uiv="Content-Language" content="IR-fa" /> شجره طیبه
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره

هو
سلام علیکم
الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که فهمیدم خداست و دارد خدایی میکند.
ان شا الله تعالی تصمیم بر این داریم تا با عنایت حضرت باری تعالی قدم به قدم مراحل سیر و سلوک الی الله را به صورت الفاظ ساده در این وبلاگ گرد اوری کنیم تا منبعی هر چند ناچیز برای ره پویان طریق حق باشد
ما را از دعای خیرتان محروم مسازید
(( تصویر مبارک حضرت علامه حسن زاده آملی از باب تبرک در این قسمت درج شده و لازم به ذکر میباشد که وبلاگ و نویسندگان آن بی ارتباط با ایشان هستند و اگر مطالبی از ایشان در لابلای پست های وبلاگ ذکر شود حتما با منبع خواهد بود))

نکته مهم: ((حقیر زین پس در هیچ سایت و وبلاگی با نام سالک و آدرس این وبلاگ نظری نخواهم داد. هرگونه نظر مشاهده شده جعلی است.))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

 بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

ظاهرا دست تقدیر اینچنین رقم زد که وبلاگ شجره طیبه دوباره فعال شود. ان شا الله اگر توقیقی دست داد ، مطالب جدیدی در این وبلاگ ارائه خواهیم داد.





پاسخ منظوم حقیر به جناب عطار نیشابوری در اثبات حقانیت شیعه

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

اخیرا مشغول مطالعه کتاب منطق الطیر  فرید الدین محمد عطار نیشابوری بودم که مطالب آغازین این کتاب توجه مرا به خویش جلب نمود.ایشان ابتدای این کتاب را با ابیاتی درباره توحید باری تعالی آغاز میکنند و سپس در نعت رسول میسرایند و پس از آن از ابوبکر و عمر و عثمان تعریف و تمجید میکنند و پس از آن از فضائل حضرت علی علیه السلام  میگویند و در آخر ابیاتی دارند با عنوان (در تعصب). ایشان در این ابیات ازفضائل ابوبکر و عمر میگوید و انها را افراد پاکی ترسیم میکند که درباره خلافت هوا و هوسی نداشتند و میگوید نباید انسان تعصب داشته باشد و علی را بر انها ترجیح دهد . میباید انسان مسلمان همه انها را دوست داشته باشد و ...

هضم این ابیات برای حقیر واقعا سنگین بوده است. نمیدانم آیا این ابیات واقعا سروده جناب عطار است یا خیر. و نمیدانم در چه شرایطی این ابیات را سروده است. آیا در زمان تقیه بوده یا خیر. و نمیدانم آیا بعدا مستبصر شده است یا که بر عقیده سابقش باقی مانده. علی ای حال ابیات ایشان مرا برآن داشت تا پاسخ مدعاهایش را در قالب چند بیت شعر بدهم.

عزیزان خواننده میتوانند از طریق کلیک بر روی لینک زیر ابیات عطار را مطالعه نمایند و ببینند جوابیه بنده در پاسخ به کدام ابیات ایشان میباشد.

در تعصب گوید (مطالعه اشعار عطار که در نهی شیعیان از تعصب سروده است)

 

ابیات زیر سروده این حقیر فقیر سر تا به پا تقصیر

در عصر روز جمعه ۲۵/۲۲/۱۳۹۲

میباشد.

بسم الله الرحمن الرحیم 

ای که ما را در تعصب خوانده ای       جملگی را با تعصب رانده ای

شیعه را اندر تعصب راه نیست       مدعایم حق بود بی راه نیست

شیعه دم از عقل و از لُب میزند     شیعه کی دم از تعصب میزند؟

بغض و حبِ با تعصب جاهلی است  فعل جاهل جملگی بیحاصلی است

شیعه مرد عقل و برهان و دل است   بر چنین شخصی تعصب باطل است

گفته ای اندرخلافت میل نیست   گویمت احسنت آن خوش جمله ایست

در خلافت میل کس را راه نیست     حکم آن جز در یدِ الله نیست

جعل فی الارض خلیفه کار اوست     جاعل مطلق علی الاطلاق هوست

پس سقیفه بدعتی بودست و بس     باطل است اندر خلافت رای کس

گفته ای قولی ز اصحاب رسول     که چرا بوبکر کردندش قبول؟

گویمت پاسخ به برهانی قوی     تا شوی آگه ز اوصاف وصی

چون غدیر خم رسول پاکزاد     دست ابن عم خود بالا نهاد

 گفت بعد از من علی مولا بود     دشمن وی در جهان رسوا بود

مایه اکمال دین باشد علی     از تمام رجس ها باشد بری

چون که حجت بهر ما گشته تمام   فعل اصحاب رسول نبود به کام

چون چهل شب موسی اندر طور شد     امت وی بهر عجل مسحور شد

امت وی را خدا گوساله گشت     قلب هارون بهر آن پر ناله گشت

تو حدیث منزلت بشنیده ای!!    چون علی را اندرآن نادیده ای؟

چه عجب داری که اصحاب رسول     عجل را جای خدا کردند قبول؟

گفته ای هر چه کند اصحاب او     حق بود . باطل بود در روبرو

گویمت در بین اصحاب رسول     جملگی بیعت نکردندش قبول

از بنی هاشم گرفته جملگی    بوذر و سلمان و مقداد و علی

گفته ای میلی نبودش در عمر     در خلافت میل نبود کارگر

میل گر بودی در آن دو مقتدا     هر دو کردندی پسر را پیشوا

گویمت ای بی خبر اندیشه کن     مذهب برهان را در پیشه کن

گر سقیفه کس بخواند بی درنگ     معترف گردد که باشد جمله ننگ

گر تو مرد عقل و برهان و دلی     پس چرا از این حقیقت غافلی

بس بود ما را ز سنی ها کتاب     بهر اثبات تشیع ای شباب

من نمیدانم تو را مذهب چه بود     مذهب ما هست: عرفان و شهود

هفت شهر عشق یک افسانه است     شهر بی حب علی ویرانه است

گر به دل حب علی بگذاشتیم     در فنا منزل یقین می داشتیم

سالک از حب امامش میسرود     بی تبری منطق الطیرت چه سود؟

احترامت واجب است بر من ولی     جز علی نبود محمد را وصی


سروده شده توسط حقیر فقیر

م-آ

تاریخ: ۲۵/۲۲/۱۳۹۲

در پاسخ به قسمتی از ابیات منطق الطیر عطار

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ


نکته ۱: در کتاب روح مجرد علامه طهرانی آمده است : محيي‌الدّين‌ عربي‌ و ابن‌ فارض‌ و ملاّ محمّد بلخي‌ صاحب‌ «مثنوي‌» و عطّار و أمثالهم‌ كه‌ در تراجم‌ و احوال‌، حالشان‌ ثبت‌ و ضبط‌ است‌، بدون‌ شكّ در ابتداي‌ امر خود سنّي‌ مذهب‌ بوده‌اند؛ زيرا در حكومت‌ سنّي‌ مذهب‌ و شهر سنّي‌نشين‌ و خاندان‌ سنّي‌ آئين‌ و حاكم‌ و مفتي‌ و قاضي‌ و امام‌ جماعت‌ و موذّن‌ تا برسد به بقّال‌ و عطّار و خاكروبه‌برِ سنّي‌ نشو و نما يافته‌اند. مدرسه‌ و مكتبشان‌ سنّي‌ بوده‌ و كتابخانه‌ و كتابهايشان‌ مملوّ از كتب‌ عامّه‌ بوده‌ و حتّي‌ يك‌ جلد كتاب‌ شيعه‌ در تمام‌ شهر ايشان‌ يافت‌ نمي‌شده‌ است‌.ولي‌ چون‌ روز بروز در راه‌ سير و تعالي‌ قدم‌ زدند، و با ديدۀ انصاف‌ و قلب‌ پاك‌ به‌ جهان‌ شريعت‌ نگريستند، كم‌ كم‌ بالشُّهود و الوجدان‌ حقائق‌ را دريافتند، و پردۀ تعصّب‌ و حميّت‌ جاهلي‌ را دريدند، و از مخلِصين‌ موحّدين‌ و از فدويّين‌ شيعيان‌ در محبّت‌ به‌ أميرالمومنين‌ عليه‌السّلام‌ شدند. غاية‌ الامر اسم‌ شيعه‌ و ابراز بغض‌ و عداوت‌ با خلفاي‌ غاصب‌ نه‌ تنها براي‌ آنها در آن‌ زمان‌ محال‌ بود، امروز هم‌ شما مي‌بينيد در بسياري‌ از كشورهاي‌ سنّي‌ نشين‌ مطلب‌ از اين‌ قرار است‌.

نکته ۲: در برخی کتب منتسب به شیخ عطار نیشابوری مانند مظهر العجائب و ... مطالب بسیاری وجود دارد که دال بر شیعه بودن ایشان است که میباید بررسی سندی شود و باید از نظر اسلوب و قدرت نگارش بررسی گردد کهذ آیا با دیگر آثار ایشان همخوانی دارد یا خیر. از این رو در مذهب ایشان و دیگر بزرگان قضاوت نمودن بسیار دشوار است و محتاج مطالعات عمیقی است که از چنین مطالعات عمیقی در بین اهل علم چندان خبری نیست.

نکته ۳: شش بیت از این ابیات جوابیه را که در ابتدا در این پست نشر داده شده بود را از بین ابیات حذف نمودم . لذا ابیات فوق کامل نیست و شاید این ابیات در آینده تکمیل تر گردد و ادله حقانیت شیعه به اختصاربه نظم در آید و برای علاقه مندان منبعی ولو ناچیز قرار گیرد ان شاء الله تعالی.





معرفی کتاب امامت و اکمال دین قیم الهی

( کتاب جدیدی از استاد صمدی آملی )

اخیرا کتابی جدید از جناب استاد صمدی آملی با عنوان امامت و اکمال دین قیم الهی روانه بازار گردیده است. این کتاب توسط انتشارات روح و ریحان در  قطع وزیری با چاپی مرغوب به زیور طبع آراسته گردیده است.

در حقیقت این کتاب حاصل سخنرانی استاد صمدی آملی درحسینیه نوری های آمل میباشد که در سال ۹۱ برای جمعی پراکنده تدریس فرموده اند و این کمترین نیز توفیق تشرف در بعضی از آن جلسات را داشته ام.

این کتاب در سیزده جلسه تنظیم گردیده است و از ویژگی های آن میتوان به درج روضه های استاد در انتهای جلسات اشاره نمود.

در این کتاب با ده ها موضوع متنوع و مهم در رابطه با امامت مواجه میشویم که چند مورد از موضوعات این کتاب شریف را از باب تبرک در اینجا درج مینمایم تا عزیزان خواننده با برخی از موضوعات به نحو اجمالی آشنا شوند:

امامت و اکمال دین قیم الهی

اثبات معارف حقهی شیعه از منابع اهل سنت

غصب خلافت توسط عمر وخشونت وی

ظهور اسلام اموی

ظهور ابن تیمیه و احیای مجدد اسلام اموی

رد مبانی ابن تیمیه از ناحیه ی همه علمای اهل سنت

هدایت اولی و هدایت ثانی

اعتقاد جامع یک مسلمان

پند به جوانان

توسل سرباز امریکایی به امام حسین

امام زمان در منظر شیعه و اهل سنت

طرح شوم انقراض نسل شیعه

سنی حقیقی کیست؟

دلیل امامیه بر امامت

اسناد دروغ عبد الله بن سبا به شیعه

و...





به چه نحوی باید بخوابیم؟ آیا به پشت خوابیدن جایز است؟

یکی از خطاها و کارهای اشتباهی که در بین مردم رواج دارد و مضراتش شناخته شده نیست به پشت خوابیدن است. این نحوه خوابیدن در کتب طب سنتی به شدت مورد نهی واقع گردیده است و موجب امراض گوناگونی میگردد از جمله این امراض : کابوس(یا همان بختک )، صرع، سکته میباشد.

خواب به پشت در کتب طب سنتی مانند قانونچه چغمینی خواب استلقا نام دارد. چغمينى در قانونچه طب گويد: و النوم فى حالة الاستلقاء يمد الفضول الى غير مجاريها فيحدث الامراض الردية مثل الكابوس و السكتة (ص 51 ط 1 فصل 4).

شاید برای عزیزان سوالی پیش آید که در روایات بسیاری وارد شده است که خوابیدن به پشت ، خوابیدن انبیاء است و خوابیدن به پهلوی راست ، خوابیدن شیعیان میباشد پس چرا انبیاء به این صورت میخوابیدند؟

این مساله برای بنده هم سوال بوده است که جواب شایسته ای را از دستیار تخصصی طب سنتی ایران (خانم مرضیه قرائتی) در اینجا مطالعه نمودم که برایم دلنشین بوده است. ایشان در آنجا خوش فرموده اند:((خواب به پشت موجب صعود (بالا رفتن) بخارات به مغز می‌شود همچنین خواب به پشت مختصّ به انبیاء و مُرتاضین بوده چرا که آنها کمتر غذا مصرف می‌کردند و به واسطه کم غذا خوردن از صعود بخارات در امان بودند.

وی گفت: خواب مؤمنین که غذا را در حد تعادل مصرف می‌کنند به سمت راست باید باشد چرا که قلب بالا و بر معده چیره شود همچنین خواب غیر مؤمنین به سبب غذا و مایعات مصرف کردن احتیاج به تهلیل بیشتر غذا دارند، به سمت چب خوابیدن بهتر است.))

در اینجا ذکر روایتی از امام حسين (ع) مناسب میباشد: امير المؤمنين در مسجد كوفه بود كه مردى از اهل شام بپا خواست و سؤالاتى نمود كه از جمله اين بود كه عرض كرد بيان بفرمائيد كه خواب بر چند گونه است فرمود:
خواب بر چهار گونه است پيغمبران عليهم السلام بر پشت ميخوابند و چشمشان نميخوابد و بانتظار وحى الهى بيدار است و مؤمن بپهلوى راست ميخوابد روى بقبله و پادشاهان و شاهزادگان بپهلوى چپ ميخوابند تا آنچه خورده‏اند بر آن‏ها گوارا باشد و شيطان و برادرانش و هر ديوانه و هر بيمارى برو ميخوابد. (الخصال، ج‏1، ص: 263)

ان شاء الله عزیزان خواننده زین پس تلاش نماید خوابیدن بر پشت و شکم را حتی المقدور ترک نمایند و خوابیدن بر پهلوی چپ را تنها در زمانی که ناچار به خوابیدن هستند و غذایشان هضم نشده است انجام دهند البته ترک خواب به پهلوی چپ مورد تاکید اکید روایات است و ترک آن شایسته است. 
 





بختک چیست؟ آیا بختک واقعیت دارد؟

یکی از عقاید رایجی که در بین مردم وجود دارد اعتقاد به وجود بختک است که میگویند در هنگام خواب بر روی شخص می افتد و از شدت سنگینی مانع حرکت شخص میگردد. از آنجایی که برخی عزیزان این حالت را با حالات سیر و سلوکی اشتباه میگیرند در این مقاله به این مطلب خواهیم پرداخت.

عزیزان خواننده میتوانند در رابطه با حقیقت بختک و اعتقادات مردم در رابطه با آن ، نکته ۹۰۰ از کتاب شریف هزار و یک نکته علامه حسن زاده آملی را مورد مطالعه قرار دهند. حقیر نیز در این پست تماما از این نکته بهره برده ام و چیز چندانی را به آن نیفزودم و برخی مسائل حاشیه ای را حذف کرده و ادبیات و جملات ثقیل را ساده سازی نمودم.

در آغاز نکته ۹۰۰ ازکتاب هزار و یک نکته شاهد هستیم که حضرت علامه از کتاب قانونچه چغمینی نقل قولی میفرمایند (برای آشنایی با این کتاب  اینجا کلیک نمایند.)

چغمينى در قانونچه طب گويد: و النوم فى حالة الاستلقاء يمد الفضول الى غير مجاريها فيحدث الامراض الردية مثل الكابوس و السكتة (ص 51 ط 1 فصل 4).

خلاصه ترجمه  این عبارت عربی این است که خوابیدن به پشت موجب امراضی مانند کابوس و سکته میشود.

حضرت علامه پس از نقل این عبارت از کتاب قانونچه در معنای کابوس از کتاب منتهی الارباب گویند:   كابوس آنچه بشب مردم خفته را فراگيرد و او در آنحالت نتواند جنبش كرد و آنمقدمه صرع است اين حالت را در فارسى رائج امروز بختك گويند. و گويند كه بختك بر وى افتاده. و گويند پسر و دختر عزب تنها نخوابند كه بختك بر روى آنها ميافتد.

در ادامه حضرت علامه از چندین فرهنگ لغت معروف معنای بختک را بررسی میفرمایند که خلاصه آن به صورت خیلی فشرده این است:

سکاچه=کابوس=عبد الجنة= آن سنگينى است كه در خواب بر مردم افتد=بختک=غول

در نصاب الصبيان نیز آمده است:

كابوس دان سكاچه و ضاغوط و نيدلان‏

جاثوم هم مندد و هتاك پرده در

جالب است بدانیم که در مازندران بختك را غول گويند كه گويند: اشون مره غول سر باخته.( این جمله به زبان مازندرانی است و معنای آن این است که دیشب بر سر من غول افتاد یا غول بر روی من خوابید)
 
در زبان عربى هر بلا و سختى و هر چه كه بناگاه فرو گيرد و هلاك كند را غول میگویند بنابراين وجه تسميه آن بمازندرانى روشن است.
اما علت اینکه بر غول کلمه بختک نیز اطلاق میشود به فرموده حضرت علامه این است ((ولى اطلاق بختك بر آن شايد از باب مار گزيده را سليم گويند باشد تا به پيش آمدن آنحالت شخص را وحشت فرا نگيرد و دل از دست ندهد كه الفاظ را در طبايع اثرى خاص‏است. ))
 
کلمات و الفاظ هر کدام بر روی انسان ها تاثیری دارند. واژه غول از بار منفی و وحشت بیشتری نسبت به واژه بختک برخوردار است.
 
نکته مهمی که حضرت علامه در رابطه با بختک بیان میدارند این است که سكاچه یا همان بختک بر اثر  پر بودن معده و همچنین به پشت خوابیدن عارض میشود.
اگر صبر شود تا غذا از دهانه معده پايين رود و هضم شود و همچنین شخص در حال خوابیدن به پشت نخوابد اصلا کابوس روی نخواهد داد.
 

به پشت خوابیدن در کتب طب سنتی به شدت مورد نهی واقع گردیده است. و چون حضرت علامه در این نکته به این مطلب نپرداختند از بیانش در اینجا خود داری کرده و در پست مستقلی اشاره کوتاهی به آن خواهیم نمود.

پس با این توضیحات بختک موجودی خارجی مانند جن یا چیز دیگری نیست که بر روی انسان بیفتد بلکه حالتی است که به علت پر بودن معده و به پشت خوابیدن برای اشخاص ممکن است رخ دهد و راه خلاصی از آن این است که شخص با شکم پر نخوابد و همچنین به پهلوی راست خویش بخوابد.





مراتب انسان و عوالم جبروت، ملكوت و ناسوت

به طور اجمال انسان را سه عالم است: عالم جسم، كه ناسوت اوست، و عالم خيال كه عالم برزخ و مثال اوست، و عالم عقل كه جبروت اوست.

بدن و جسم انسان= ناسوت انسان

قوه خیال انسان= عالم برزخ و مثال انسان

قوه عاقله انسان= عالم جبروت انسان

انسان در قوه خیال خود که عالم برزخ او باشد از ملکوت ( قوه خیال ) و جبروت (قوه عاقله) خود تاثیر میپذیرد. دقت کنید در کار قوه خیال خود. میبینید که گاهی ادراکات حواس پنج گانه را صورتگری میکند و گاهی مفاهیم کلی قوه عاقله را ترسیم مینماید. اولی متاثر شدن از ناسوت است و دومی متاثر شدن از جبروت.

جبروت انسان که همان قوه عقل او باشد مانند آینه ای است دو رو میباشد. این آیه رويى به اين سوى و رويى به آن سوى دارد و از هر دو آگاه مى‏شود. يعنى هر دو عالم مدرك و معلوم او مى‏گردد، بدون اينكه هيچ معلوم و مدركى از مقام خود تجافى كند .

یعنی انسان از یک درخت و سنگ و خانه و ... آگاه میشود بدون اینکه درخت و یا سنگ و خانه وارد انسان شود و از جای خویش در جهان خارج حرکتی کند. و همچنین انسان میتواند از عوالم مافوق هم باخبر شود و با ملائکه محشور شود بدون اینکه ملائکه و حقایق ماورایی از جای خود حرکتی کنند.

 و اين سرمايه حشر با عوالم سه‏گانه ناسوت و مثال (كه برزخ است) و ملكوت عالم را انسان نيز واجد است كه با هر عالمى از وجود خود به عالمى انس مى‏گيرد و ارتباط پيدا مى‏كند. حافظ گويد:

اى دل به كوى دوست گذارى نمى‏كنى‏  اسباب جمع دارى و كارى نمى‏كنى‏

انسان سرمایه ای دارد که میتواند با این سرمایه با همه عالم محشور شود از ملکوت عالم با خبر گردد. گمان نشود اين مقام مربوط به نبى يا وصى است كه اولا حضرت مريم سلام اللّه عليها هيچ يك از اين دو نبود در عین حال در قران امده است که (فتمثل لها بشرا سویا)حضرت مریم  درست است که نبی و وصی نبود اما ولىّ بود و ثانيا حق جلّ و علا فرمود: أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ. (اعراف:185)

كه در مقام توبيخ و ترغيب و تحريص به همگان مى‏فرمايد: أَوَلَمْ يَنْظُرُوا پس هر انسانى را شايستگى و قوه و استعداد طيران و عروج به عوالم شامخه ملكوت است.


نکته: مطالب فوق شرح و توضیح قسمتی از کتاب ممد الهمم در شرح فصوص الحكم میباشد که توسط این حقیر به نگارش در آمده است.





دانلود قسمت های جدید و جامانده از سری قدیم مستند استاد صمدی آملی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

پنج قسمت از مجموعه مستند استاد صمدی آملی در برنامه زنده باد زندگی از مجموعه قسمت های آپلود شده جا مانده بود که به همت یکی از عزیزان در اینترنت آپلود شده است که در لینک زیر میتوانید آن را مشاهده بفرمایید . برای سلامتی این برادر عزیز که زحمت آپلود این دو قسمت را کشیده اند صلواتی عنایت بفرمایید.

    دانلود  مستند استاد صمدی آملی(شماره ۱)

    دانلود مستند استاد صمدی آملی (شماره ۲) 

    دانلود مستند استاد صمدی آملی (شماره ۳)

    دانلود مستند استاد صمدی آملی (شماره ۴)

    دانلود مستند استاد صمدی آملی (شماره ۵) (تازه اضافه شده است)

 





سالیانی مجاز می گفتم

ابیاتی از ترجیع بند دیوان را که در حقیقت بیان سرگذشت همه اولیای الهی است برای این پست انتخاب نموده ام. مطالعه آن یقینا برای اهل سیر و سلوک مفید خواهد بود. حضرت علامه در این ابیات سیر صعودی یک سالک الهی از مرحله خامی تا پخته شدن را به بهترین صورت ممکن به نظم درآورده اند

سالياني مجاز مي گفتم

ترهاتی دراز مي گفتم

رو به قبله دولا و راست شدن 

نام او را نماز مي گفتم

گرم در قيل و قال دنيا را

عالم سر فراز مي گفتم

مردك از شام و كوفه مي آمد

منش اهل حجاز مي گفتم

آنكه را سبحه بود و دستاري

زاهد اهل راز مي گفتم

وآنكه را رطب و يابسي گفتي

با ولي هم تراز مي‌گفتم

نام دانش به مشتكي الفاظ

با چه كبر و چه ناز مي گفتم

تا رسيدم به مطرب و ساقي

با چه وجد و چه ساز مي گفتم

حمدلله كه گشت معلومم

سالياني مجاز مي گفتم

بعد از آن در دل سحر گاهان

با چه سوز و گداز مي گفتم

همه يار است و نيست غير از يار

واحدي جلوه كرد و شد بسيار

منبع: دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی

 


معنای برخی از لغات

ترهات: سخنان باطل و بیهوده

سبحه: تسبیح-ذکر

دستار : عمامه ، پارچه ای که به دور سر پیچند.

رطب و یابس: تر و خشک- کنایه از سخنان بی معنی





هفت معنا برای شیطان و ابلیس در آیات و روایات ذکر شده است

به طور کلی هفت نظر درباره  ماهیت ابلیس و شیطان وجود دارد که به طور خیلی خلاصه در شرح دفتر دل به نقل از علامه حسن زاده آملی درج شده است. اگر توفیقی باشد به شرح این هفت نظر در حد وسع ناچیز خویش خواهم پرداخت.

معنای اول-  يك نظر آن است كه قوه وهميه كليه در عالم كبير، و نيز قوه وهميه در اشخاص انسانى و حيوانى كه با عقل راهنما معارضه مى كند همان ابليس است .
بر اين نظر اشكال شده است ، آنكه امار به سوء و بديهاست نفس منطبعه است و وهم از سدنه اوست و به عنوان يكى از قواى نفس در تحت فرمان اوست پس نفس اماره اولى به ابليس بودن است .
چه اينكه حق متعال نيز فرمود:و نعلم ما توسوس به نفسه و نيز فرمود: ان النفس لاماره بالسوء و در روايتى گفته آمد: (( اعدى عدوك نفسك التى بين جبنيك )) و گفته شد:ان الشيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدم ؛ و هذا شان النفس و اگر تكذيب و هم به نسبت به عقل موجب اين باشد كه وهم شيطان باشد پس خود عقل نيز بخاطر تكذيبش نسبت به آنچه كه با مكاشفات حقيقى مثل احوال آخرت ادارك مى شود بايد شيطان باشد.
علاوه اينكه كار قوه وهميه ادراك معانى جزئيه و اظهار آن است و اين عملى حق و نوعى از هدايت است ولى شيطان مظهر اضلال است نه هدايت .

معنای دوم - قول دوم از بعض عارفين است كه جناب جامى در نقد الفصوص آورده است كه : عقل اول ملك مقرب است كه براى دعوت به سوى حق قرار داده شده است و عقل ثانى ملكى است كه حق تعالى او را براى دعوت به عالم صور قرار داده است و همين عقل ثانى به لحاظ دوريش از حضرت الهى و دعوت انسان كامل به خوردن درخت طبيعت به عنوان شيطان شده است و او دائما انسان را به دنيا و آباديهاى آن با كمك قوى طبيعى كه رفقاى نفس اند فرا مى خواند.

معنای سوم- قول سوم از جناب صدر المتالهين در كتاب مبدا و معاد است كه فرمود:
براى كسى اين امكان هست كه در مقابل مدبر اين عالم بر وجه خير و صلاح موجود ديگر نفسانى متولد از طبيعت دخانى تصور نمايد كه بر اين موجود شرارت و اغواء و اضلال غلبه دارد و او به حسب طبيعتش بر اجسام دخانيه و بخاريه و نفوس و قواى همانيه به مناسبت نقص و شرارتشان او را اطاعت مى كنند. و ابليس در لسان انبياء همين موجود شرير گمراه كننده است و شاكله وجوديش بر اغواء و افساد و استكبار و ادعاى برترى نهاده شده است ؛ چه اينكه در قرآن آمده : (( استكبرت ام كنت من العالين )) كه اين استكبار به مقتضى طبيعت ناريه او است كه موجب اهلاك و برترى طلبى است ...

معنای چهارم - راسخين در علم الهى و حكمت ، شك ندارند كه موجودات فعل حق اند ولكن در تحت تسخير قوى و نفوس و طبايع قرار دارند و آن محيى و مميت و رازق و هادى و مضل است ولكن مباشر براى احياء جناب اسرافيل و مباشر براى اماته ملكى به نام عزرائيل است كه ارواح را از ابدان و ابدان را از اغذيه ، و اغذيه را از خاك مى گيرد و مباشر براى ارزاق ملكى به نامه ميكائيل است كه مقدار اغذيه و ميزان آنها را مى داند؛ و براى هدايت ملكى به نام جبرئيل است ؛ و براى اضلال يك جوهر شيطانى است كه ابلیس نام دارد و پايين ملائكه است . و براى هر يك از ملائكه اعوان و سربازانى اند كه در تحت تسخير اوامر الهى اند.

معنای پنجم - و جناب صدر المتالهين دراكسير العارفين فرمود: (( ابليس هر انسانى همان نفس ‍ اوست كه متابعت هوايش مى كند ولكن اول كسى كه راه ضلالت از عالم رحمت الهى را رفته است جوهر نطقى شريرى بود كه اسم او را ابليس ناميده اند و او از عالم ملكوت نفسانى به جهت ظلمانيه پست آن مثل امكان و مثل آن حاصل شده است كه شان او اغواء و راه ضلالت و گمراهى است .

معنای ششم - جناب فيض در وافى گويد: (( جهل يك جوهر نفسانى ظلمانى است كه به عرض و به تبعيت عقل خلق شده است و قوام هر آنچه كه در زمين از شرور و قبايح است به همان جهل است و اين جهل عين نفس ابليس و روح ابليس است كه حيات ابليس به اوست و از روح اين ابليس ارواح شياطين منشعب مى شود و از تاريكى ارواح شياطين ارواح كفار و مشركين خلق شده است . ))

معنای هفتم - هر ممكن داراى دو جهت است : يك چهره الهى كه ملاك لطف و محبت است و اگر خواستى وجوب و امكانش بخوان ، و اگر خواستى وجود و ماهيتش بدان و اگر خواستى نور و ظلمت و يا عشق و هوى و يا عقل و جهل و يا ملك و شيطانش بدانى .


بعد از نقل انظار مذكور، حضرت مولى در پايان فرموده اند:

اين آراء و نظرات رصين و محكم اشارت ، به تفاسير آنچه را كه در طائفه اى از آيات قرآنى و روايت رسيده از بيت عصمت است مى باشد كه متعمق در اسرار حكمت متعاليه را توفيق نيل به اين اشارت رفيق است .

 





پنج نوع قیامت داریم

انواع ساعت- يعنى قيامت- پنج است:

 (۱) نوعى آن است كه در هر آن و ساعت است.

(۲) نوعى مرگ طبيعى است چنانكه پيامبر عليه الصلاة و السلام فرمود: هر كس بمرد پس قيامتش قيام كرده است.

(۳) نوعى موت ارادى است «قبل از آن كه به مرگ طبيعى بميريد به مرگ اختيارى بميريد».

(۴) نوعى ديگر از ساعت آن است كه همه در انتظار آنند(قيامت خواهد آمد و شكى در آن نيست) رسالة رتق و فتق ما متكفل بيان اين نوع ساعت است.

(۵) نوع پنجم ساعت فناء في اللّه و بقاء باللّه عارفان موحد است كه به قيامت كبرى موسوم‏ است.

منبع: ممد الهمم در شرح فصوص الحکم

--------------------------------------------------------------------------------------


شرح قیامت نوع اول : برای همه موجودات ممکن الوجود یک نوع قیامتی وجود دارد که در هر لحظه و هر آن اتفاق می افتد.
این قیامت در اصطلاح فلسفه حرکت جوهری نام دارد و در عرفان با نام تجدد امثال تشریح میگردد.

در حقیقت همه ممکنات و همه موجودات ماسوی الله دم به دم و لحظه به لحظه در حال گرفتن فیض از حق متعال هستند و خلقتشان هر لحظه نو میشود. مانند نور لامپ که پشت سر هم و در هر لحظه به سرعت روشن و خاموش می شود. این خاموش و روشن شدن برای چشمان ما به علت سرعت زیاد محسوس نیست.

اگر فیض الهی مانند این جریان برق یک لحظه به عالم نرسد همه موجودات معدوم میشوند. این جریان نو شدن خلقت و دریافت لحظه به لحظه فیض را در اصطلاح به قیامت تعبیر میفرمایند. جناب ملا محسن فیض میفرمایند :

ای جود تو سرمایه سود همه کس/وی ظل وجود تو وجود همه کس
گر فیض تو یک لحظه به عالم نرسد/معلوم شود بود و نبود همه کس

این قیامت با عبارت لبس من خلق جدید در سوره ق ذکر شده است:

أَفَعَيينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ(ق/15)
آيا ما از آفرينش نخستين عاجز مانديم ؟! ولي آنها باز در آفرينش جديد ترديد دارند!


و جناب مولوی هم به این نوع قیامت اشاره می کند:

هر نفس نو می شود دنیا و ما /بی خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نو نو می رسد/مستمری می نماید در جسد
آن ز تیزی مستمر شکل آمده است/چون شرر کش تیز جنبانی بدست
شاخ آتش را چو جنبانی به ساز/در نظر آتش نماید بس دراز
پس تو را هر لحظه مرگ و ساعتی است/مصطفی فرموده دنیا ساعتی است

شرح قیامت نوع دوم : دومین مصداق برای انواع قیامت،مرگ طبیعی است ،چنانچه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند:

من مات فقد قامت قیامته (بحار الانوار/ج58/ص7)
(هر کس که بمیرد قیامت او بر پا می شود).

در حقیقت هر انسانی که بمیرد قیامت او قیام میکند و این قیام قیامت مربوط به عالم برزخ است که انسان بعد از این دنیای مادی در آن محشور میشود. مرگ طبیعی برای حیوانات نیز رخ میدهد که اگر قائل شویم حیوانات نیز بعد از مرگ روحشان باقی میماند شامل حال انها هم خواهد شد منتهی در مرتبه بسیار نازل تر از انسان.

شرح قیامت نوع سوم : سومین مصداق قیامت ،موت ارادی است که این نوع مرگ تنها مخصوص انسان است و به این معنا است که انسان این قابلیت و توانایی را دارد که در عین حال که زنده است نفس و هواهای نفسانی خویش را بکشد . انسان سالک در صدد آن است که نفسانیت خویش و منیت خود را در برابر حق متعال بکشد و این همان مرگی است که آرزوی اولیای الهی است.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در این رابطه فرموده اند:موتوا قبل ان تموتوا(شرح اصول کافی(صدرا)/ج1 ص359) بمیرید قبل از آنکه شما را بمیرانند.

مولوی این روایت را چه خوب به شعر درآورده است.

بهر این گفت آن رسول خوش پیام /رمز موتوا قبل موتوا یا کرام
همچنان که مرده ام من فبل موت/زان طرف آورده ام این صیت و صوت
پس قیامت شو،قیامت راببین/دیده هر چیز را شرط است این


و در بیانی دیگر:

رمز موتوا از پیمبر می شنو/زندگی خواهی پی این مرگ رو

شرح قیامت نوع چهارم : چهارمین مصداق برای قیامت،همان قیامت شرعی است که حق تعالی در قرآن کریم از آن خبرداده است:

ان الساعة آتیة لا ریب فیه (حج/7 )

که بخش قابل توجّهی از آیات قرآنی به آگاهی دادن و توصیف حوادث پایان جهان و نحوۀ برپایی این نوع قیامت اختصاص یافته است.
در این نوع قیامت همانگونه از آیات و روایات بر می آید حوادث عظیمی در عالم مادی واقع خواهد شد مانند تاریک شدن ماه و خورشید و فرو ریختن ستارگان و ...

به فرموده حضرت علامه این قیامت زمانی همان است که در رساله رتق و فتق به طور مبسوط شرح و بسط داده شده است. ایشان در این رساله میفرمایند بر اساس حرکت ستارگان ثوابت و انطباق دو عظيمه معدل النهار و منطقة البروج این حوادث بر روی زمین واقع میشود.

شرح قیامت نوع پنجم: پنجمین مصداق برای قیامت،قیامت کبرای انفسی است که برای عارفان موحد اتفاق می افتد که منظور همان فناء فی الله و بقاء بالله است.

از جمله مقاماتی که شخص سالک در پایان سیر و سلوک خویش به آن نائل می‌گردد، مقام «فناء» است. با رسیدن به این مقام، کلیۀ تعینات در دید
عارف فرو می‌ریزد و عارف به این حقیقت دست می یابد که در عالم، یک وجود بیش نیست؛ آنچه هست، همگی مظاهر و صور و تجلیات آن وجودند.
مولوی در اینباره میگوید :

ما عدم هاییم و هستی ها نما/تو وجود مطلق و هستی ما


عرفا بر این باورند که این حالت برای تمام انسان‌ها در قیامت کبرای شرعی رخ خواهد داد. حالت صعق و بیهوشی، که در هنگام وقوع قیامت و در اثر دمیده شدن در صور برای موجودات پیش می آید و قرآن کریم نیز از آن خبر داده است ُ اشاره به همین شهود باطنی دارد

امّا برای برخی انسان‌ها، که در مسیر کمال به عالی‌ترین درجات قرب رسیده‌اند، حالت «فنا»، قبل از مرگ رخ می‌دهد. از این‌رو، از این حیث می‌توان این مقام را نیز نوعی از انواع قیامت دانست؛ چراکه یکی از احکام قیامت کبرای شرعی، یعنی فناءِ موجودات در ذات حقّ، در این مقام نیز تحقّق می‌یابد





نکاتی تفسیری درباره یکی از وقایع کتاب انسان در عرف عرفان

(سیر و سلوک عملی )

حضرت علامه در واقعه 6 از رساله عرشى ((انسانى در عرف عرفان )) میفرمایند:
((در سحر شب يكشنبه 12 ج 1 سنه 1389 ه‍ ق = 5/5/1348 ه‍ ق ، بعد از اداى نافله شب و نافله و فريضه صبح ، در اربعينى كه ذكر جلاله ((الله )) را هر روز بعد از نماز صبح بعددى خاص داشتم ، بعد از اين ذكر به توجه نشستم كه ناگهان جذبه و حالتى دست داد و بدن به طورى به صدا در آمد و مى لرزيد آنچنان صدايى كه مثلا تراكتور روى سنگهاى درشت و جاده ناهموار مى رود، ديدم كه جانم از بدنم مفارقت كرد و متصاعد شد ولى در بدنى مثال بدن عالم خواب قرار دارد، تا قدرى بالا رفت رفت در ميان خانه اى هستم كه تيرهاى آن همه چوبى و نجارى شده است ، ولى من در اين خانه مانند پرنده اى كه در خانه اى در بسته گرفتار شده است و به اين طرف و آن طرف پرواز مى كند و راه خروج نمى يابد، تخمينا در مدت يك ربع ساعت گرفتار بودم و به اين سو و آن سو مى شتافتم ، ديدم در اين خانه زندانيم نمى توانم بدر بروم ، سخنى از گوينده اى شنيدم و خود او را نديدم كه به من گفت اين محبوس بودنت بر اثر حرفهاى زياد و بيخود تو است ، چرا حرفها را نمى پايى ؟
من در آن حال چندين بار خداى متعال را به پيغمبر خاتم براى نجاتم قسم داده ام و به تضرع و زارى افتادم كه ناگهان چشمم به طرف شمال خانه افتاد كه ديدم دريچه اى كه يك شخص آدم بتواند بدر رود برويم گشوده شد از آنجا در رفتم ، و پس از بدر آمدن چندى به سوى مشرق در طيران بودم و دوباره به جانب قبله رهسپار شدم .
و هنگامى كه از آن حبس رهايى يافتم از خانه بدر آمدن آن خانه را بسيار بزرگ و مجلل ديدم كه در ميان باغى بنا شده است و آن باغ را نهايت نبود و آن را درختهاى گوناگون پر از شكوفه سفيد بود كه در عمرم چنان منظره اى نديدم .
و مى بينم كه به اندازه ارتفاع درختها در هوا سير مى كنم به گونه اى كه رويم يعنى مقاديم بدنم همه بسوى آسمان است و پشت بسوى زمين ، و به اراده و همت و فرمان خود نشيب و فراز دارم . و بسيار خداى متعال را به پيغمبر خاتم و همه انبياء قسم مى دادم كه كشف حقائقى برايم دست دهد، در همين حال به خود آمدم .
آن محبوس بودن چند دقيقه بسيار در من اثر بد گذشت به گونه اى كه بدنم خسته و كوفته شده است و سرم و شانه هايم همه سخت درد گرفت ، و قلب به شدت مى زد.)) انتهى .


نکات تفسیری درباره این مکاشفه زیبا

نکته اول :زمان روی دادن حالات عرفانی مانند مکاشفات و تمثلات و ... عمدتا در سحر ها و بین الطلوعین است. البته به این معنی نیست که در زمانهای دیگر مکاشفه ای دست نمیدهد.

نکته دوم : سحر وقت سیر است و بین الطلوعین وقت شکار. سالکین کوی دوست عمدتا در زمان سحر با ادای نافله شب و قرائت قران و ... سیر میکنند و جان خویش را آماده میکنند و سپس در زمان بین الطلوعین به صید مینشینند و حقایق ماورایی را شکار میکنند. این مکاشفه حضرت علامه هم از همین قانون پیروی میکند.فتبصر

نکته سوم : اربعین را در جان انسان تاثیر عجیبی است. سالک عمدتا با مداومت بر یک ذکر خاص در مدت یک اربعین سلطان آن اسم را در جان خویش مینشاند و جان چنین شخصی مظهر این اسم میگردد. مثلا شخص با تکرار و مداومت بر ذکر یا حی در یک اربعین میتواند مظهر این اسم شود و به احیا بپردازد.

نکته چهارم :ذکر گفتن مانند حفر چاه میماند. اگر آب در بیست متری زمین است در عمق سی متری آبی نیست و در عمق ده متری هم همچنین. باید دقیقا به عمق بیست متری برویم تا به آب برسیم. لذا اگر ذکری بیشتر یا کمتر از تعداد مد نظر استاد قرائت شود اثر لازم را ندارد.

نکته پنجم: اینکه حضرت علامه فرمودند بعد از این ذکر به توجه نشستم منظور توجه عرفانی است . سالک در توجه عرفانی ذهن و فکر و جان خویش را از حواس پنجگانه منصرف میکند و صرفا متوجه ماورای طبیعت میشود و جان خویش را در معرض القائات الهی قرار میدهد و در این زمان حقایق به شخص روی می اورد.

نکته ششم: اولین مکاشفاتی که به سالک روی می آورد عمدتا با صدای مهیب و بلند همراه است. چون این ابتدای صعود سالک به عالم برزخ است لذا مکاشفات و حالات در ابتدا به صورت جلالی است تا اینکه جمالی باشد.مانند نوزادی که میخواهد از مادر  به دنیا آید و با این دنیا اشنا نیست و بر اثر شرایط شروع به گریه میکند. به همین دلیل حضرت علامه فرمودند (بدن به طورى به صدا در آمد و مى لرزيد آنچنان صدايى كه مثلا تراكتور روى سنگهاى درشت و جاده ناهموار مى رود)

نکته هفتم: مکاشفات ابتدایی سالک عمدتا با مثال است و وقتی شخص قوی شد به مکاشفات بی مثال هم دست پیدا میکند. مکاشفات با مثال مکاشفاتی است که سالک در ان اشکال و صوری را مشاهده میکند و اصواتی را میشنود. اما مکاشفات بی مثال عاری از اشکال وصورت است. این مکاشفه جزو اولین مکاشفات حضرت علامه است که به صورت بامثال برای ایشان رخ داده است.

 نکته هشتم : مکاشفات با مثال مانند وقایع عالم رویا و خواب است و برای فهم چگونگی مکاشفات و تمثلات عرفا میباید در خواب ها دقت بسزا نمود.

نکته نهم : حضرت علامه در این مکاشفه میفرمایند (ديدم كه جانم از بدنم مفارقت كرد و متصاعد شد ولى در بدنى مثال بدن عالم خواب قرار دارد، تا قدرى بالا رفت دیدم در ميان خانه اى هستم كه تيرهاى آن همه چوبى و نجارى شده است ) شاید این بالا رفتن اشاره به سن تکلیف رسیدن است که وقتی انسان بزرگ میشود و به سن تکلیف میرسد خود را درون زندان طبیعت و عالم ماده مشاهده میکند.

نکته دهم: اینکه حضرت علامه خانه را با تیرهای چوبی  مشاهده فرمودند احتمالا به علت حشر قوه خیال ایشان با چنین خانه ای است چون منزل ایشان در ( ایراء )هم احتمالا دارای تیرهای چوبی است.قوه خیال انسان با هر چیزی که حشر و انس داشته باشد در مکاشفاتش هم  همان صورت ها برایش متمثل میشود

 نکته یازدهم : بسیاری از نقائص سالک توسط القائات و مکاشفات به وی گوشزد میشود. جان سالک الهی مانند آینه ای است که کوچکترین کثیفی را زود نشان میدهد.

نکته دوازدهم : سکوت و تقلیل کلام از مهمترین اصول سیر و سلوک است . انسان پس از سن تکلیف ، خود را درون زندان طبیعت گرفتار میبیند. یکی از مهمترین اصولی که باعث رهایی از این قعود در ماده میشود این است که انسان اهل سکوت شود. در روایتی وارد شده است حضرت آدم فرمودند: جبرئیل بعد از اینکه ما به ارض هبوط کردیم ، گفت اگر می خواهی به جایی که بودی، یعنی بهشت، برگردی، فاقلل کلامک؛ کمتر سخن بگو.

نکته سیزدهم : تکلم و صحبت کردن زیاد موجب میشود انسان به جای توجه به درون خود متوجه بیرون شود و این موجب پراکندگی و تعلقات برای وی میگردد. اما سکوت موجب میشود انسان به سیر انفسی بپردازد و خودش را بشناسد و از حقایق باخبر شود.

نکته چهاردهم: در مواقع گرفتاری ها و مشکلات متوسل شدن به اهل بیت و پیامبر اسلام راهگشاست. لذا حضرت علامه از این گرفتاری با توسل رها شدند. زیرا تنها هادی و راهبر انسان در سلوک انسانی پیامبر و اهل بیت وی میباشند.

نکته پانزدهم : اینکه حضرت علامه فرمودند از طرف شمال راه خروجی یافتم و پس از بدر آمدن چندى به سوى مشرق در طيران بودم و دوباره به جانب قبله رهسپار شدم . اشاره به این مطلب میتواند باشد در ابتدای سلوک انسان دچار افراط و تفریط است و به تدریج معتدل میشود و به پختگی میرسد. طیران به سوی قبله نشان از بودن در صراط مستقیم و اعتدال دارد.

نکته شانزدهم : اینکه حضرت علامه فرمودند پس از خروج از خانه آن را بزرگ و مجلل یافتم نشان از این دارد که انسان پس از رسیدن به مقام توحید و عروج و سلوک به عوالم مافوق میچشد که عالم مظهر اسماء و صفات خداست. لذا همین زمین و ارض مادی که زندان بود میشود یوم تبدل الارض غیر الارض . همین زمین میشود مظهر صفات و اسماء الهی لذا این زندان مبدل به خانه ای مجلل و باشکوه میشود.

نکته هفدهم : اینکه حضرت علامه فرمودند بسيار خداى متعال را به پيغمبر خاتم و همه انبياء قسم مى دادم كه كشف حقائقى برايم دست دهد، اشاره به این اصل مهم است که دیدن و رویت اشکال و صور خالی چندان مهم نیست بلکه اصل مهم کشف حقیقت شدن و رسیدن به معارف و فهمیدن اسرار است وگرنه دیدن درخت و جنگل و خانه و ... چندان اهمیتی ندارد مگر از این باب که حقایقی را به ما می اموزاند.

نکته هجدهم : مکاشفات و تمثلات ممکن است گاهی موجب شادابی و سرحالی و سرزندگی سالک شود و البته میتواند موجب سنگینی و حتی درد شدید بدنی برای شخص گردد. چون مکاشفات تمثل ملکات انسان است و ملکات انسانی نیز گاهی موجب لذت است و گاهی موجب الم میشود مانند بهشت و جهنم.

نکته نوزدهم: اینکه فرمودند به ارتفاع درختان سیر میکردم شاید درخت در اینجا اشاره به تمثل انسان های الهی باشد. چون در قران کریم کلمه شجره اشاره به تمثل ایمان شخص است. حضرت علامه هم بر فراز انسان های الهی یعنی بالاتر از بقیه در این مکاشفه سیر میفرمودند. الله اعلم


منبع: این مطالب برداشتهای شخصی حقیر است و احتمالا عاری از خطا و اشتباه نیست.





نکاتی ناب و مهم در تفسیر باطنی قران

چگونه میتوانیم به معانی باطنی قرآن دست پیدا کنیم؟ (تفسیر انفسی برخی کلمات قرآن)

عمری از ما گذشت و صرفا در ظواهر معانی قرآن غرق شده ایم و متاسفانه تا هر لفظى را مى شنویم اول در اين عالم مادی به دنبال معنای آن میگردیم و معناى ظاهرى آن را به كار مى بندیم.

به همین علت میبینیم که در تطبیق خیلی از مسائل قرآنی با حقایق ملکوتی دچار مشکل شدیم. خطای ما در اینجاست که نمیدانیم عالم ماده سایه ای از عالم ملکوت است  و هر معنى را در عالَم خودش حكمى خاص و صورتى خاص است . یعنی کلمه (آب ) در عالم ماده دارای یک معنا است و در عالم ملکوت دارای معنای دیگری است. و چون عالم ماده سایه عالم ملکوت است. معانی کلمات عالم ملکوت اصل است و معانی مادی آن کلمات فرع است و به منزله سایه ای از ان معانی میباشد.

مثلا قلم در نزد ما به معنای آلتى چوبين يا آهنين است که نویسنده به واسطه آن مینویسد. و لوح به معنای یک قطعه سنگ سياه و يا تخته سياه و كاغذ و غيره آنها است كه بر آنها مطالب نوشته و رسم میشود.

 اين لوح و قلم مادى است كه بدانها انس و علاقه پيدا كرده ايم . این معنای لوح و قلم در عالم ماده است. اما همین لوح و قلم در عوالم مافوق معانی دیگری دارد. ارباب معانى مى فرمايند هر چه واسطه نگارش است قلم و هر چه كه پذيرنده نقش و نگار و خط و كتاب است لوح است ، و هر يك از لوح و قلم را مراتبى است كه بعضيها مادى اند و بعضيها مجرد از ماده میباشند.

ماحصل کلام اینکه بعد از این هر کلمه ای که در قرآن خواندیم سریع نباید آن را به معنای مادی بگیریم و بدانیم قرآن کتابی است که تنزل یافته است و این کلمات مانند نردبانی است که ما را بالا میبرد و به آن حقایق ماورایی میرساند. برای ذکر نمونه به معانی چند کلمه کلیدی در قرآن اشاره مینمایم. عزیزان خواننده میتوانند در حین قرائت قرآن  هر وقت که به این کلمات رسیدند آیه را با این کدی که عرض نمودم معنا کنند و ببینند اینگونه قرآن خواندن چه میزان شیرین تر است. ( البته معنای مادی و ظاهری سرجای خودش حق است و کسی منکر آن نیست)

سما = نفس یا روح انسانی - عالم ملکوت

ارض =جسم یا بدن انسان - عالم ملک

ماء = علم - حقایق عالم ملکوت 

شمس= حقیقت عالم تاب حق متعال- حقیقت محمدیه- پیامبر اسلام از باب مصداق-آفتاب معرفت- حقیقت خداوند

نهار = انسانی که دائما آفتاب حقیقت (شمس ) بر وی در حال تابش است. یعنی انسانهای الهی

ظلمت= انسانی که در نهایت دوری از آفتاب حقیقت است . مانند کفار . ظلمت وقتی است که انسان خدا را درک نکند  و در غفلت و بی خبری و نافرمانی خدا به سر ببرد.

فجر=  گاهی انسان در مرحله فجر است و آن هنگامی است که نور حقیقت میخواهد درون جانش رسوخ کند و یاد خداوند در دل او زنده گردد و معرفت حق را درک کند . مانند وقتی که انسان تازه به تکلیف میرسد و بالغ میشود.

نکته کلیدی : ظلمت آن تاریکی است که در آن امیدی به نور نیست . لیل آن تاریکی موقتی و مستعد روز شدن است ، فجر دمی است که لیل می خواهد تبدیل به روز بشود و طلوع آفتاب است و نهار روز و صبح کامل است.

بقره=  نفس انسانی است که میباید وی را ذبح نمود.

حجاره= دلی که از شدت غفلت از یاد خداوند ، چون سنگ سخت شده است.

جبل= انانیت و خودیت انسان است. تا زمانی که این خودیت باشد ملاقات خداوند صورت نمیگیرد.

انهار = مراد از انهار، اصناف و انواع علوم و معارف حقه حقيقيه است، كه حيات قلب منوط به آن است، و غرائز انسان بدان سيراب و اشباع مى‏گردد

نهر ماء = آب ماده حیات همه اصناف نباتات و حیوانات و انسانهاست. آب همان علم است منتهی علومی مانند مواعظ و نصایحی که عموم مردم از آن بهره مند میشوند.

نهر لبن شیر ظهور و بروز علومى است كه براى مبتدئين در سير راه خدا مفيد میباشد .چون شير غذاى كودك است، و علومى كه متعلق به افعال و اخلاق باشد تعبیر به شیر میشود، مانند علوم شرایع و حكمت عمليه، چون این علوم به عنوان مقدمه‏ براى عمل و تزكيه نفس میباشند و سالک بواسطه فراگرفتن این مقدمات و عمل نمودن بآن در صدد تقويت‏بنيه روحى برمی آید از آن به شیر تعبیر شده چون  شیر باعث تقویت بنیه کودک در ابتدای سیر طبیعی میشود.

نهر عسل = عسل از شیر خاص تر است.نهرهاى عسل اختصاص به افراد متوسط دارد، كه با ملاحظه جذبات الهى و مشاهده صفات سرگرمند، چون عسل بسيار شيرين است، لذا آن حلاوتهائى كه از واردات از عالم قدس، و بارقه‏هاى نورانى، و لذتهائى كه در حالات مختلفه براى متوسطين در راه خدا پيدا مى‏شود، و آنها را در ذوق و وجد و توجه بخدا ميآورد، و متوجه بكمال خود مى‏نمايد،

نهر خمر= خمر از عسل خاص تر است. خمر (شراب ) آخرت، جذبات الهيه است، كه در اثر تجليات صفات و اسماء در قلب پيدا مى‏شود، و چنان عقل را مبهوت و حيران مى‏سازد، كه بكلى مراتب هستى را فراموش مى ‏نمايد، و چون در او اين خاصيت موجود است، تعبير به خمر شده است. ولى اين خمر انسان را از مرتبه عقل به بالاتر كه مرتبه شهود و قلب است رهبرى مى‏كند.

نکته : نهرهای آب و شیر و عسل و خمر اشاره به چهار مرتبه سیر و سلوک علمی انسان دارد.

حمیم و غسلین و قطران و مهل = در دوزخ به ازای هر یک از چهار نهر فوق الذکر یکی از این آب های کثیف وجود دارد. چون انسان اگر از علم دوری گزیند یقینا جهل روزی وی میششود و این چرک و کثافات ناشی از جهل است.

شجره طوبی = صورت تمثل ایمان است.

فرعون = به یک معنا طبیعت است- به یک معنی غرور و تکبر نفس انسانی است-به یک معنا نفس پلید انسانی است

موسی= مقام عقل است- به یک معنا نفس ناطقه انسانی است.

تابوت= بدن مادی است که نفس ناطقه انسانی به واسطه آن در دریای علم به کسب معارف میپردازد.

ثعبان= صورت و باطن نفس اماره-باطن فرعونیت نفس انسانی-صورت ثعبان صورت ملكه كفر فرعون است .

أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيرِ = چهار پرنده ، اشاره به چهار پرنده خروس و طاووس و اردک و کرکس دارد  که هر یک مظهر یکی از صفات رذیله انسانی هستند مانند شهوت- غرور و تکبر- حضیض نفس- مردار خواری.

قمر= عوالم مادون که از نور عوالم مافوق نور میگیرند مانند عالم ماده و برزخ که از عالم عقل نور میگیرند- انسان کامل- امام علی علیه السلام از باب مصداق.

و....

و به همین نحو تمام کلمات قران دارای معانی باطنی بسیاری است که گوشه ای از آن را به خدمت دوستان تقدیم نمودم.

 گر بگویم شرح آن بی حد شود - مثنوی هفتاد من کاغد شود

تمرین: عزیزان خواننده زین پس در حین قرائت قران سعی کنند وقتی به این کلمات رسیدند علاوه بر معانی ظاهری این معانی انفسی را هم مد نظر قرار دهند تا ببینند چه حقایقی از قرآن روزییشان خواهد شد.

--------------------------------------------------------------------------

گلایه ای از خوانندگان = متاسفانه مطالبی از این دست که اشاره به اسرار قرآن و نفس انسان و عالم هستی دارد کمتر مورد توجه دوستان خواننده قرار میگیرد. در عوض مباحثی که بیشتر با قوه خیال سر و کار دارد و به داستان ها و مکاشفات و خاطرات میپردازد مورد اقبال بسیاری قرار میگیرد که این نشانه خوبی نیست.





حکمت فراق خضر و موسی

چرا این انسان های الهی از یکدیگر جدا شدند؟

در فص موسوی فصوص الحکم محیی الدین ابن عربی به این مطلب اشاره ای شیرین شده است که ما حصل و ساده شده کلام وی را به خدمت عزیزان خواننده تقدیم میدارم.

خداوند متعال در قرآن کریم در حق رسول میفرماید: وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا. (حشر: 7) . یعنی آنچه را که رسول به شما داد بگیرید و آنچه را که شما را از آن نهی کرد از آن اجتناب نمایید.

حضرت موسی کلیم الله نیز از رسولان الهی بوده است و علماى باللّه (مثلا خضر) كه قدر رسالت و رسول را مى‏شناسند در نزد اين قول (یعنی این فرمان الهی درباره پذیرش فرمان رسول )مى‏ايستند (يعنى امتثال مى‏كنند و از آن تجاوز نمى‏نمايند) و خضر هم دانست كه موسى رسول اللّه است. بنابراين به آنچه که از موسی صادر شد عمل نمود و از آن سرپیچی نکرد. تا حق أدب را با رسول يعنى موسى توفيه كند و موسى به او گفته بود إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْ‏ءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي‏. یعنی ((موسي) گفت: «بعد از اين اگر درباره چيزي از تو سؤال کردم، ديگر با من همراهي نکن.

پس خضر را از مصاحبت با خودش چنانچه سؤال دفعه سوم واقع شده باشد نهى فرمود. خضر گفت‏ هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ‏ و موسى به او نگفت نكن (يعنى فراق را به جا نيار) و از او طلب صحبت هم نكرد. زيرا موسى به قدر رتبه‏اى (يعنى رتبه رسالتى) كه در آن است عالم بود، رتبه‏اى كه موسى را به نطق آورد كه از مصاحبت خضر نهى بنمايد، پس موسى ساكت شد و فراق واقع شد.

نکته مهم اینجاست که موسی رسول الهی است و کلام او حق و بر اساس حقیقت است. اگر از مصاحبت با خضر نهی نمود بر اساس نطق الهی به این امر سخن گفت و خضر نیز از جایگاه رسالت موسی آگاه بود لذا از فرمان او سرپیچی نکرد.

عزیزان خواننده میتوانند هنگام قرائت قرآن به داستان های انبیاء توجه نمایند و نکاتی که درباره ادب و اخلاق است را برای خویش یاد داشت نماید. باشد این عمل سرمنشاء خیرات بسیاری شود.





نکاتی بسیار مهم از داستان آدم و حوا علیه اسلام

نکته اول:خداوند متعال خلقت آدم  علیه اسلام را به یدین ( دو دست )  خود نسبت داده است.  فرمود: ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَ‏ (ص: 75) .خلق به يدين عبارت از اتّصاف انسان به صفات جمالى و جلالي است. دو دست خدا عبارت است اوصاف جلالی و جمالی خداوند است. تمام اوصاف الهی و کمالات او زیر مجموعه یکی از این دو دسته از صفات میباشند. خداوند با دو دست جلال و جمال خویش انسان را خلق نموده است.

نکته دوم: هر صنف از ملائکه فاعل فعل واحد است که راکعشان همیشه راکع است و ساجدشان همیشه ساجد و قائمشان هميشه قائم چنانكه حق متعال درباره آنها حكايت فرمود: وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ‏ (صافات:164).

يكى از خطبه‏هاى اوايل نهج البلاغه راجع به أصناف ملائكه در اين باره بسيار صريح و آشكار است که خوب است عزیزان خواننده به آن مراجعه بفرمایند.

نکته سوم: مثال ملائکه مانند مثال حواس است كه بصر در عين ديدن مزاحم سمع در عين شنيدنش نيست و در همان حال شامه در عين بوييدنش مزاحمتی برای دیگر حواس ندارد و آن دو مزاحم شامه نيستند. حواس معصیت و گناه نمیکنند و جز اطاعت و فرمانبرداری نمیدانند.

ملائکه هم همینگونه اند. جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و ... همگی کار واحدی دارند که این کارشان با دیگری تزاحم ندارد و معصیت و نافرمانی ندارند. لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ‏ (تحريم: 6).

نکته چهارم: هر صنفى از ملائکه مظهر اسم واحدى از اسماء الهيه هستند و از آن تجاوز نمى‏كنند. اما ادم مخلوق یدین الهی است. یعنی مخلوق صفات جلال و جمال خداوندی است. پس آدم مظهر یک اسم واحد نیست بلکه مظهر همه اسماء الهی است. به همین دلیل ملائکه مامور به سجده بر آدم شدند. در حقیقت مادون به مافوق سجده مى‏كند كه (العالي لا ينظر إلى الداني ).

نکته پنجم : علت اعتراض ملائکه بر خلقت آدم این بوده است که جامعیت آدم علیه السلام در ملائكه وجود ندارد. زیرا عرض کردیم هر یک از ملائکه مظهر یک صفت از اوصاف الهی است اما آدم مخلوق یدین (دو دست جلال و جمال ) خداوند است. چون ملائکه  وحدانى الصفاتند. و در جبلت آن ها ترکیب راه ندارد. نمیتوانند بفهمند که موجودی که حائز تمام اوصاف الهی باشد چه موجودی است. مثلا گوش از کار چشم خبر ندارد و چشم نیز از کار زبان بی خبر است حال به این گوش و چشم و زبان بگویند که ای زبان تو میدانی شنیدن چیست؟ او میگوید نمیدانم و اصلا شاید منکر شنیدن شود. مَثل انسان مانند مثال نفس ناطقه و قوای او است. نفس انسان هم شنوا است و هم بیناست و هم متکلم است و هم علیم است و هم خبیر است و .... . اما حواس و قوای نفس این جامعیت را ندارند. به همین دلیل به علت این جهلشان که ذاتی آنهاست اعتراض میکنند. این اعتراض یک اعتراض تکوینی است. فتدبر.

نکته ششمملائكه ای که مامور به سجده بر آدم علیه السلام شدند تمام ملائكه ماوراء طبيعت نيستند زیرا که از خود قرآن استفاده مى‏شود ملائکه عالين مأمور به امرى نمى‏شوند و نهى بدانها روى نمى‏آورد و رواياتي هم در ضمن اين آيه‏ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ‏ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ‏ (ص: 75) آمده است. مرحوم فيض در تفسير شريف صافى از عياشى از حضرت امام بحق ناطق جعفر بن محمد الصادق سلام اللّه عليه نقل فرمود: كه «انهم كانوا عصابة من الملائكة و لم يكن جميعهم».

ملائکه عالین ملائکه ای هستند که در حیرت به سر میبرند و در ذات الهی غرق اند و اصلا متوجه به وجود خود و دیگری نیستند که بخواهند مورد امر و نهی قرار بگیرند.

نکته هفتم : اينكه در اخبار آمده است حوا سلام اللّه عليها از «ضلع ايسر»(دنده چپ) آدم خلق شده است. شايد در آن سرّى باشد. یمین ( راست ) صورت فاعلیه است و متعلق به حضرت ربوبيت میباشد و يسراى آن (چپ) صورت قابليت است كه متعلق به حضرت عبوديت است. 

پس یمین مربوط به ربوبیت و ایادی اعطا کننده است و یسار مربوط به عبودیت و قابلیت. فاعل و اعطا کننده میبخشد و قابل آن را میپذیرد. دنده چپ یسار است و دال بر قابلیت است که پذیرنده میباشد.(البته کلمه شاید اشاره به این احتمال است که این نوع روایات صحیح نباشند) فتدبر فافهم

تذکر: مطالب فوق استباط و برداشت شده از کتاب عظیم ممد الهمم است که با  شرح و مثال و توضیحاتی از جانب حقیر ساده شده است.





ادامه سری جدید مستند استاد صمدی آملی

 

کربلایی داود صمدی آملی

  

      دانلود قسمت نهم ـ تاریخ پخش : 03/10/92 ـ ( حجم : MB 18.56 )

      دانلود قسمت دهم ـ تاریخ پخش : 08/10/92 ـ ( حجم : MB 11.18 )

      دانلود قسمت یازدهم ـ تاریخ پخش : 16/10/92 ـ ( حجم : MB 15.46 )