاه این چهار قل بسیار رفیع است. استاد امامی نجف آبادی میفرمودند «چهار قل عبارت از چهار  ستون آدمی است. سقف بر چهار ستون استوار است. لذا هر روز بر این چهار قل باید مداومت داشت و آنقدر تکرار کرد تا ملکه شود و شخص موقع انجام افعال خود به خود از گناه رویگردان باشد

قل

در سوره های چهار قل ، کلمه قل را هستی مطلق یا همان مرتبه اعلی آدمی که روح منفوخ حق متعال است به مراتب گوناگون انسان خطاب میکند.

در این سوره ، آن هستی مطلق به انسان میگوید قل(بگو) .چه بگویم؟ بگو به پروردگار روشنایی پناه میبرم.

فلق

واژه فلق در سوره فلق یعنی روشنی .ما  امر شده ایم که از (شر ماخلق) به رب روشنی پناه ببریم. رب فلق یا همان پروردگار روشنایی که مامور شده ایم به او پناه ببریم معرفت خداوند تبارک و تعالی است.

رب الفلق

رب الفلق یعنی پروردگار روشنایی ، (فلق ) یعنی شکافتن وجدا کردن که معمولا در مورد صبح بکار می رود، چون صبح گریبان ظلمت را می درد و سر بر می آورد به آن فلق گویند.

دقت بفرمایید عالم در ظلمت جهل فرو رفته است و فلق با روشنایی خویش این ظلمت را میشکافد و حق را عیان میکند. در تاریکی جهل ، انسان از آن انسانیت خویش دور میشود ، اما وقتی روشنایی و نور علم دمید ، انسان میفهمد که چیست و کیست و کجاست و چه کاره است. فلق وقتی این جهل را شکافت ، انسان بینا میشود. فلق شکافنده است. این فلق است که حق را از باطل میشکافد. حق معرفت است و باطل جهل میباشد.

ما مامور شده ایم به رب این فلق پناه ببریم. نفرموده اند به فلق پناه ببرید. بلکه به رب فلق باید پناه برد.اینجا شایسته است اندکی درباره رب عرایضی تقدیم کنیم.

رب

رب آن حقیقتی است که در مربوب ظاهر شده است. برای مثال رب العالمین حقیقتی است که در عالمین ظاهر شده است و معلم و استاد ربی هستند که در دانش آموز و دانشجو ظاهر میشوند و پدر و مادر ربی هستند که در فرزندانشان ظاهر میشوند. اما این ها هیچ کدام ربوبیت حقیقی ندارند. رب حقیقی حق متعال است که با اسماء و صفات خویش در عالم ظاهر شده است. و باسمائک التی ملات ارکان کل شی ء - قسم به اسمهای تو که ارکان هر چیزی را پر کرده است.

در سوره فلق مامور شده ایم به آن ربی پناه ببریم که در فلق ظاهر شده است. فلق همان روشنایی علم است که دل ظلمت جهل را میشکافد. اما این روشنایی هر علمی نیست ، بلکه روشنایی معرفت الله است.

آفت انسان

انسان از آن جهت که انسان است آفتی دارد به نام جهل.جهل آفت انسانیت انسان است برخلاف مار و عقرب و بیماری و ... که آفت جسم انسان میباشند.

آفات جسم مهم هستند اما این آفتها آفت انسانیت انسان (آفت جان انسان) نیستند .آفت جان انسان تنها جهل است که آفت حقیقی او است .انسان میباید از این آفت مهلک یعنی از تاریکی جهل به روشنایی معرفت خداوند پناه برد.

الجهل ام الخبائث. جهل مادر تمام پلیدی هاست. از این تاریکی جهل میباید به نور معرفت الهی پناه برد. قل اعوذ برب الفلق.

معرفی سه شر مهم

خداوند متعال در سوره فلق در ابتدا با ذکر عبارت من شر ما خلق ،شر عام و کلی را بیان نمودند و سپس از باب ذکر خاص بعد از عام بعضی از شرور پر اهمیت را از قبیل (۱)شر غاسق اذا وقب و (۲) شر نفاثات فی العقد و (۳) شر حاسد اذا حسد را ذکر میفرماید.

شر

در این سوره مامور شده ایم از شر ما خلق به رب فلق پناه ببریم. در واقع شر مخلوقات عبارت از نقص و حد آنهاست. بر اساس این آیه مخلوقات حق متعال همگی شر دارند و این شر آفتی است که برای انسان وجود دارد. همه موجودات عالم برای آدمیت ما آفتی دارند.

اما باید دقت داشته باشیم که از خداوند شر صادر نمیشود. خداوند خیر محض و هستی بی نهایت است. لذا معنی ندارد شر از وی صادر شود. شرور تابع نیستی هستند.از خورشید نور صادر میشود نه سایه. سایه به طفیل وجود نور میباشد.سایه از خورشید نیست بلکه نور از خورشید است.اگر سخن از شر میزنیم باید دقت داشته باشیم که شر مانند سایه به طفیل نور خورشید است. هر جا نور خورشید محدود شود و حد بپذیرد میگوییم سایه ایجاد شده است. هر چه حد بیشتر باشد سایه هم بیشتر است. شرور در عالم هستی هم همینگونه اند. همه جا را نور هستی فرا گرفته است. اما هر جا این نور هستی محدود شود ، اصطلاحا میگوییم شر ایجاد شده است. شر در عالم همان حد این هستی است.

مراتب شر مطابق با مراتب موجودات است

در نظام هستی موجودات بسیاری را شاهد هستیم. همه موجودات عالم ظهور همان هستی مطلق هستند. منتهی این هستی مطلق آمده در جمادات محدود شده و جمادات را ظهور داده. مقداری این حد را کمتر اگر کنیم میرسیم به نباتات. آن هستی مطلق در موطنی با حد کمتر تجلی نموده و نباتات را جلوه داده است. در حیوانات این حد کمتر میشود. در ملائکه نیز این حدود کمتر است.تنها آینه تمام نمایی که این هستی مطلق را به تمام و کمال ظهور میدهد انسان کامل است. انسان کامل وسیع ترین مجلای نظام هستی است لذا شر در وجود او کمترین جلوه ممکنه را دارد. فتدبر

ما مامور شده ایم از حد خود را به سوی بی حد بالا بکشیم. خداوند نامحدودی است که ما محدود ها را به سوی خویش دعوت نموده است. ما در تاریکی حدود محبوسیم و نور مطلق اوست. الله نور السماوات و الارض. حق متعال ما را از ظلمت به سوی نور خارج میکند . یعنی ما را از حد به سوی بی حدی بالا میکشد. یخرجهم من الظلمات الی النور.

پس از خداوند تبارک و تعالی چون هستی مطلق است ، به غیر از هستی صادر نمیشود . نیستی عدم است همانند شر که نیستی و عدم میباشد.

 شر ما خلق

 خداوند در سوره فلق نفرموده است که بعضی از مخلوقات شر دارند. بلکه  فرمود همه دارای شر هستند .انسان موجودی است که همه مخلوقات به نحوی برای او شر دارند و آفت محسوب میشوند. لذا باید از آن شرور که تاریکی اند به روشنایی معرفت پناه ببرد.

باید توجه داشت که همه موجودات یک جنبه خیری دارند که جنبه هستی آنهاست و یک جنبه شری دارند که جنبه حدی آن ها میباشد.وقتی که نور محدود میشود ، سایه که عدم نور است پیدا میشود. زمانی که هستی نیز محدود میشود ، شرور پیدا میشوند.فتدبر. مثال دیگری عرض کنم. هوای خارج شده وقتی توسط زبان به مخارج حروف برخورد میکند شکن پیدا مینماید. این شکن ها یک حدی دارند. این حد عبارت از سایه و عدم آنهاست.حال از این مثال میتوانید به این مطلب پی برید که چرا خلقت حق متعال را به تکلم تشبیه نموده اند.فافهم

 در سوره فلق عبارت من شر ما خلق دلالت بر آفاتی دارد که مربوط به آدمیت انسان است. مار و عقرب آفت بدن هستند . اما اینها به اصل آدمی کاری ندارند. این چه شری است که همه مخلوقات دارند؟

همه مخلوقات شامل پدر و مادر و استاد و مربی و حتی پیامبران هم میشود. همه اینها مخلوق اند و مصداق ما خلق میباشند. پیامبر برای ما چه شری میتواند داشته باشد؟

در پاسخ به این سوال باید عرض کنیم که پیامبر و استاد و پدر و مادر و دوست و اشیاء و ... همه چون محدود اند شر دارند.

اگر مخلوق خالق را نشان داد خیر است ولی اگر خودش را نشان داد شر میباشد. پس اگر استاد و پدر و مادر و ... خدا را نشان دادند خیر اند ولی اگر خودشان را نشان دادند شر میباشند و از این شر باید به رب روشنایی پناه برد که عبارت از معرفت خداست.

اینجا سوال پیش می آید که رسول الله مگر خودش را نشان میدهد؟ مگر خودش نفرموده است که هرکه مرا ببیند حق را دیده است؟ در پاسخ به این سوال باید عرض کنیم که اگر سماوات و ارض را آیات الله دیدیم این میشود خیر.خداوند است که در همه آیات ظاهر است. اگر اینطور شد ماخلق خیر هستند ولی در غیر این صورت شر اند.

اگر به نحو استقلال به ماخلق بنگریم. چه به پیامبر باشد چه به پدر و مادر و چه به اشیاء دیگر ، اینها همگی برای ما شر خواهند بود و آفت آدمیت ما میشوند. لذا قل اعوذ برب الفلق.من شر ما خلق.

قوای عالم در اختیار انسان اند تا او را بالا ببرند.اما گاهی ما از آنها بد استفاده میکنیم و از آن ها شر میسازیم.

 شر ساخته وهم انسان است

حرف دقیق تر این است که شر را وهم انسان درست میکند. همه موجودات موجب استکمال انسان و خیر محض اند. اما این وهم ماست که از ان ها شر درست میکند و ان را به نحو استقلال توهم میکند.

شرور عالم مخلوق وهم انسان است. و این شرور ناشی از جهل است. لذا از شر جهل میباید به معرفت خداوند که روشنایی است پناه ببرد.وقتی انسان طالب معرفت شد یعنی دارد به رب فلق پناه میبرد.در واقع علمی که انسان ساز است و او را رشد میدهد معرفت خداست. همه علوم و همه موجودات میباید مقدمه معرفت خدا قرار گیرند.

در واقع برای آدمیت انسان آفتی جز جهل نیست. چون انسان فکر میکند که مخلوقات خالق اند و با آنها حساب خالقی باز میکند ، مخلوقات برای وی شر محسوب میشوند.ماه و ستاره خوب است اما برای ستاره پرست شر است. حضرت عیسی خیر محض است اما برای مسیحی که او را فرزند خدا میداند شر است . هکذا

نفس انسان خدا تراش است

آیه((قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ(الصافات/95) گفت: «آيا چيزي را مي‌پرستيد که با دست خود مي‌تراشيد؟! )) میفرماید که نفس انسان خدا تراش است. گاهی خودش را خدا میداند و گاهی خورشید و ستاره و پیامبر و امام و ... را خدا می انگارد.

فرعون و نمرود خود را خدا میدانستند. این خدا انگاری خود در وجود همه ما هست زیرا مخلوقیم و محدودیم لذا در ابتدا خودمان را خدا میپنداریم. با درس خواندن(معرفت الله یافتن) میرویم تا خدا پرست شویم.ما انسان ها در ابتدا  آب و خاک و نور و والدین و پادشاه و ...را مدبر عالم میدانیم. این ناشی از وهم ماست.

نفس من بگرفت سر تا پای من               گر نگیری دست من ای وای من

انسان هر چه بدی میبیند از خودش میبیند.هیچ مخلوقی نمیگوید من خدا هستم بلکه این وهم ماست که آن ها را خدا میداند. اگر بدانیم خورشید و ماه و امریکا و اسرائیل و همه عالم مخلوق خدایند و از خود چیزی ندارند ، موحد میشویم.

اعداء عدوک نفسک، التي بين جنبيک: دشمنترین دشمن انسان نفس انسان است که بین جنبین او است. بین جنبیک یعنی اینکه محدود است. این نفس چون بین دو جنب محدود است شر دارد. اگر نفس از حد خارج شود و نامحدود گردد آنگاه خدا در وی نازل میشود و او توحید می یابد.

ادامه دارد ان شاء الله تعالی





ختم لا اله الا الله برای مرحوم خواجه ولایی

 جمعه، مورخ 93/05/3، ساعت 20:00، مراسم ختم لااله الاالله در منزل آقای فاضل برگزار می شود .


جناب استاد امامی نجف آبادی فرمودند که هر کسی مایل هست، هر کجا که هست، برای حضرت خواجه ولایی 1000 لااله الاالله تقدیم کند و در ختم شرکت کند.

منبع:سایت استاد امامی





چرا با وجود این همه عبادت و اعمال به جایی نرسیدم؟

بسیاری از ما قسمت زیادی از عمر خویش را به نماز و روزه و دعا و ذکر و ... گذرانده ایم اما حس میکنیم آن نورانیت لازم برایمان محقق نشده است. چرا برخی از آقایان با اعمال عبادی بسیار کم حالات عجیب و غریبی دارند اما ما از اعمالمان بهره چندانی نبرده ایم؟
حضرت علامه حسن زاده در این رابطه میفرمایند: «با پراکندگی خاطر نمیشود.نفس باید مطمئن  باشد : «یَا أَیَّتُها النَّفسُ المُطمَئِنَّةإِرجعی إِلی ربِّکَ راضیةً مَرضیة» مطمئنه در مقابل مضطربه است که بعد حرفش پیش می آید.نفس مضطربه به جایی نمیرسد  ، حتی در کارهای تعلیم و تعلم و معارف هم اگر مضطربه باشد ، به جایی نمیرسد.
به فرمایش بعضی اساتید که فرمودند : حتی در عبادات و دستور العمل ها اگر نفس مضطرب باشد ، به جایی نمیرسد ، که مثلا تکلیف زیاد برایش پیش بیاورد. بعد بگوید این را انجام دادم آن را انجام دادم نرسیدم. آن را چه کنم؟  اینگونه کسی به جایی نمیرسد.
وقتی در محضر استادی بودیم یکی از رفقا اظهار کرد به جایی نرسیدم. استاد فرمود : کارتان زیاد است. درس و بحث زیادی دارید...
باری عرض ، این بود که انسان که میخواهد به جائی برسد نفس مطمئنه میخواهد ، با نفس مضطربه نمیشود.. این نفس مطمئنه خیلی گسترش دارد ، با هرج و مرج نمی شود ، تدبیر مدن می خواهد ، تدبیر منزل میخواهد ، تدبیر بدن میخواهد ، آنچه در کتب اخلاقی آمده باید پیاده شود....
در روایات آمده احسن عملا باشید ، نیامده اکثر عملا. ثواب هم روی عقل است.

خر عیسی گرش به مکه برند/چون بیاید هنوز خر باشد » (اشاره نود و دو کتاب صد و ده اشاره)

متاسفانه آفات بسیاری بر سر راه ما وجود دارد. یکی از این آفات این است که ما دست به هر مطلب و دستور العملی دراز میکنیم. تصور میکنیم باید همه دستورات سلوکی را انجام دهیم تا به جایی برسیم و آفت دیگر اینکه گمان مینماییم که با کثرت عمل میشود انسان خوبی شد ، غافل از این که در نزد خداوند کثرت عمل ارزشی ندارد بلکه کیفیت عمل مهم است.
بیایید تصمیم بگیریم برای خود برنامه ساده ای تنظیم کنیم که در آن توحد داشته باشیم و برایمان عملی باشد. و بیایید تصمیم بگیریم از این همه دستورات متنوع دو یا سه دستور عمومی ساده را برای خود ملکه کنیم و به جایی اینکه به ده ها دستور مشغول شویم و از هیچ کدام بهره ای نبریم به دو یا سه مورد عامل شویم منتهی خوب ان را انجام دهیم.





تحصیل علم کنیم یا تزکیه نفس؟

سوال فوق سوالی است که خیلی از عزیزان آن را میپرسند. آیا برای سیر و سلوک تنها تزکیه نفس و انجام دادن فقه نازنین کافی است یا اینکه در این مسیر محتاج تحصیل علم نیز هستیم؟ پاسخ این سوال را بهتر است از زبان علامه حسن زاده آملی بشنویم . ایشان در جلسات شرح اشارات به این سوال پاسخ دادند. میتوانید به اشاره نود و پنجم کتاب صد و ده اشاره مراجعه بفرمایید.

علامه حسن زاده آملی : «شما باید راهی را انتخاب کنید که بزرگان انتخاب کردند. ره چنان رو که رهروان رفتند. هم باید درس و بحث داشت و هم تزکیه. نمیشود از درس جدا شد و آن راه را رفت یا تنها به درس چسبید.  ما در دوران درس خواندن دیدیم و تجربه کردیم و شما باید توجه داشته باشید. در آن دوران می دیدیم افرادی که آمده چند روز درس مغنی می خوانند ، از آن طرف هم می آمدند اسفار و جواهر ، خیلی زود بالا آمدند. کتابهای بزرگ زیر بغل گرفته. این جا بنشین ، آنجا بدو ، آن جا برو . تا سن بالا آمد. حالا که اشارات تمام شد ، اسفار تمام شد ، احساس پوچی میکند.حال که می خواهند رجوع کنند به مآخذ ، نمیتوانند. مرد کاوش و فحص و بحث نیستند. سرمایه ای به دست آورده اند ولی قابل استفاده نیست ، و یا یاد داشت هایی را هم نوشته که هر وقت یک چیزی را بخواهد نوشته را نگاه میکند. بعد هم دنبال کارهایی را گرفته و مقام هایی هم پیدا کرده ، به منصب هایی هم منتصب شدند ، ولی مشاهده میکنی از علم تبری می جویند. دهن باز میکند که بخوانیم که چه بشود؟ ثم ماذا؟ این کلمه « که چه بشود» به خاطر این است که از مغنی آمده اسفار نشسته ، خسته شده ، میخواهد برگردد مغنی با آن آقایان که تازه آمده اند بنشیند ، با این آقایان هم که نمیتواند. توشه ندارد لذا می فرماید : ( بخوانم که چه بشود؟ چه فایده دارد ؟ ) ره چنان رو که رهروان رفتند. راه این است. ...

باید درس خواند ، تطهیر هم کرد ، آنهایی که از بزرگان بودند ، نگاه کنید که چگونه راه پیمودند. باید درس خواند ، تطهیر هم کرد. ولی بی علم و بی معارف نمی شود. و شما نفوس مکتفیه را با خود قیاس نفرمائید! شما باید کسب کنید ، و از سحر و خلوت، قرائت ، حضور و مراقبت هم غافل نشوید. ولی نه اینکه اینها ایجاب کند که ما درس نخوانیم و بگوییم درس بخوانیم که چه بشود! این قرآن که آیه به آیه می گوید ، علم ، عقل ، فکر ، جناب عالی زود از معالم آمدی اسفار نشسته ای ، خسته شده ای ، نمیفهمی . سن بالا آمده ، گرفتار زن و بچه شده ای و میگویی درس بخوانیم که چه بشود.))

همانطور که در مطلب بالا مطالعه فرمودید هم باید درس خواند و هم خویش را تطهیر کرد. این دو بال پرواز سالک به کمالات انسانی است.

دلیل اینکه بسیاری از اقایان به جایی نمیرسند و به پوچی میرسند این است که روی حساب بالا نیامده اند. درس خواندن حساب و کتاب دارد. نظم و ترتیبی دارد. اگر درس را انسان به وقتش مطالعه نکند ان درس برایش حجاب میشود.

عده ای میگویند فلان اقای بی سواد به مقاماتی رسید پس چرا ما درس بخوانییم؟ پاسخ این سوال این است که نفوس متفاوت است. برخی نفوس مکتفی اند و برخی نزدیک به مکتفی. یعنی اینکه بدون مقدمات میتوانند به بالا وصل شوند و حقایق را مستقیم بگیرند. اما اکثری ما نفوس مستکفی داریم و باید از همین راه متعارف بالا برویم. در ضمن بسیاری از ان اقایان هم حرف شنیده بودند و اینطور نبود بی سواد باشند. ان ها هم به اندازه خود حرف شنیده بودند. بدون علم نمیشود به جایی رسید

استاد سمندری ده ها بار در جلسات درسی خود فرمودند بروید استادی پیدا کنید و جامع المقدمات را در نزدش بخوانید. استادی بیابید که خودش این کتاب را نزد استاد خوانده باشد.

عزیزانی که با مطالعه این مطلب قصد نمودند به طور منظم سیر علمی داشته باشند میتوانند کتاب جامع المقدمات را خریداری کنند . و از بین مدرسین حوزه علمیه یک روحانی نسبتا مسن پیدا کنند که این کتاب را نزد استاد خوانده باشد ( توجه کنید این کتاب سالیانی است که دیگر در حوزه ها تدریس نمیشود ) و از ایشان بخواهید به شما تدریس کند. از همین اساتید متعارف شروع کنید تا لیاقت نشان داده استاد حقیقی روزی شما شود.البته توصیه به جامع المقدمات برای افراد بلند همتی است که قصد دارند سیر علمی حوزه را در بیرون از حوزه دنبال کنند.

نکته : اولین کتاب در سیر درسی حوزه ها در سابق جامع المقدمات بود.

نکته: این عرض بنده درباره جامع المقدمات با سیر علمی معرفی شده که ابتدایش طهارت و بعد ادب مع اللع و بعد معرفت نفس و ... است تنافی ندارد. اگر کسی میخواهد قوی کار کند در کنار دروسی چون معرفت نفس خوب است عربی هم بیاموزد.